۰۲۱-۲۲۶۹۱۰۱۰ مرکز مشاوره پرواز / پشتیبانی فروشگاه اینترنتی: ۰۹۱۲۸۵۰۱۱۲۵
انتخاب صفحه
تشبیه

تشبیه

تشبیه

«تَشبیه» چیست؟ «مُشبه» کدام است؟ «مشبه‌به» یعنی چه؟ «ادوات تشبیه» بر چند قسم است؟!

بحث تشبیه و انواع آن نه تنها در رأس علم بدیع، بلکه در مقولات «داستان» و عناصر ساختاری داستان نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. ذیلاً نگاه گذرایی به آن خواهیم داشت.

«َشبیه» در فرهنگ لغات به معنای شبیه کردن است. یعنی چیزی را به چیز دیگر مانند کردن. در اصطلاح علم بدیع: تشبیه نام یکی از صنایع شعری است، که به این بهانه، شاعر برای زیباتر کردن مشبه، صفتی به آن می‌دهد که توجه مخاطب را جلب کند.

 

توصیف آرایه:

تشبیه در اصطلاح علم بیان آن است که چیزى را به چیز دیگرى مانند کنند. مانند:

دلا جام و ساقىّ گل‌رخ طلب کن / که چون گل زمانه بقایى ندار

که در آن زمانه به گل تشبیه شده است در عدم بقاء. زمانه را مشبّه، گل را مشبّه‌به، عدم بقاء را وجه شبه و حرف چون را ادات تشبیه نامند.

مراد از«تشبیه اصطلاحى» در علم بیان، تشبیهى است که به صورت «استعارۀ تحقیقیّه» یا «استعارۀ بالکنایه» یا «تجرید» نباشد.

استعارۀ تحقیقیّه مانند: شیرى را در حمام دیدم- (رَأَیْتُ أَسَداً فِی الْحَمَّامِ)

استعارۀ بالکنایه مانند: مرگ چنگالش را فرو برد- (أَنْشَبَتِ الْمَنِیَّهُ أَظْفَارَهَا)

تجرید مانند: در ملاقات با زید به شیرى برخورد کردم- (لَقِیتُ بِزَیْدٍ أَسَداً)

 

طرفین تشبیه

«مشبّه» و«مشبّه‌به» را طرفین تشبیه گویند. طرفین تشبیه یا هر دو حسّى هستند یا هر دو عقلى و یا مختلف.

بدین توضیح که اگر وجه شبه، حسى باشد، مشبه و مشبه‌به آن فقط حسى است ولى اگر وجه‌شبه، عقلى باشد، مشبه و مشبه‌به آن، به یکى از صورت‌هاى زیر خواهد بود:

  1. مشبه و مشبه‌به هر دو حسى.
  2. مشبه و مشبه‌به هر دو عقلى.
  3. مشبه، حسى و مشبه‌به، عقلى.
  4. مشبه، عقلى و مشبه‌به، حسى.

 

محسوس الطرفین: چیزى حسى است که قابل احساس به یکى از حواس ظاهر باشد. مانند:

چون سایه فتاده‌ام به پایش / آیا بُوَدم که دست گیرد؟

که در آن شاعر خود را به سایه تشبیه کرده که او و سایه هر دو حسى هستند.

معقول الطرفین: مراد از عقلى آن است که حسى نباشد.

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالى / یا رب مباد هرگز این هر دو را زوالى

شاهد در بیت«کار» است که تشبیه شده است به«عشق» که هر دو عقلى هستند باید توجه داشت که«حسن» خود حسى است اما کار حسن عقلى است.

 

مشبَّه حسى و مشبَّه‌بِه عقلى:

مى دارم چو جان، صافىّ و صوفى مى‌کند عیبش / خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزى

که در آن مشبهِ حسى، مى است و مشبهِ عقلى، جان. مشبَّه عقلى و مشبَّه‌بِه حسى: – در تشبیه معقول به محسوس- مانند:

دلا جام و ساقىّ گل‌رخ طلب کن / که چون گل زمانه بقایى ندارد

که زمانه، مشبه عقلى و گل، مشبه‌به حسى است.

 

وجه شبه

وجه شبه معنایى است که طرفین تشبیه به حسب قصد گوینده در آن اشتراک داشته باشند. قید قصد گوینده براى آن است که مشبه و مشبه‌به ممکن است در صفات زیادى مشترک باشند اما وجه شبه آن است که متکلم آن را قصد کرده باشد. وجه شبه داراى اقسامى است به شرح زیر:

وجه شبه تحقیقى: آن است که وجودش در طرفین تشبیه حقیقى باشد مانند:

سرو بالاى من آن دم که در آید به سماع / چه محل جامۀ جان را که قبا نتوان کرد؟

که وجه شبه در«سرو» و«بالا»، موزونى قامت است که یک وجه شبه تحقیقى است.

وجه شبه تخیّلى: آن است که وجود آن در طرفین تشبیه یا یکى از آنها بنا به فرض و تخیّل گوینده باشد. مانند:

دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت / ما را چو دود بر سر آتش نشاند و رفت بدیهى است که وجود عاشق، چون دود بر سر آتش جنبۀ تخیّلى دارد.

وجه شبه حسّى:

سزد ار چو ابر بهمن که برین چمن بگریم / طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد

شاهد« گریستن» است که وجه شبه حسى است.

وجه شبه عقلى:

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالى / یا رب مباد هرگز این هر دو را زوالى

کلمۀ مورد نظر«کمال» است که یک وجه شبه عقلى است. ممکن است وجه شبهى نسبت به یکى از طرفین تشبیه حسى و نسبت به طرف دیگر عقلى باشد. مانند:

دل چو پرگار به هر سو دورانى مى‌کرد / و اندر آن دایره، سرگشتۀ پا بر جا بود

که در آن«دوران» نسبت به پرگار حسى و نسبت به دل عقلى است.

وجه شبه مفرد:

اگر نه دایرۀ عشق راه بربستى / چو نقطه حافظ بیدل، نه در میان بودى

مقصود«در میان بودن» است که وجه شبه مفرد مى‌باشد.

وجه شبه مرکب:

از تاب آتش مى، بر گرد عارضش خوى / چون قطره‌هاى شبنم، بر برگ گل چکیده

که در آن هیئت ترکیبى منتزع از وجود قطره‌هاى شفاف شبنم بر برگ لطیف و رنگین گل یک وجه شبه مرکب مى‌باشد.

وجه شبه واحد: (واحد در مقابل متعدد است)

بگشاید دلم چو غنچه اگر / ساغر لاله‌گون ببوید باز

شاهد«گشودن» است که وجه شبه واحد مى‌باشد. لازم به یادآورى است که همین وجه شبه اگر در مقابل مرکب استعمال شود وجه شبه مفرد نیز خواهد بود.

وجه شبه متعدد:

شیدا از آن شدم که نگارین چو ماه نو / ابرو نمود و جلوه‌گرى کرد و رو ببست

که در آن سه وجه شبه وجود دارد که عبارتند از: ابرو نمود، جلوه‌گرى کرد و رو ببست.

 

ادات تشبیه

ادات تشبیه در فارسى عبارتند از: «چو، چون، همچو، همچون، بسان، مانند» و امثال آنها.

در عاشقى گریز نباشد ز سوز و ساز / استاده‌ام چو شمع مترسان از آتشم

و در عربى عبارتند از: ک، کانّ، نحو، مثل و شبه و مانند آنها.

 

غرض از تشبیه

در هر تشبیه باید غرضى وجود داشته باشد تا آن تشبیه مقبول باشد و الاّ مردود و از درجۀ اعتبار ساقط خواهد بود. غرض از تشبیه در اغلب موارد به«مشبّه» برمى‌گردد. مانند بیان امکان مشبّه، بیان حال مشبّه و بیان مقدار حال مشبّه.‌.‌. پاره‌اى از اغراض و مقاصد تشبیه عبارتند از:

مدح مشبّه: در مدح مشبه قاعده آن است که پایین‌تر را به بالاتر تشبیه کنند.

بزمگاهى دلنشان چون قصر فردوس برین / گلشنى پیرامنش چون روضۀ دار السّلام

شاهد در مثال اول بزمگاه و در مصراع دوم گلشن است که اولى با تشبیه به قصر فردوس برین و دومى با تشبیه به روضۀ دار السلام مدح شده است.

ذمّ مشبّه: در ذم مشبه برعکس مدح آن، قاعده آن است که بالاتر را به پایین‌تر تشبیه کنند.

کمتر از ذره نه‌اى پست مشو، مهر بورز / تا به خلوتگه خورشید رسى چرخ‌زنان

که در آن مخاطب که مشبه واقع شده، نکوهش شده است که کمتر از ذره نیست و نباید خود را پست بشمارد بلکه باید مهر بورزد تا چرخ‌زنان به خلوتگه خورشید برسد.

بیان حال مشبّه: آن است که بیان کنند مشبه بر چه وصفى از اوصاف است.

خم‌شکن نمى‌داند اینقدر که رندان را / جنس خانگى باشد همچو لعل رمّانى

که در آن حال مشبه یعنى جنس خانگى توصیف شده است که به رنگ لعل رمّانى مى‌باشد.

بیان مقدار حال مشبَّه: تشبیهى است که در آن شدت و ضعف و یا زیاده و نقصان حال مشبه مورد نظر باشد.

سر ز مستى برنگیرد تا به صبح روز حشر / هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

که شدت مستى مشبه، توصیف شده است به این که تا صبح روز حشر هشیار نخواهد شد.

تقریر حال مشبَّه: و آن وقتى است که معنى داراى خفاء باشد و براى توضیح آن لازم باشد که مشبه را به چیزى تشبیه کنند که وجه شبه در آن وضوح داشته باشد تا معنى مورد نظر در ذهن شنونده جاى گرفته، مورد قبول او واقع شود.

چه کند کز پى دوران نرود چون پرگار / هر که در دایرۀ گردش ایام افتد

شاهد مثال، از پى دوران رفتن است که نسبت به پرگار امرى حسى و قابل احساس و نسبت به انسان امرى عقلى و غیر قابل احساس به یکى از حواس پنجگانه است. به همین جهت است که شاعر انسان را به پرگار تشبیه کرده تا بتواند از وضوح وجه شبه در پرگار، وجه شبه در انسان را به ذهن شنونده نزدیک گرداند.

ادعاى نقص مشبَّه‌بِه: در جایى است که گوینده بخواهد اثبات کند وجه شبه در مشبه، نسبت به مشبه‌به کامل‌تر است. به همین جهت از تشبیه مقلوب، استفاده مى‌شود و آنچه على القاعده مى‌بایستى مشبه واقع شود، مشبه‌به و برعکس آنچه مى‌بایستى مشبه‌به واقع شود مشبه قرار دهند تا به مقصود خود نایل آیند.

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس / شیوۀ آن نشدش حاصل و بیمار بماند

که در آن به جاى تشبیه چشم به نرگس، نرگس به چشم تشبیه شده است- تشبیه مقلوب- و ادعا شده است که نرگس، بیمار و چشم معشوق هم بیمار است اما چشم معشوق در بیمارى شیوۀ خاصى دارد که نرگس فاقد آن است. بنابراین، وجه شبه در مشبه، اکمل است از مشبه‌به. لازم به یادآورى است که غرض اخیر ناظر است به مشبه‌به و سایر اغراضى که شرح داده شد ناظرند به مشبه.


 

 

تقسیم تشبیه به اعتبار طرفین

تشبیه به اعتبار مشبه و مشبه‌به بر چهار قسم است:

تشبیه مفرد به مفرد.

تشبیه مرکب به مرکب.

تشبیه مفرد به مرکب.

تشبیه مرکب به مفرد.

هر یک از این اقسام خود اقسامى دارند که برخى از آنها عبارتند از:

تشبیه مفرد به مفرد:

مجمع خوبى و لطف است، عذار چو مهش / لیکنش مهر و وفا نیست، خدایا بدهش

که در آن، عذار به مه تشبیه شده است که هر دو مفرداند.

تشبیه مرکب به مرکب:

از تاب آتش مى، بر گرد عارضش خوى / چون قطره‌هاى شبنم، بر برگ گل چکیده

که در آن هیئت ترکیبى عارض برافروختۀ محبوب و دانه‌هاى عرق گرد آن، به هیئت ترکیبى برگ گل و قطره‌هاى شبنم روى آن، تشبیه شده است.

 

تشبیه مرکب: تشبیهی است که در آن وجه شبه از دو یا چند چیز که با هم آمیخته‌اند گرفته می‌شود یا هیئتی به هیئت دیگر مانند می‌شود. به بیان دیگر، تشبیه مرکب تابلو و تصویری است ذهنی که چندچیز در به وجود آمدن آن توأمان نقش داشته‌اند. پس هیئتی است حاصل از امور متعدد و منتزع از چند چیز گوناگون.

خیال قامتت برطرف چشمم / چو سروی بر لب جویی نماید

تصور و تصویر قد و قامت تو در کنار چشم من مانند درخت سروی است که در کنار رودی جای دارد.

طبق گفته سیروس شمیسا در کتاب ارزشمند «بیان»، ساختمان تشبیه مرکب به دو بخش تقسیم می‌شود: مرکب اسمی و فعلی.

 

ساختمان تشبیه مرکب

  1. مرکب اسمی: دو جزئی (با نشانه‌های: بر، در، گرد، پیش و پس)
  2. مرکب فعلی: الف) سه جزئی / ب) چهار جزئی

مطابق بخش‌بندی ایشان، مرکب اسمی ترکیب دو جزء اسم است با دو جزء اسم که آن دو یا «بر» هم‌اند یا «در / اندر» هم‌اند و یا «گرد» هم و یا «پیش و پس» هم، مثال برای هر کدام:

۱) «بر» هم: یعنی یکی از ۲ جزء رو یا بالای دیگری است:

درفش کاویانی بر سر شاه / چو لختی ابر کافتد بر سر ماه

۲) «در» هم: یعنی یکی از اجزا داخل دیگری است:

آن شاخه‌های نارنج اندر میان ابر / چون پاره‌های اخگر اندر میان دود

۳) «گرد» هم: یکی از اجزا پیرامون جزء دیگر است:

حرف‌های خط موزون تو پیرامن روی / گویی از مشک سیه بر گل سوری رقم‌اند

۴) «پیش و پس» هم: یکی از اجزا کنار جزء دیگری است:

هلال عید برون آمد از سپهر کبود / چو شمع زرین پیش زمردین محراب

تذکر: گاه ارتباط با اجزای یک تشبیه مرکب اسمی، مرتب و منظم نیست:

شقایق بر یکی پای ایستاده / چو بر شاخ زمرد جام باده

برخی از تشبیهات مرکب فعلی، در هیئتی سه جزء به سه جزء مانند می‌گردد:

عنان بر گردن سرخش فکنده / چو دو مار سیه بر شاخ چندن

توضیح: جزء سوم «مشبه‌به» که حلقه زدن است، محذوف است.

نکته: گاه این ارتباط اجزای تشبیه، نامرتب و پراکنده است:

گشوده سوی چمن نیم خفته نرگس، چشم / چنان محب که دزدیده بنگرد به حبیب

 

بعضی از تشبیهات مرکب فعلی ۴ جزئی:

ابر از هوا بر گل چکان ماند به زنگی دایگان / در کام رومی بچگان، پستان نور انداخته

تذکر: گاهی تشبیه مرکب، مخلوطی از سه جزئی و چهار جزئی است؛ یعنی مثلاً مشبه سه جزئی و مشبه‌به چهار جزء دارد:

روز آمد و علامت مصقول بر کشید / وز آسمان شمامه کافور بردمید

گویی که دوست قرطه شعر کبود خویش / تا جایگاه ناف به عمدا فرو درید

تفاوت تشبیه دو جزئی اسمی با سه یا چهار جزئی فعلی از نظر تصویر در این است که اگر تشبیه اسمی را به نقاشی ارائه کنیم، می‌توان آن را مصور اما تشبیه فعلی فقط در ذهن، قابل تصور است.

خال بنفشه گون به رخ آتشین منه / بر برگ لاله، نافه قیر این چنین منه

تشبیه مرکب تنها سهم شعر فخیم سنتی ما نیست بلکه شاعران نواندیش و پیر و شعر نیمایی ما نیز از این آرایه بی‌بهره نبوده و در شعر خویش – البته نه به وسعت ادب کهن – از آن بهره برده‌اند:

– کاشکی همچو حبابی بر آب / در نگاه تو رها می‌شدم از بود و نبود

– و سرانجام، تو در فنجانی چای فرو خواهی رفت / مثل قایق در آب

– خطی ز نور روی سیاهی است: / گویی بر آبنوس درخشید زر سپید

– همگنان خاموش / گرد بر گردش به کردار صدف بر گرد مروارید

تذکر: معمولاً تمام ارکان تشبیه به علت گستردگی این نوع تشبیه در یک تشبیه مرکب جای نمی‌گیرد و حداکثر، طرفین تشبیه و ادات تشبیه آورده می‌شوند ولی پیش آمده است که تمام ارکان تشبیه (ارکان اربعه) در بیتی جمع شده‌اند:

چو سهم رایتت بیند مُعادی زود بگریزد / چو اهریمن که بگریزد ز سهم آیت فرقان

مزین است خراسان ز فرّ او امروز / چنان که بود مزین ز رای او غزنین

 

انواع تشبیه مرکب از لحاظ ارکان

  1. با ادات تشبیه
  2. بدون ادات تشبیه
  3. در مصراع اول
  4. در مصراع دوم
  5. آغاز مصراع
  6. میان مصراع
  7. رایج‌ترین و مشهورترین شکل تشبیه مرکب آن است که مصراع اول «مشبه»، آغاز مصراع دوم «ادات تشبیه» و در ادامه «مشبه‌به» بیاید؛ به همان شکلی که در ابیات زیر مشاهده می‌شود و به این اعتبار آن را تشبیه مرسل یا صریح گویند:

دلم در بند تنهایی بفرسود (مشبه) چو بلبل در قفس روز بهاران

تذکر: شکل دیگری از تشبیه مرکب، آن است که «ادات تشبیه» در بین مصراع دوم بیاید؛ یعنی بخشی از مشبه در مصراع دوم بیاید که حوزه مشبه‌به است.

– آن فسون دیو در دل‌های کژ / می‌رود چون کفش کژ در پای کژ

– منظر رخسارت اندر بین زلفین سیه / هست همچون منظر خورشید در ابر سیاه

– به بسنده درون لاله‌ی نوشکفته / تحقیق است گویی به پیروزه اندر

و گاه مشبه، کوتاه‌تر است و مشبه‌به از مصراع اول آغاز می‌شود و از این جهت ادات تشبیه در مصراع نخست آمده است:

– در گوش تو از حلقه‌ی زر گویی هست / آویخته ماه نو به طرف خورشید

– صبح را بنگر پس پروین روان گویی مگر / از پس سیمین تذروی بسندین عنقاستی

– با دوستان خود نظر می‌کند چنانک / سلطان نظر کند به تکبر سپاه را

– گاه در یک تشبیه مرکب، برای یک «مشبه»، دو «مشبه‌به» آورده می‌شود که یکی از هنرنمایی‌های نادر است:

قرار در کف آزادگان نگیرد مال / چو صبر در دل عاشق، چو آب در غربال

عرق ریزد از پیکرش گاه پویه / چو از ابر باران، چو از چرخ اختر

گاه شاعر برعکس دیگر تشبیهات مرکب رایج، اول، «مشبه‌به» را ذکر می‌کند و سپس «مشبه» را می‌آورد:

مانند پنبه‌دانه که در پنبه تعبیه است / اجرام کوه‌هاست نهان در میان برف

مانند آن که بر رخ زیبا عرق چکد / بر روی سرخ لاله ز شبنم فتاده رش

چونان که دل من ربوده چشمت / بیجاده نداند ربود کَه را

چو عکس ماه که افتد درون چشمه روشن / به چشم من همه نزدیکی و ز من دوری

همچو بارانی که شوید جسم خاک / هستی‌ام ز آلودگی‌ها کرده پاک

 

تشبیه مطلق: تشبیهى است که در آن مشبه یا مشبه‌به و یا هر دو مقید به قیدى نباشند مانند:

ما را چو روزگار فراموش کرده‌اى / جانا شکایت از تو کنم یا ز روزگار؟

که در آن شاعر، مخاطب را بدون مقید به قیدى به روزگار تشبیه کرده و متذکر شده که مخاطب هم مانند روزگار او را فراموش کرده است، از کدام یک شکایت کند، از او یا ز روزگار؟

تشبیه مقید: تشبیهى است که در آن مشبه یا مشبه‌به و یا هر دو را مقید به وصف یا اضافه و یا قید دیگرى نموده باشند.

احوال دل حافظ، از دست غم هجران / چون عاشق سرگردان، کز دوست جدا افتد

شاهد در مصراع اول، کلمۀ احوال است که مشبه واقع شده و مقید به اضافه مى‌باشد احوال دل- و در مصراع دوم، کلمۀ عاشق است که مشبه‌به واقع شده و مقید به وصف است- عاشق سرگردان.

تشبیه مشروط: آن است که مشروط به شرطى باشد.

عشقت رسد به فریاد، گر خود بسان حافظ / قران بر بخوانى، با چارده روایت

شاعر در این بیت، مخاطب را- به صورت اضمار قبل از ذکر- به خود تشبیه کرده که اگر چون او قرآن را با چهارده روایت از بر بخواند عشق به فریاد او خواهد رسید.

تشبیه جمع: تشبیهى است که در آن یک چیز را به چند چیز تشبیه کرده باشند.

در بوستان حریفان مانند لاله و گل / هر یک گرفته جامى بر یاد گلعذارى

که در آن حریفان که واحد است به لاله و گل که متعدد مى‌باشد تشبیه شده است.

تشبیه تسویه: و آن تشبیه چند چیز است به یک چیز مانند:

دل صنوبرى‌ام همچو بید لرزان است / ز حسرت قد و بالاى چون صنوبر دوست

شاهد، تشبیه در مصراع دوم است که در آن قد و بالا به صنوبر، تشبیه شده است.

تشبیه ملفوف: آن است که ابتدا چند مشبه را ذکر کنند و پس از آن مشبه‌به هر یک را بیان کنند.

اى که با زلف و رخ یار گذارى شب و روز / فرصتت باد که خوش صبحى و شامى دارى

شاهد در بیت، دو مشبه یعنى زلف و رخ است که در ابتدا ذکر شده و پس از آن مشبه‌به آنها که عبارتند از شب و روز آورده شده است. دو مشبه‌به دیگر که عبارتند از صبح و شام در مصراع دوم بر خلاف ترتیب آمده است

تشبیه مفروق: آن است که یک تشبیه را ذکر کنند و پس از آن تشبیه دیگرى و هکذا.

همچو چنگ ار به کنارى ندهى کام دلم / چون نى آخر به لبانت نفسى بنوازم

که یک تشبیه در مصراع اول و تشبیه دیگر در مصراع دوم آمده است.

تشبیه تفضیل: آن است که ابتدا چیزى را به چیز دیگرى تشبیه کنند و پس از آن مشبّه را بر مشبّه‌به برترى دهند.

نسبت رویت اگر با ماه و پروین کرده‌اند / صورت نادیده تشبیهى به تخمین کرده‌اند

که در آن، مشبه بر مشبه‌به ترجیح داده شده است. و مانند:

تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه / هرگز نبود غنچه بدین تنگ‌دهانى

 

تقسیم تشبیه به حسب وجه شبه

تشبیه به اعتبار وجه شبه به اقسام زیر منقسم مى‌گردد:

تشبیه مجمل: آن است که وجه شبه در آن ذکر نشده باشد.

بتى چون ماه زانو زد، میى چون لعل پیش آورد / تو گویى تائبم حافظ، ز ساقى شرم دار آخر

که در مصراع اول دو تشبیه به کار رفته بدون آن که وجه شبه آن ذکر شده باشد، در تشبیه اول، بت، مشبه، ماه، مشبه‌به و چون، ادات تشبیه است و وجه شبه محذوف مى‌باشد. همچنین است در تشبیه دوم.

تشبیه مفصّل: آن است که وجه شبه در آن ذکر نشده باشد.

گر روى پاک و مجرّد چو مسیحا به فلک / از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو

که در آن، پاک و مجرد به فلک رفتن، وجه شبه است.

تمثیل: آن است که وجه شبه در آن صفتى باشد منتزع از چند چیز مانند:

اندر این دایره مى‌باش چو دف حلقه به گوش / ور قفایى خورى از دایرۀ خویش مرو

که وجه شبه در آن، صفت منتزع از حلقه به گوش بودن و قفایى خوردن و از دایرۀ خویش بیرون نرفتن است.

تشبیه قریب مبتذل: آن است که وجه شبه در آن واضح باشد به نحوى که انتقال ذهن از مشبه، به مشبه‌به بدون تأمّل صورت گیرد.

مجمع خوبى و لطف است، عذار چو مهش / لیکنش مهر و وفا نیست، خدایا بدهش

شاهد مثال، وجه شبه در عذار و ماه است که داراى شدت ظهور مى‌باشد و به همین جهت، تشبیه عذار به ماه را یک تشبیه قریب مبتذل نامند زیرا در آن ذهن شنونده به سرعت و بدون دقت و تأمل از مشبه، به مشبه‌به انتقال مى‌یابد. ناگفته نماند که گاهى اوقات در تشبیه قریب مبتذل براى آن که تشبیه را از ابتذال خارج کنند به تشبیه تفضیل متوسل مى‌شوند مانند:

نسبت رویت اگر با ماه و پروین کرده‌اند / صورت نادیده، تشبیهى به تخمین کرده‌اند

تشبیه بعید غریب: آن است که وجه شبه در آن خفىّ باشد به نحوى که انتقال از مشبه، به مشبه‌به محتاج دقت و تأمل باشد.

کشد نقش اَنَا الحقّ بر زمین خون / چو منصور ار کشد بر دارم امشب

که وجه شبه در آن داراى خفاء است.

 

تقسیم تشبیه به اعتبار ادات

تشبیه به اعتبار ادات بر دو قسم است:

تشبیه مرسل: تشبیهى است که ادات تشبیه در آن ذکر شده باشد.

مرغ‌سان از قفس خاک هوایى گشتم / به هوایى که مگر صید کند شهبازم

شاهد کلمۀ، سان است که ادات تشبیه مى‌باشد.

تشبیه مؤکّد: تشبیهى است که در آن ادات تشبیه ذکر نشده باشد.

رخت را مهر تابان مى‌توان گفت / لبت لعل بدخشان مى‌توان گفت

که در هر دو تشبیه، ادات حذف شده است.

 

تقسیم تشبیه به اعتبار غرض

تشبیه به اعتبار غرض بر دو گونه است: مقبول و مردود که در مبحث اغراض و مقاصد تشبیه بدان اشارت شد.

تقسیم تشبیه به اعتبار شدت و ضعف در مبالغه

تشبیه چهار رکن دارد: مشبه، مشبه‌به، وجه شبه و ادات تشبیه. گاهى اوقات ممکن است یک یا دو یا سه رکن از ارکان مزبور را حذف کنند اما ذکر مشبه‌به در هر حال ضرورى است. از طرفى ذکر همۀ ارکان و یا ذکر بعضى و حذف بعضى دیگر در میزان تأکید و مبالغه، مؤثر مى‌باشد و به این اعتبار تشبیه بر هشت قسم است. که اقسام مزبور از نظر شدت و ضعف مبالغه به ترتیب عبارتند از:

الف- دو نوع در اعلى مراتب قرار دارند:

  1. وجه شبه و ادات تشبیه به تنهایى حذف شوند.
  2. وجه شبه و ادات تشبیه با مشبه حذف شوند.

 

ب- چهار نوع متوسطاند:

  1. وجه شبه به تنهایى حذف شود.
  2. ادات تشبیه به تنهایى حذف شود.
  3. وجه شبه با مشبه حذف شوند.
  4. ادات تشبیه با مشبه حذف شوند.

 

ج- دو نوع در ادنى مراتب قرار دارند:

  1. وجه شبه و ادات تشبیه همراه مشبه ذکر شوند.
  2. وجه شبه و ادات تشبیه بدون مشبه ذکر شوند.

 

ذکر مشبَّه و مشبَّه‌بِه و حذف دو رکن دیگر:

لطیفه‌اى است نهانى که عشق از آن خیزد / که نام آن نه لب لعل و خطّ زنگارى است

شاهد، لب لعل و خط زنگارى است که در هر دو تشبیه، وجه شبه و ادات محذوف است.

 

ذکر مشبَّه‌بِه و حذف بقیۀ ارکان:

گفت مگر ز لعل مه، بوسه ندارى آرزو / مردم از این هوس ولى قدرت و اختیار کو؟

شاهد در بیت، کلمۀ لعل است که مشبه‌به واقع شده و بقیۀ ارکان تشبیه محذوف مى‌باشند. این تشبیه را استعاره نامند که شرح آن خواهد آمد.

 

حذف وجه شبه و ذکر بقیۀ ارکان:

بتى چون ماه زانو زد، میى چون لعل پیش آورد / تو گویى تائبم حافظ، ز ساقى شرم دار آخر که در هر دو تشبیه، وجه شبه ذکر نشده است.


 

 

حذف ادات و ذکر بقیۀ ارکان:

رُخت را ماه تابان مى‌توان گفت / لبت لعل بدخشان مى‌توان گفت

شاهد، تشبیه در مصراع اول است که در آن فقط ادات تشبیه ذکر نشده است و سه رکن دیگر مذکور مى‌باشد.

 

ذکر مشبَّه‌بِه و ادات تشبیه و حذف دو رکن دیگر:

به خط و خال گدایان مده خزینۀ دل / به دست شاه‌وشى ده که محترم دارد که در آن، شاه‌وش مرکب است از مشبه‌به و ادات تشبیه.

 

ذکر مشبَّه‌بِه و وجه شبه و حذف دو رکن دیگر:

قدّ خمیدۀ ما سهلت نماید اما / بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

شاهد، تشبیه در مصراع دوم است که از ارکان آن، کمان که مشبه است و تیر زدن که وجه شبه است ذکر شده و مشبه و ادات تشبیه، محذوف مى‌باشند.

 

ذکر همۀ ارکان:

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوى است / سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است

شاهد، تشبیه در مصراع اول است که مشتمل بر جمیع ارکان است.

 

حذف مشبَّه و ذکر بقیۀ ارکان:

چو باد از خرمن دونان ربودن خوشه‌اى تا چند؟ / ز همّت توشه‌اى برگیر و خود تخمى بکار آخر

که در آن باد، مشبه‌به، ربودن وجه شبه، چو ادات تشبیه و مشبه محذوف مى‌باشد. و قسم اول در مبالغه نسبت به سایر اقسام، اقوى و دو قسم آخر نسبت به سایر اقسام، اضعف و چهار قسم دیگر متوسط‌اند در مبحث داستان و داستان نویسی نیز «تشبیه» کاربرد فراوان دارد. نویسنده ای که از تشبیه در فضاسازی داستان استفاده کند، آن را به طور غیرمستقیم، زیبا و زیباتر کرده است. به طوری که مخاطب را در بهره بردن از فضای داستان و لحظات رویدادها، سهیم و برخوردار نموده است.

بسیاری معتقدند: دو چیز که به یکدیگر تشبیه می‌شوند، هر چه از نظر وجه تشابه از یکدیگر دورتر باشند، تشبیه زیباتر است و برخی بر این باورند که صفات مشترک بین این دو هر چه بیشتر باشد، تشبیه زیباتر است و به عقیده برخی دیگر شرط خوبی تشبیه، وجود خارجی یا قابل عکس کردن آن یا دوری و نزدیکی دو سوی تشبیه به هم از نظر وجه تشابه نیست بلکه ملاک زیبایی و خوبی تشبیه «پسند و ناپسندی ذوق سلیم» است.

مثال: علی مانند شیر شجاع است.

علی: مشبه مانند: ادات تشبیه شیر: مشبه‌به شجاع: وجه شبه

مثال: این درختانند همچون خاکیان / دست ها برکرده‌اند ازخاکدان

مشبه: درختان ادات تشبیه: همچون مشبه‌به: خاکیان (انسان ها) وجه شبه: دست بالا بردن

نکته: «مشبه» و «مشبه‌به» طرفین تشبیه نام دارند که در تمام تشبیهات حضور دارند اما «ادات تشبیه» و «وجه شبه» می‌توانند در یک تشبیه حذف شوند. در این صورت تشبیه با داشتن دو رکن «مشبه» و «مشبه‌به» بر قرار است.

مثال: قلب دشمن مثل سنگ است. اینجا وجه شبه حذف شده که سختی می‌باشد.

نکته: در تشبیـه وقتی که «وجـه شبه» و «ادات تشبیه» حـذف شود جای مشبه و مشبه‌به را جابجا و به واسطه کسره آن ها را به هم اضافه می‌کنند که در این صورت به آن اضافهء تشبیهی می‌گوییم.

توجه داشته باشد که اضافهء تشبیهی از مضاف و مضاف‌الیه تشکیل می‌شود نه از موصوف و صفت.

مثال: صبح امید اضافهء تشبیهی توضیح: امید به صبح تشبیه شده

مثال: قامتِ بلند اضافهء تشبیهی نیست چون موصوف و صفت است.

مثال: کتاب ِ دوستم اضافهء تشبیهی نیست چون بین دوست و کتاب رابطهء شباهت وجود ندارد.

ترکیباتی مثل: درختِ دوستی، بارانِ رحمت، چشمهء معرفت، آبِ گوارایِ فهم، نخلِ ولایت، بارِ غم و … اضافهء تشبیهی محسوب می‌شوند.

 

خود آزمایی

۱- در تشبیهات مرکب زیر، طرفین تشبیه و وجه شبه را تعیین کنید؟

آن شاخه های نارج اندر میان بر (مشبه) چون پاره های اخگر اندر میان دود (مشبه‌به)

وجه شبه: نمایان شدن رنگی سُرخ مایل به زرد در میان سیاهی.

 

جرم گردوم تیره و روشن در او آیات صبح (مشبه) گویی اندر جان نادان، خاطر داناستی (مشبه‌به)

وجه شبه: درهم آمیختگی جهل تاریکی و روشنی دانایی

 

به چمن خُرام و بنگر بَرِ تخت گل که لاله (مشبه) به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد (مشبه‌به)

 وجه شبه: سرخی گل لاله و جام شراب

 

کنیزان و غلامان گِردِ خرگاه (مشبه) ثریاوار گِرد خرمن ماه (مشبه‌به)

وجه شبه: گِردی خرگاه و هاله ماه و پراکندگی غلامان و ستارگان است.

 

آن قطره باران که برافتد به گل سرخ (مشبه)  چون اشک عروسی است برافتاده به رخسار (مشبه‌به)

وجه شبه: شفافیت قطره باران و اشک و سرخی گل و چهره عروس است.

 

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست؟ (مشبه) نقطه ده که در حلقه جیم افتاده است (مشبه‌به)

وجه شبه: خمیدگی سر زلف و حلقه «ج» و سیاهی خال و نقطه مرکب است.

 

۲- در شعرها و عبارتهای زیر تشبیهات مفرد و مرکب را تعیین کنید؟

– رخ گل (مشبه) را که عکس روی یار (مشبه‌به) است هوا مشاّطه، آب آیینه دار است

 

– هر که عِلم خواند و عمل نکرد، (مشبه مرکب) بدان ماند (ادات) که گاو راند و تخم نبفشاند (مشبه‌به مرکب)

 

۳- با مشبه های زیر تشبیه مرکب بسازید؟

– اشکی بر رخسار یک کودک؛

اشکی که بر رخسار کودکی روان است همچون جویی است که بر زمین پُر گَرد و غبار جاری است.

 

مرد دانایی که در جامعه خود شناخته شده نیست؛

مرد دانایی که در جامعه خود شناخته شده نیست همانند گوهری است در میان انبوهی از شبه و مهره های بی ارزش بدلی.

 

شکوفه های سرخ در میان برگهای سبز یک درخت؛

شکوفه های سرخ در میان برگهای سبز یک درخت همانند ستارگانی در پهنه آسمان می‌درخشند.

 

۴با مشبه‌به های زیر تشبیه مرکب بسازید؟

گلهایی سپید که در مرغزاری سبز روییده‌اند؛

جلوه های ستارگان در آسمان چون گلهای سپیدی است که در مرغزاری سبز روییده‌اند.

 

چراغهای مهتابی که در حال چشمک زدن هستند؛

ماه که از زیر پاره های ابر خارج می‌شد و بلافاصله ناپدید می‌گشت همچون چراغ مهتابی به نظر می‌رسید که هر چند لحظه چشمک می‌زنند.

 

عناصر تشبیه در شعر حافظ

تشبیهات حافظ را از لحاظ موضوعی نیز می‏توان به اقسامی تقسیم کرد از آن جمله است تشبیهات مذهبی، علمی، عرفانی. حروفی، طبیعی، سپاهی و غیره. اما تشخیص آنکه کدام‏یک از این اقسام را خود حافظ آورده‏ و کدام‏یک را از شاعران دیگر اقتباس کرده است چندان آسان نیست، آنچه مسلم است اینست که این تشبیهات پیش از حافظ هم سابقه داشته است، نهایت‏ آنکه حافظ به بعضی از این اقسام مانند تشبیهات مذهبی و طبیعی و تشبیهات‏ مربوط به عطرها و مواد خوشبو بیشتر دلبستگی دارد ولی تشبیهاتی که عناصر آن را ابزار جنگ و امور لشکری تشکیل می‏دهد حاصل اقتباس و پیرویست‏ و همچنین است آنهائی که جنبهء اشرافی دارند و اجزاء تشبیه را زروزیور و گوهرها به وجود می‏آورند (مانند: تشبیه لب به لعل و روی به زر و پیکر / به سیم و اشگ به گوهر و غیره)‌.

چنان‏که گفتیم شاید بتوانیم بگوئیم تشبیهات و استعارات مذهبی و طبیعی در شعر حافظ نسبتا فراوان و گاهی توأم با ابتکار و ابداع است.

پیش از حافظ شاعرانی مانند خاقانی نیز تشبیهات مذهبی را در شعر خود فراوان به کار برده‏اند و همچنین کسانی مانند رودکی، منوچهری و فرخی تشبیهاتی که اجزاء آن را گل و گیاه و عناصر طبیعت تشکیل می‏دهد بسیار در شعر خود آورده‏اند و در این دو مورد هم اینان را باید پیشرو حافظ شمرد ولی توجه حافظ به قرآن و زاهد و شیخ و ریاکاری آنها از سوئی و نیز شیفتگی و دلبستگی او به مناظر و باغهای سرسبز و زیبای شیراز از سوی دیگر وی را به سوی تشبیهات مذهبی و طبیعی سوق داده است. تفاوت تشبیهات‏ حافظ در این دو مورد با شاعران دیگر در چند چیز است:

یکی توأم کردن تشبیه و استعاره باخصوصیات تو آرایش‏های دیگر مخصوصا با ایهام تناسب و ایهام تضاد و ایهام توالد ضدین و سایر ایهامات‏ و ریزه‏کاریهای رندانه و حافظانه که در تشبیهات منوچهری و دیگران از این‏ آرایشها یا نیست و یا اندکست.

دیگر کثرت استعمال اینگونه تشبیهات است که از ویژگیهای شعر حافظ بشمار می‏رود زیرا پیش از خواجه در تشبیهات مذهبی جز خاقانی و نظامی و ناصرخسرو و مولوی و چند تن دیگر در تشبیهات مربوط به طبیعت جز منوچهری و فرخی و گروهی دیگر بیش از حافظ مبالغه نکرده‏اند. سوم اینکه ابداعات بسیاری در این موارد به چشم می‏خورد که شاید خاص حافظ باشد از قبیل سلیمان‏گل، سرو صنوبر خرام، افسر سلطان گل، حرم وصل.

 

مذهبی و مربوط به گل و گیاه در شعر حافظ:

بگشا به شیوه نرگس پرخواب مست را از رشک چشم نرگس رعنا به خواب کن (۲۷۲) ۱ هرکجا آن شاخ نرگس بشکند گلرخانش دیده نرگسدان کنند با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‏ای‏ بو که بوئی بشنویم از خاک بستان شما (۱۰) حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست


 

 

اینک نمونه‏هائی از تشبیهات حافظ به ترتیب موضوع:

۱- تشبیهات مذهبی-تشبیه ابرو به محراب که در شعر خواجه فراوان‏ است و او مستقیم و غیر مستقیم و از راههای مختلف ابرو را به محراب تشبیه‏ کرده است: در صفحات ۳۴۰، ۲۷۸، ۲۷۶، ۶۳، ۹۳، ۲۲۹ ۲۸۵، ۴۹، ۲۷۸، ۲۱۱، ۲۱۸، ۱۱۷، ۹۰)

تشبیه ابرو به محراب در هیچ دیوانی به اندازهء حافظ نیست و بعضی‏ مانند سعدی این تشبیه را به کار نبرده‏اند بنابراین آن را می‏توان از ویژگیهای‏ شعر حافظ شمرد.

 

۲ تشبیهاتی که عناصر آن را گلها و عوامل طبیعت تشکیل‏ می‏دهند، بسیاری از اینگونه تشبیهات را حافظ از پیشینیان اقتباس کرده‏ است از قبیل تشبیه رو به گل و قامت به سرو و صنوبر و جهان به باغ. اینک‏ بعضی دیگر از اینها: تشبیه دهر به چمن (۱۶) و خیال به گلستان (۱۹۴) و حسن به چمن (۵۹) و جویبار (۲۷۲) و گلبن (۲۵۵) و نوبهار (۲۷۱) و باغ (۱۱۳) و تشبیه مراد به گل (۹۷ و ۲۴۰) و وصال به گلستان (۵۹) و لطافت به چمن (۵۹) و نظر به باغ (۱۹، ۳۱۴، ۲۳) و ناز به چمن‏ (۱۴۲) و توفیق به گل. ولی چنانکه گفتیم بعضی از تشبیهات ایجاد شده‏ با عناصر طبیعت ممکن است زائیده کلک خیال‏انگیز خود حافظ باشد که‏ چند نمونه از آن را در ضمن شعر آوردیم.

 

۳ تشبیهاتی که عناصر آن را ابزار جنگی و جنگاوران تشکیل می- دهد اینگونه تشبیهات نیز در حافظ فراوان است مانند تشبیه ابرو به کمان و خنجر و تشبیه نگاه به تیر و تشبیه معشوق به ترک. چنان‏که گفتیم اینگونه‏ تشبیهات پیش از حافظ هم فراوان بوده است.

 

۴ تشبیهات علمی و فلسفی و نجومی-مانند زهره چنگی، بهرام‏ سلحشور، علم هیأت عشق، جوهر فرد (برای دهان)، آفتاب قدح، ارتفاع ساغر: عجب علمی است علم هیأت عشق‏ که چرخ هشتمش هفتم زمین است (۳۹) ز آفتاب قدح ارتفاع ساغر گیر چرا که طالع وقت آنچنان نمی‏بینم (۲۴۶) جز فلاطون خم‏نشین شراب‏ سر حکمت به ما که گوید باز بعد ازینم نببود شائبه در جوهر فرد که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست‏ اشک حرم‏نشین نهانخانهء مرا ز انسوی هفت پرده به بازار می‏کشد (۳۲۱) گرد بیت الحرام خم حافظ گر نمیرد به سر بپوید باز (۱۷۸) سایه قد تو بر قالیم ای عیسی‏دم‏ عکس روحی است که بر عظم رمیم افتاده است (۲۴)

 

از اقسام تشبیهات مذهبی حافظ آنهائیست که با تلمیحات دینی و آیات‏ قرآنی توأمند:

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت‏ شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت (۵۴) ز بیخودی طلب یار می‏کند حافظ چو مغلسی که طلبکار گنج قارون است (۳۹) در این چمن گل بیخار کس نچید آری‏ چراغ مصطفوی باشرار بولهبیست (۴۵) از روانبخشی عیسی نزنم دم هرگز زانکه در روح‏فزائی چو لبت ماهر نیست (۴۹) با که این نکته توان گفت که آن سنگین‏دل‏ کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست (۴۱) همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد که جان حافظ دلخسته زنده شد به دست (۶۵)

دهان شهد تو داده رواج آب خضر لب چو قند تو برد از نبات مصر رواج (۶۷) لب تو خضر و دهان تو آب حیوانست‏ قد تو سرو میان موی وبر به هیأت عاج (۶۷) ای هدهد صبا به سبا می‏فرستمت‏ بنگر که از کجا به کجا می‏فرستمت (۶۲) ببین که سیب زنخدان تو چه می‏گوید هزار یوسف مصری که فتاده در چه ماست (۱۸) ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را (۸) که احتمال دارد تشبیه بدیع اخیر از خود حافظ باشد و یا دست‏کم‏ شاید هیچکس این تعبیر را زیباتر از حافظ نیاورده باشد.

 

۵ تشبیهات اشرافی که نمونه آن نیز فراوانست و اختصاص به حافظ ندارد و مانند تشبیه لب به لعل و یاقوت و تشبیه رخ عاشق به زر و اشک او به‏ سیم و گوهر.

 

۶ تشبیهات حروفی که از قدیم در شعر فارسی سابقه داشته، در حافظ نیز کم و بیش دیده می‏شود از آن جمله است تشبیه زلف به جیم و قد و قامت به‏ الف: نیت بر لوح دلم جز الف قامت یار چکنم درس دگر یاد نداد استادم (۲۱۶)

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست‏ نقطه دوده که در حلقه جبم افتادست (۲۶) قد همه دلبران عالم‏ پیش الف قدت نگون باد

 

۷ تشبیهاتی که با عطرها و مواد خوشبوی ساخته شده است و حافظ در این کار نوآوریها و ابداعات زیبائی کرده است از آن جمله است تشبیه‏ مراد به نافه (۱۴۵) و غالیه (۲۸۶)، تشبیه خلق به نکهت (۲۵۹): بعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت‏ خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن (۲۶۹) بنابراین همانطور که گفتیم حافظ درآوردن تشبیهات خود از بویها و عطرها و روشنائیها و گل و گلستان بهار و طبیعت و امور مذهبی بسیار بهره جسته است و در این زمینه نوآوریها و ابداعات بسیار کرده است.

 

تســت: اضافه ی تشبیهی در بیت زیر کدام است؟

« نبود از تو گزیری چنین که بار غم دل / ز دست شکوه گرفتم به دوش ناله کشیدم»

 

تســت: در کدام گزینه تشبیه وجود ندارد؟

۱) فردا که گل زخم ها را عشّاق بگیرند

۲) یک نیم شب پر نگیرد تا مرغ آه من و تو

۳) سنگین شد ای دل، دل من بار گناه من و تو

۴) این جوشش گرم عشق است آرام منشین و بشتاب

 

تســت: کدام واژه در شعر زیر، مشبّه است؟

«چه دانستم در این سودا مرا زین سان کند مجنون / دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون؟»

 

تســت: در کدام گزینه تشبیه بکار نرفته است؟

۱) سوگند به روی همچو ماهت

۲) شب طرّه ی پرچم سیاهت

۳) مه طاسک گردن سمندت

۴) هم شرع خزیده در پناهت

 

همچنین شما عزیزان می توانید فیلم آموزشی زیر را تهیه نمایید و به صورت جامع با این مبحث آشنا شوید.

اگر فیلم بالا را به صورت آنلاین نمی توانید نگاه کنید نرم افزار adobe flash را از اینجا دانلود و بر روی کامپیوترتان نصب نمایید تا از این به بعد فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید

و یا اگر می خواهید این فیلم آموزشی را دانلود کنید و همیشه آن را بر روی کامپیوترتان داشته باشید اینجا کلیک نمایید.

برای تسلط بیشتر روی مبحث واج آرایی در آرایه‌های ادبی به شما عزیزان فیلم های آموزشی زیر را توصیه می کنیم:

استعاره

استعاره

استعاره

استعاره نوعی آرایه‌ی ادبی برای به‌کار بردن لفظ یا عبارتی به‌جای عبارت دیگر براساس شباهت بین این دو است. استعاره که اهمیت بسیاری در شعر و ادب جهان دارد ‌به‌طوری که شعر را کلامی مبتنی بر استعاره و اوصاف دانسته‌ است، اولین بار به‌وسیله‌ی ارسطو به عنوان گونه‌ای از تشبیه تشریح شد، به‌واقع می‌توان گفت استعاره همان تشبیه است که مشبه یا مشبهٌ‌به آن حذف شده باشد. برای مثال، «گریه‌ی ابر بهاری» یک استعاره است که زیرساخت آن چنین جمله‌ای است: ابر بهار مانند انسان می‌گرید؛ از این زیرساخت مشبهٌ‌به حذف شده و تنها مشبه و ویژگی پایه‌ی محذوف باقی مانده‌ است.

تعریف جامع‌تر:

موضوع استعاره در زبان، در طول قرنهای متمادی موردتوجه دانشمندان علوم مختلفی چون ادبیات، فلسفه و زبان‌شناسی بوده است. دیدگاه سنتی که اکثر مطالعات پیشینیان را تحت‌الشعاع قرار داده بود، استعاره را چیزی بالاتر از یک آرایه ادبی محض قلمداد نمی‌کرد. اما مطالعات زبانشناسان شناختی طی سه دهه اخیر، ماهیت جدیدی برای استعاره تعریف کرده است. بر اساس برداشتهای جدید شناختی، استعاره دیگر فقط یک ارایه ادبی یا تنها یکی از صور کلام نیست بلکه فرایندی فعال در نظام شناختی بشر محسوب می‌شود. استعاره‌‌‌های مفهومی نقش اساسی در درک زبانمند از مفاهیم بر عهده دارند. استعاره مفهومی در حقیقت الگوبرداری بین مفهومی می‌باشد. تحقیق حاضر سعی دارد ماهیت استعاره و نقش شناختی آن را در زبان فارسی مورد بررسی قرار دهد. در این راستا فرضیه‌‌ای طرح گردیده که براساس آن استعاره و مفاهیم استعاری، در زبان فارسی، نقش اساسی در شکل‌دهی نظام شناختی زبانمندان دارند. علاوه بر ارزیابی این فرضیه، تحقیق در پی یافتن چگونگی و فرایند رابطه بین استعاره و شناخت در زبان فارسی خواهد بود. این که آیا این رابطه نظام مند است و مبانی جهانی یا همگانی، و فرهنگی و اجتمایی، هر یک تا چه حد در شکل گیری استعاره‌‌‌های مفهومی در زبان فارسی نقش دارند، دو مساله دیگر پیش روی این تحقیق می‌گذارد. در این راستا گردآوری داده‌ها از زبان روزمره ملفوظ و مکتوب فارسی معاصر آغاز شد. به دلیل گستردگی عبارات استعاری در زبان روزمره دامنه گردآوری به چهار مفهوم خشم، دل، عقاید و زمان محدود گردید و کار تجزیه و تحلیل داده‌ها براساس معیارهای شناختی و به ویژه چارچوب لیکاف و جانسون (۱۹۸۰) و مطالعات تکمیلی سایر زبانشناسان آغاز گردید.

نتایج و یافته‌های این تجزیه و تحلیل در راستای اثبات فرضیه تحقیق بود و به عبارتی مشخص شد، استعاره‌های مفهومی به طور فعال در شکل‌دهی شناخت ‌‌‌فارسی‌زبانان نقش دارند. و از طریق این استعاره است که فارسی‌زبانان مفاهیمی انتزاعی چون چهار مفهوم مورد بررسی تحقیق را به کمک مفاهیمی ملموس تر و عینی تر می‌فهمند. از طرفی نظام‌مند بودن رابطه استعاره و شناخت به اثبات رسید. همچنین بررسی استعاره‌‌‌های مفهومی فارسی نشان داد که بخشی از استعاره‌ها در تطابق با مبانی همگانی و مشابه زبانهایی مثل انگلیسی شکل می‌گیرند، و بخش دیگری از انها تحت تاثیرمبانی فرهنگی، اجتماعی به وجود می‌ایند. به عبارتی ماهیت الگوبرداری‌‌‌های استعاری و حتی ترجیح کاربرد یک استعاره مفهومی بر دیگری در زبان فارسی، تحت تاثیر باورهای فرهنگی، اجتمایی زبانمندان، در کنار مبانی جهانی استعاره‌‌‌ها می‌باشد.

بسیاری، براساس گفته‌ی ارسطو، استعاره را همان تشبیه می‌دانستند که ادات آن حذف شده باشد، و این تعریف را ادیبان غربی هم مورد استفاده قرار داده‌اند، و نویسندگان دوره‌ی اسلامی، با تقسیم تشبیه به تشبیه تام و محذوف، استعاره را همان تشبیه محذوف دانسته‌اند که فقط مشبهٌ‌به در آن ذکر می‌شود. بعضی دیگر از عالمانِ علوم بلاغت، بر این اساس که دلالت استعاره‌ی عقلی است، آن را از انواع مجاز به‌حساب آورده‌اند.

قدیمی‌ترین تعریف استعاره به مفهوم رایج را جاحظ بیان کرده‌ است، که در کتاب البیان و التبیین آورده‌ است که:

استعاره نامیدن چیزی است به نامی جز نام اصلی‌اش، هنگامی که جای آن چیز را گرفته باشد.

سکاکی استعاره را مجازی می‌داند که مناسبت و پیوستگی میان معنای اصلی و غیراصلی در آن از جهت مشابهت است. لذا استعاره نوعی مجاز لغوی بر مبنای تشبیه است که در آن یکی از دو طرف تشبیه (مشبه با مشبهٌ‌به)‌‌‌، ادات تشبیه و وجه شبه حذف شده‌ است. برای مثال، وقتی می‌گوییم «دریایی را دیدم که سخنرانی می‌کرد»، در اینجا واژه‌ی دریا در معنای اصلی خود به‌کار نرفته‌ است. در اینجا علاقه‌ی مشابهت، گستردگی دانش سخنران و پهناوری دری است و قرینه نیز واژه‌ی «سخنرانی‌کردن» است.

 

تاریخ استعاره

از مهم‌ترین موضوعاتی که برای اولین بار موردتوجه بیان و عالمان آن قرار گرفت بحث از مجاز بود. از کهن‌ترین کتاب‌ها در این زمینه کتاب مجاز القرآن ابوعبیده معمر‌‌‌ابن‌مثنی واضع علم بیان است. پس از وی جاحظ در کتاب البیان و التبیین به مسئله‌ی استعاره اشاره کرده‌ است. پس از جاحظ، ‌‌‌ابن‌وهب در کتاب البرهان به بررسی کتاب وی پرداخت و برخی ویژگی‌های عبارت همچون استعاره را مورد نقادی و تشریح قرار داد. در قرن دهم میلادی، مصادف با قرن چهارم هـ. ق، با تکامل علم بیان و ظاهرشدن آثار ارزشمندی در این زمینه، استعاره به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسائل علم بیان موردتوجه بیشتر واقع شد. سکاکی در قرن هفتم هجری و با تأثر از فخرالدین رازی، علم بیان را نه از جهت زیبایی‌شناختی، بلکه از جهت منطق، مورد بررسی قرار داد. اثر سکاکی در علم بیان و استعاره را می‌توان صورت نهایی علم بلاغت دانست

 

تقسیم‌بندی‌های استعاره

تقسیم‌بندی از لحاظ وجود لفظ مستعار:

درصورتی‌که لفظ مستعار در کلام موجود باشد، استعاره را مصرَّحه می‌گویند، و در صورت عدم وجود آن به آن استعاره بالکنایه (مَکنیّه) می‌گویند.

تقسیم‌بندی از لحاظ کیفیت لفظ مستعار:

درصورتی‌که لفظ مستعار اسم باشد به آن استعاره‌ی اصلیّه و اگر فعل یا مشتقات آن باشد به آن تَبَعیّه می‌گویند.

تقسیم‌بندی استعاره از لحاظ واحد کلمه:

درصورتی‌که مستعار کلمه باشد به آن استعاره‌ی مفرده و درصورتی‌که جمله باشد به آن استعاره‌ی مرکبه یا تمثیلیّه می‌گویند. اکثر ضرب‌المثلها استعاره‌ی مرکبه هستند.

تقسیم‌بندی از لحاظ دو سوی استعاره:

این تقسیم‌بندی بر این اساس است که دو سوی استعاره هر کدام حسی یا عقلی باشند و بر چهار گونه است: محسوس به محسوس، معقول به معقول، معقول به محسوس و محسوس به معقول


 

 

بررسی زیبایی‌شناختی استعاره

اهمیت استعاره در شعر به گونه‌ای بوده‌ است که ‌‌‌ابن‌خلدون شعر را کلامی مبتنی بر استعاره و اوصاف می‌داند، و در دورانی، اندیشمندان اروپایی زبان را تنها خیال و استعاره می‌دانستند و سخنوران اروپایی استعاره را «ملکه‌ی تشبیهات مجازی» خوانده‌اند.

قدیمی‌ترین بررسی در رابطه با رمز زیبایی استعاره را ارسطو انجام داده‌ است که دلیل این زیبایی را ابهام و پیچیدگی حاصل از آن دانسته‌ است، و براساس همین سخن، اندیشمندان اسلامی به تشریح دلایل زیبایی استعاره در دوران خود پرداخته‌اند.

 

ارکان استعاره

۱ـ مستعارمنه (مشبهٌ‌به): معنای اولیه و ظاهری.

۲ـ مستعارله (مشبه): معنای باطنی و مورد نظر شاعر.

۳ـ جامع (وجه شبه): ارتباط میان واژه اولیه و واژه مورد نظر.

۴ـ مستعار: لفظی که در آن استعاره شده است.

مثلاً در این بیت:

‌‌ای که بر مه کشی از عنبر سارا / چوگان مضطرب حال مگردان! من سرگردان را

در این بیت، مه “مستعارمنه” است. روی یار که به ماه تشبیه شده “مستعارله” است. “جامع” زیبایی و درخشندگی است؛ که باعث تشبیه روی دلدار به ماه شده است و لفظ “مه” مستعار است

 

انواع استعاره از لحاظ علم بیان

انواع استعاره از لحاظ وجود مشبه­به

۱- استعاره مصرحه:

استعاره مصرّحه (تحقیقیه): اگر از کل تشبیه فقط “مشبه­به” بماند استعاره را مصرحه یا آشکار می‌گویند؛ که خود بر چندین قسم است: (استعاره مصرحه مجرده، استعاره مصرحه مطلقه، استعاره مصرحه مرشحه، استعاره اصلیه و تبعیه، استعاره نزدیک و استعاره دور، وفاقیه و عنادیّه از انواع دیگر استعار ه مصرحه میباشد).

الف) استعاره مصرحه مجرده:

مشبه­به + صفات یا اجزاء مشبه (یعنی در کلام مشبه­به با ملائمات مشبه همراه است).

ب) استعاره مصرحه مطلقه:

مشبه­به+ صفات یا اجزاء مشبه و مشبه­به (یعنی مشبه­به را ذکر کنیم و با ان هم از ملائمات مشبه­به و هم از ملائمات مشبه چیزی بیاوریم).

ج) استعاره مصرحه مرشحه:

مشبه­به + صفات یا اجزاء همان مشبه­به (یعنی مشبه­به را همراه با یکی از ملائمات خود ان مشبه­به ذکر

از لعل تو گریابم انگشتری زنهار / صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد (حافظ)

لعل، استعاره آشکار از لب سرخ یار است، زیرا حافظ به قرینه از آن زنهار خواسته.

د‌) استعاره اصلیه و تبعیه:

اصلیه: هرگاه اسم یا گروه اسمی، استعاره واقع شوند، استعاره را اصلیه میگویند:

‌‌ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز / کز سر صدق می­کند شب همه شب دعای تو

گل خوش نسیم” استعاره از معشوق و بلبل استعاره از عاشق است.

استعاره تبعیه: اگر صفت و فعل استعاره شوند، استعاره را تبعیه گویند.

تا بماند جانت خندان تا ابد / همچو جان پاک احمد بااحد (مولوی)

در این بیت “خندان” که صفت است، استعاره از شادابی و با طراوت بودن است.

ه‌) استعاره آشنا و شگفت

استعاره نزدیک و آشنا: در این استعاره به راحتی می‌توان به جامع (وجه شبه) پی­برد.

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت / آه از آن مست که بر مردم هشیار چه کرد

در این بیت، نرگس استعاره­ای آشکار از چشم است.

استعاره دور و شگفت: استعاره‌ای است که جامع دیریاب باشد:

دل به می‌دربند تا مردانه وار / گردن سالوس و تقوا بشکنیم (حافظ)

شاعر در عالم خیال سالوس و تقوا را به صورت انسان یا حیوان مجسم کرده است.

و) استعاره وفاقیه و عنادیه

استعاره وفاقیه: استعاره­ای که گرد آوردن و جمع بین مشبه و مشبه­به در آن ممکن باشد:

مرده را اگر بیاموزی و راه بنمایی زنده خواهد شد.

استعاره عنادیه: عکس وفاقیه است، یعنی آوردن مشبه و مشبه­به بصورت یکجا ممکن نباشد:

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق / هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم

در این بیت، استعاره عنادیه روی داده است؛ زیرا تبریک به مناسبت آمدن غم، که هر دو در یکجا نمی­گنجد.

نکته: اصل استعاره بر تشبیه استوار است و به دلیل اینکه در استعاره فقط یک رکن از تشبیه ذکر می‌شـود و خواننده را به تلاش ذهنی بیشتری وا می‌دارد، لذا استعاره از تشبیه رساتر، زیباتر و خیال انگیز تر است.

هرگاه در بیت، مشبهٌ‌به را بیابیم که در معنای حقیقی خود به‌کار نرفته و با معنای مفهومیِ خود در بیت رابطه‌ی تشبیهی داشته باشد، آن لغت دارای استعاره‌ی مصرَّحه است. به طور کلی آن است که «مشبهٌ‌به» ذکر و «مشبه» حذف گردد. (در واقع مشبهٌ‌به جانشین مشبه می‌شود.) برای نمونه:

بتی دارم که گِرد گل ز سنبل سایه‌بان دارد بهار عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

حافظ معشوق خود را از این جهت که در پرستیدن و ستایش‌کردن بسیار مشابهِ بت یافته‌ است، بدون آوردن سایر ارکان تشبیه، بت را به‌جای معشوق به‌کار برده‌ است. به همین شکل واژه‌های «گل» و «سنبل» هم چنین حالتی دارند و حافظ گل را به‌جای چهره معشوق و سنبل را به‌جای موهای معشوق که روی صورتش افتاده به‌کار برده‌ است و تکرار و اشاره به مشبهٌ‌به و یا حتی یکی از ویژگی‌های آن را ضروری و واجب نمی‌شمرَد.

به زبان ساده می‌توان گفت تشبیهی که تنها مشبهٌ‌به آن ذکر شود استعاره‌ی مصرحه است. بتی دارم: معشوق مانند بت؛ که گِرد گل: چهره مانند گل؛ ز سنبل سایبان دارد: گیسوی مانند سنبل.

مثال ۱: ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه‌ی عنایت

توضیح: «آفتاب خوبان» استعاره برای معشوق است. (آفتاب خوبان «مشبهٌ‌به» که ذکر شده و معشوق «مشبه» حذف شده است.)

مثال ۲: صدف وار گوهر شناسان را دهان جز به لؤلؤ نکردند باز

توضیح: «لؤلؤ» استعاره از سخنان با ارزش است. (لؤلؤ «مشبهٌ‌به» ذکر شده و سخنان با ارزش «مشبه» که حذف شده است.)

 

۲- استعاره مکنیه

هرگاه از ارکان تشبیه، فقط مشبه با یکی از لوازم مشبه­به بیاید؛ استعاره مکنیّه است. که اگر “مشبه­به” حذف شده، جاندار یا انسان باشد، استعاره مکنیه، “تشخیص” یا “شخصیت بخشی” است و اگر “مشبه­به” حذف شده، جاندار نباشد استعاره، فقط مکنیّه است:

تو را از کنگره عرش می‌زنند صفیر / ندانمت که در این دامگه چه افتاده است (حافظ)

مشبه­به “قصر” است که غیر جاندار و از لوازم کنگره عرش می‌باشد.

استعاره مکنیه (تشخیص):

به چشم عقل در این راهگذار پر آشوب / نگر که کار جهان بی­ثبات و بی­محل است (حافظ)

مشبه­به “انسان” است و جاندار؛ و چشم از لوازم و ملائمان انسان می­باشد.

 

با توجه به مطالب گفته شده می‌توانیم استعاره به اقسام زیر تقسیم کنیم:

۱ استعارۀ مفرد: مستعارِ آن یک کلمه است، اعمّ از کلمۀ مفرد یا کلمۀ مرکّب، در مثال بالا، «نرگس» کلمۀ مفرد و «گل زرد»، کلمۀ مرکّب است.

۲استعارۀ مرکّب: مستعار آن یک جمله می‌باشد، مانند «هزاران نرگس از چرخِ جهان‌ گرد فرو شد» به جای «شب به پایان رسید» و «برآمد یک گلِ زرد» به جای «خورشید طلوع».

۳- استعارۀ مَکنیّه: مستعارٌله (مشبّه) را همراه با یکی از لوازم یا ملایماتِ مستعارٌمنه (مشبّه‌به) ذکر، و مستعارٌمنه را اراده می­کنند. مانند:

ارغوان جـامِ عقـیقی به سمن خواهـد داد / چشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد (حافظ)

که در آن مستعارٌله (نرگس)‌‌‌، با کلمۀ «چشم» که از لوازم مستعارٌمنه (انسان) است، همراه شده است.

۴ـ استعارۀ مُصَرَّحه: مستعارٌمنه (مشبّه‌به) را ذکر و از آن مستعارٌله‌ (مشبَّه) را اراده می­کنند، مانند «نرگس» و «گل زرد» در بیت فوق.

۵ـ استعارۀ مرکّب: صورتی را که منتزع از امور متعدّد باشد ذکر و صورتی دیگر را اراده می‌کنند، که آن نیز منتزع از امور متعدّد است. مانند: به هر که عرضـه دهـم دردِ خـویـش می‌نگرم / کــه غــرقـه‌ام مـن و او بــر کـنار مـی‌گـذرد (عرفی شیرازی)

که در این بیت «غرقه‌ بودن صاحب شکوه و بر ساحل گذشتن کسی که نزد او شکوه برده» (مستعارٌمنه) تصویر مرکّبی است که از آن «دردمند‌ بودن صاحب شکوه و آسودگی و بی‌خبری کسی که نزد او شکوه برده» (مستعارٌله) اراده شده است.

۶ـ استعارۀ تحقیقیّه: آن است که مستعارٌله محذوف، امری حسّی یا عقلی ­باشد؛ حسّی، مانند «شیر» در معنی «انسانِ شجاع» و عقلی، مانند «صراطِ مستقیم» در معنی «دینِ مبین».

۷ـ استعارۀ تخییلیّه: آن است که مستعارٌله محذوف، امری وهمی باشد، مانند «چنگالِ مرگ» که نخست قوّۀ وهم، صورتی وهمی شبیه به صورت چنگال واقعی برای مرگ اختراع می‌کند و سپس «چنگال» را در غیر معنی اصلی به کار می‌برد.

۸ـ استعارۀ محتمله: آن است که از یک نظر تحقیقیّه و از نظر دیگر تخییلیّه به شمار آید، یعنی مستعارٌله محذوف محتملِ هر دو وجه (وجه حسّی و عقلی، وجه وهمی) باشد.

۹ـ استعارۀ اصلی: مستعارٌمنه آن اسم جنس (اسم ذات یا اسم معنی) باشد، مانند «نرگس» که استعاره از «چشم» است.

۱۰ـ استعارۀ تَبَعی: مستعارٌمنه در آن فعل، شبه فعل، اسماء مشتق یا حرف باشد. مانند:

ابر آمـد و باز بر سرِ سبـزه گریسـت / بی‌ بــادۀ گلـرنگ نمی‌بـایـد زیسـت (خیام)

در این «گریستن» از «باریدن» استعاره است.

۱۱ـ استعارۀ تحقیقی: جامع آن داخل در مفهوم طرفین استعاره است، یعنی در مستعارٌله و مستعارٌمنه جامع ذاتی وجود دارد. مانند «پریدن» و «چکیدن» در این بیت:

خو است پـریـدن چـمـن از چابـکـی / خو است چکـیدن سـمن از نازکــی (نظامی گنجوی)

«پریدن» استعاره از «هیجان» و جامعِ آن «تندی حرکت» است که در مستعارٌله و مستعارمنه ذاتی است. همچنین «چکیدن» استعاره از «انفصال و گسیختن» و جامعِ آن «تفرّق اجزا از یکدیگر» است، که در مستعارٌمنه و مستعارٌله ذاتی است.

۱۲ـ استعارۀ تخییلی: جامع آن داخل در مفهوم طرفین نیست؛ یعنی در مستعارٌله و مستعارٌمنه جامع ذاتی وجود ندارد، مانند استعارۀ «سرو» به جای «قامت» که جامع آن دو «بلندی و موزونی» است که در هر دو غیر ذاتی (عارضی) است.

۱۳ـ استعارۀ عامّیـّۀ قریبه: جامع آن مأنوس و معمولی است، به گونه‌ای که ذهن به آسانی آن را درمی­یابد، مانند جامع «شجاعت» در استعارۀ «شیر» به جای «انسان شجاعِ».

۱۴ـ استعارۀ خاصّـۀ غریبه: جامعِ آن نامأنوس و غیرمعمول است، به گونه‌ای که ذهن به دشواری آن را درمی­یابد، مانند:

در نـعره خُـناق آرد و در جـلوه تَشَـنُّج / گـر بأسِ تو یاری ندهد کوس و عَلَم را (انوری)

در این بیت «خناق» استعاره از «صدای کوس» و جامعِ آن «بَم بودن صدا» و نیز «تَشَنّج» استعاره از «تکان خوردن عَلَم» و جامع آن «لرزیدن» است.

۱۵ـ استعارۀ وفاقیه: استعاره­ای است که طرفین آن در یک موضوع جمع شود، مانند استعارۀ «حیات» از «هدایت» که هر دو در یک موضوع (فردِ حی هدایت شده) جمع می‌شود.

۱۶ـ استعاره عنادیه: استعاره­ای است که طرفین آن در یک موضوع جمع نمی‌شود، مانند استعارۀ «موت» از «ضلالت»، که گمراهی در مورد مُرده مصداق ندارد و این دو در یک فرد جمع نمی‌شود.

۱۷ـ استعارۀ مجرّده: آن است که مستعارٌمنه با ملایمات مستعارٌله همراه باشد، مانند:

نـرگـسِ مـست نـوازش کـنِ مـردم دارش / خونِ عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد (حافظ)

در این بیت «نرگس» مستعارٌ منه و «مستی»، «نوازش کردن» و «مردم‌داری» از ملایمات مستعارٌله (چشم) است.

۱۸ـ استعارۀ مرشّحه: آن است که مستعارٌمنه با ملایمات خود همراه شود، مانند:

از لـعـل تـو گـر یـابـم انـگشـتری زنـهـار / صـد مُلکِ سلیـمانم در زیـر نگـین باشد (حافظ)

در این بیت «لعل» مستعارٌمنه و «انگشتری» و «نگین» از ملایمات آن است.

۱۹ـ استعارۀ مطلقه: آن است که مستعارٌمنه قرینِ ملایمات نباشد و خود به تنهایی ذکر شود، مانند:

شکوفه بر سرِ شاخ است چون رخسارۀ جانان / بـنفشـه بر لـبِ جــوی است چون جرّارۀ دلـــبر (عبدالواسع جبلی)

در این بیت «جرّاره» استعاره از «زلف» است و با ملایمات همراه نیست.

بنابراین هرگاه شاعر مشبهی را در کنار یکی از ارکان و ویژگی‌های مشبه‌به بیاورد، از صنعت استعاره مکنیه یا استعاره کنایه‌ای استفاده کرده است. به‌طور کلی آن است که «مشبه» به همراه یکی از لوازم و ویژگی «مشبهٌ‌به» ذکر گردد و خود «مشبهٌ‌به» حذف شود.

نکته ۱: گاهی لوازم یا ویژگی «مشبهٌ‌به» در جمله به «مشبه» نسبت داده می‌شود.

مثال: مرگ چنگال خود را به خون فلانی رنگین کرد.

توضیح: «مرگ» را به «گرگی» تشبیه کرده است که چنگال داشته باشد اما خود «گرگ» را نیاورد و «چنگال» که یکی از لوازم و ویژگی گرگ است به آن (مرگ) نسبت داده است.

نکته۲: گاهی لوازم یا ویژگی «مشبهٌ‌به» در جمله به «مشبه» اضافه می‌شود که در ایـن صـورت «اضافه‌ی استعاری» است.

مثال ۱: سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره از آن چکید و نامش دل شد

توضیح: «روح» را به بدنی تشبیه کرده که «رگ» داشته باشد و «رگ» را که یکی از ویژگی‌‌‌های «مشبهٌ‌به» است به «روح» اضافه کرده است.

مثال ۲: مردی صفای صحبت آیینه دیده از روزن شب شوکت دیرینه دیده

پس به طور کلی استعاره مکنیه مشبهی است که به همراه یکی از اجزا یا ویژگیهای مشبهٌ‌به می‌آید.

به ۲ صورت است:

۱) اضافی

۲) اسنادی

استعاره مکنیه‌‌ای که از اضافه شدن چیزی به مشبهٌ‌به دست می‌آید را «اضافه استعاری» می‌گویند.

استعاره مکنیه‌‌ای که که مشبهٌ‌به آن «انسان» می‌باشد را«تشخیص» یا «انسان انگاری» گویند

تمرین

۱در شعرهای زیر، استعاره‌‌‌های مکنیه را بیابید و در هراستعاره، مشبه، مشبهٌ‌به و وجه شبه را تعیین کنید؟

کسی چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

استعاره مکنیه (تشخیص) استعاره مکنیه (تشخیص)

۱مشبه: اندیشه/ مشبهٌ‌به: انسانی که بر رخ نقاب دارد. / وجه شبه: آشکار کردن چهره و اندیشه با برداشتن نقاب

۲مشبه: سخن / مشبهٌ‌به: انسانی که سر و زلف دارد. / وجه شبه: جدا کردن زلف یا شانه و نوشتن با قلم.

هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید در رهگذر باد نگهبان لاله بود

استعاره مکنیه استعاره مکنیه (هر دو تشخیص هم هستند)

۱مشبه: مهر / مشبهٌ‌به: انسانی که محبت نمی کارد. / وجه شبه: محصول و نتیجه عمل نیک

۲مشبه: خوبی / مشبهٌ‌به: انسانی که از خوبی گلی نمی چیند. / وجه شبه: نتیجه خوبی که با چیدن گل از بوته شباهت دارد.

‌‌ای ابر بهمنی نه به چشم من اندری تن ز تن زَ مانَکی و بیاسای و کم گِری

استعاره مکنیه (تشخیص)

مشبه: ابر بهمنی / مشبهٌ‌به: انسانی که بسیار گریه می‌کند / وجه شبه: باریدن ابر و گریه انسان.

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

استعاره مکنیه (اضافه استعاری)

مشبه: حقیقت / مشبهٌ‌به: پیشگاه / وجه شبه: آستانه و درگاه خانه که آشکار است.

 

۲در شعرها و جمله‌‌‌های زیر، استعاره‌‌‌های مکنیه را بیابید و معین کنید که کدام یک تشخیص است؟

آسمان تعطیل است بادها بیکارند (تشخیص) (همگی استعاره مکنیه اند) ابرها خشک و خسیس (تشخیص) هق هق گریه خود را خورند.  (تشخیص)

شب ایستاده است / خیره نگاه او / بر چارچوب پنجره من

استعاره مکنیه (تشخیص) استعاره مکنیه (تشخیص)

بخز در لاکت ای حیوان که سرما نهانی دستش اندر دست مرگ است

نسبت دادن دست به سرما —- استعاره مکنیه و تشخیص

دست مرگ: استعاره مکنیه اضافی و تشخیص هم هست. (یعنی مرگ به انسانی تشبیه شده که دست دارد.)

در آفاق گشاده است ولیکن بسته است از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر

استعاره مکنیه (از نوع اضافه) (استعاره مکنیه (اضافی) / پای دل: اتشخیص نیز می‌باشد

گــــل بخندیــــد و باغ شــــــد پـــــدرام ای خوشا این جهان بدین هنگام

استعاره مکنیه (تشخیص) استعاره مکنیه (تشخیص)

خندیدن و شادی کردن —– هر دو از لوازم انسان است.

 

۳- استعاراتی که در اشعار زیر به کار رفته اند، مصرحه اند یا مکنیه؟

آینه‌ات دانی چرا غمّاز نیست چون که زنـــــگار از رُخَــــش ممتاز نیست

استعاره مصرحه از دل استعاره مصرحه از کدورت/ استعاره مکنیه (تشخیص) / رخ به آینه نسبت داده شده

گر چه من خود ز عدم دل خوش و خندان زادم / عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

استعاره مکنیه (از نوع تشخیص)

ملکا، مها، نگارا، صنما، بتا، بهارا متحریم، ندانم که تو خود چه نام داری

همگی استعاره مصرحه از محبوب

خواهم شدن به مکیده گریان و دادخواه / کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

استعاره مکنیه – غم به انسانی که دست دارد تشبیه شده (تشخیص) اضافه استعاری نیز هست.

‌‌ای بخارا، شاد باش و دیر زی میر زی تو شادمان آید همی

استعاره مکنیه (تشخیص) مورد خطاب قرار دادن و نسبت دادن شادی و عمر طولانی داشتن از ویژگیهای انسان که به بخارا نسبت داده شده، می‌باشد.

 

۴استعاره‌‌‌های زیر را به تشبیه تبدیل کنید و پایه‌‌‌های تشبیه را نام ببرید؟

جاده نفس نفس می‌زد.

تشبیه: جاده همچون مرکبی که راه طولانی پیموده باشد خسته و نفس زنان در دل صحرا پیش می‌رفت.

مشبه: جاده / مشبهٌ‌به: مرکبی که راه طولانی پیموده باشد. / ادات تشبیه: همچون / وجه شبه: خستگی و گرما

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم با پادشه بگوی که روزی مقدر است

تشبیه: فقری که همراه با قناعت باشد همانند انسانی آبرومند است.

مشبه: فقر و قناعت / مشبهٌ‌به: انسان آبرومند / ادات تشبیه: همانند / وجه شبه: بی ارزش نبودن فقر با قناعت و انسان آبرومند.

 

۵- اضافه تشبیهی و استعاری را تشخیص دهید:

 

بـرخـی از اسـم‌‌‌هایـی که بیـش از دیگـر اسـم‌‌‌ها در معنـای اسـتعاری بکـار می‌رونـد عبـارتنـد از:

– چـرخ گـردون (= گردان) (استعاره از آسمان)

– گنبـد سبـز، گنبـد خضـرا (استعاره از آسمان)

– گنبـد مینـا، گنبـد نیلـی، گنبـد نیلـوفری، گنبـد فیـروزه، گنبـد لاجـورد، سقـف نیلـی، سقـف سبـز، طـاق نیلـی، طـاق نیلـی، طـاق فیـروزه، روان نیلـی، رواق پیـروزه و… (استعاره از آسمان)

– چـاه، زنـدان، دام، دامـگه (استعاره از دنیای مادّی)

– گلشـن، گلـزار، گلسـتان (استعاره از دنیا)

– سـرای سپنـج، رِبـاط دو در، کهنـه ربـاط، مهمـانسـرا (استعاره از دنیا)

– منـزل دیگـر، دیگـر سـرای (استعاره از آخرت)

– حجـاب (استعاره از « جسم خاکی» یا « مادیّات »)

– شـب (استعاره از هر چیز ناخوشایند و ناپسند)

– روز، صبـح، سپیـده (استعاره از هر چیز خوب و آرمانی)

– آتـش (استعاره از هر احساس و هیجان درونی)

– بـاد (استعاره از غرور)

– دریـا (استعاره از عشق) (وجود خدا- هر چیزی بی کرانه)

– آفتـاب (استعاره از برترین در هر موضوعی) (آفتاب وفا- آفتاب حسن = استعاره از معشوق)

– شمـع (استعاره از معشوق)

– پـروانـه (استعاره از عاشق)

– صنـم (ستعاره از معشوق)

– نگـار (استعاره از یار)

– مـه، مـاه (استعاره از معشوق)

– بهـار، تازه بهـار، نـوبهـار (ستعاره از معشوق)

– غـزال، آهـو، آهـوی وحشـی (استعاره از یار)

– چشـمه نـوش، چشمـه آب، آب زنـدگـانی (استعاره از لب و دهان معشوق)

– سیـلاب، رود، جـوی (استعاره از اشکِ جاری بر چهره)

– مـرواریـد = لـؤلـؤ = دُرّ = گـوهـر = گهـر (استعاره از سخنان زیبا و ارزشمند)

– پستـه (استعاره از لبان ظریف و خندان یار)

– بـادام (استعاره از چشمان بادامی شکل)

– نـرگس (استعاره از چشمان درشت و خمار یار)

– محـراب (استعاره از ابروهای یار)

– گـل (استعاره از چهره معشوق)

– سنبـل (استعاره از موهای تیره رنگ و پر پیچ و خم معشوق)

– سمـن = یا سمـن = گـل یـاس (استعاره از چهره روشن معشوق)

– فنـدق (استعاره از سر انگشتان یا ناخن‌‌‌های یار)

– مشـک (استعاره از هر چیز سیاه به ویژه «موی سیاه- خال سیاه- سیاهی درون لاله»)

– کافـور (استعاره از هر چیز سفید به ویژه «موی سفید» یا «برف»)

– سیـم (= نقره) (استعاره از هر چیز سفید و روشن مانند «چهره یار – اشک – برف- قطره‌‌‌های باران- سفیدی گل و…. »)

 

یـادآوری: «حتما دقّت داشته باشید این اسم‌‌‌ها، همیشه استعاره نیستند و فقط وقتی به جای اسم‌‌‌هایی که با آن شباهتی دارند، بکار روند استعاره به شمار می‌آیند.»

یـادآوری مهـم: هرگاه گفتیم که واژه‌‌ای استعاره است باید بپرسیم استعاره از چیست؟ و آن گاه پاسخ را به جای آن واژه در کلام جاگذاری کنیم اگر این کار، ما را به منظورمان رساند استعاره مصرّحه قابل قبول است.

 

نمونه‌های بیشتر:

هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید در رهگذر باد نگهبان لاله بود

حافظ در این بیت مهر را به مانند بذر دانسته که قابلیت کاشتن دارد. در واقع ویژگی بارز بذر و دانه که کاشته می‌شوند و بعد نتیجه می‌دهند را بدون ذکر مشبه‌به آورده و استعاره مکنیه را پدید آورده است.

در تعریفی دیگر استعاره مکنیه آن است که تشبیه در دل گوینده مستتر و مضمر باشد ومشبه را ذکر کرده، مشبهٌ‌به را در لفظ نیاورند.

هزار نقش برآرد زمانه و نبود یکی چنانکه در آیینه تصور م است

 

اضافه استعاری (نوعی خاص از استعاره مکنیه)

هرگاه شاعر در استعاره مکنیه، مشبه و ویژگی مشبه‌به را به صورت ترکیب اضافی به کار برد، اضافه استعاری را هویدا ساخته است:

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده است

حافظ ترکیب «مضاف+مضافٌ‌الیه» را در عبارت کنگره عرش به کار برده است؛ یعنی عرش (طبقات بالای آسمان) را مانند کاخ و قصری پنداشته که دارای کنگره است و بدین شکل بدون آوردن مشبه‌به آرایه استعاره مکنیه را به شیوه اضافی شکل داده است. در ادبیات و اشعار فارسی باید در تعیین و تمییز دادن نوع ترکیبات اضافی دقت خاصی داشت. چراکه نوعی از تشبیه به نام تشبیه بلیغ یا اضافه تشبیهی نیـــز در این هیئت به کار گرفته می‌شود ولی در آنجا مضافٌ‌الیه دقیقاً به خود مضاف تشبیه می‌گردد و رابطه‌ای بی واسطه میان آن دو برقرار می‌گردد. فرمول استعاره مکنیه: ویژگی مشبهٌ‌به محذوف + مشبه. مثال: گنگره عرش= کنگره (دندانه دیوار قلعه) + عرش؛ یعنی عرش مانند قلعه‌‌ای است که دیوار کنگره دار دارد.

توضیح: «شب» را به اطاقی تشبیه کرده که «روزن یا پنجره» داشته باشد و «روزن» را که یکی از ویژگیهای «مشبهٌ‌به» بود به «شب» اضافه کرده است.

نکته: جمله‌‌ای که در آن آرایه استعاره به کار رفته ادبی تر است، نسبت به جمله‌‌ای که دارای آرایه تشبیه است.

نکته: در اضافه‌ی استعاری «مضاف» در معنی حقیقی خود بکار نمی‌رود و ما «مضافٌ‌الیه» را به چیزی تشبیه می‌کنیم که دارای جزء یا اندامی است ولی چنین جزء و اندام که «مضاف» است برای «مضافٌ‌الیه » یک واقعیت نیست بلکه یک تصور و فرض است.

مثال: دست روزگار ــــــــــ دست برای روزگار یک تصور و فرض است.

روزن شب ـــــــــــــ روزن یا پنجره‌‌ای برای شب یک تصور است و وافعیت ندارد.

نکته‌ی مهم: در استعاره مکنیه چنانچه مشبهٌ‌به، انسان باشد، به آن «تشخیص» گویند.

تشخیص (آدم نمایی، انسان انگاری، شخصیت بخشی)

نسبت دادن حالات و رفتار آدامی به دیگر پدیده‌‌‌های خلقت است. (دادن شخصیت انسانی به موجوداتی غیر از انسان)

مثال۱: برگ‌‌‌های سبز درخت در وزش نسیم به رقص در می‌آیند.

توضیح: رقصیدن یکی از حالات و رفتار انسانی است که در این جا به برگهای درخت نسبت داده شده است.

مثال۲: سحر در شاخسار بوستانی چه خوش می‌گفت مرغ نغمه خوانی

نکته: هر موجودی غیر از انسان در کلام «منادا» قرار گیرد آن کلام دارای تشخیص است.

مثال: ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند

نکته: همانطور که اشاره شد استعاره مکنیه‌‌ای که، مشبهٌ‌به آن «انسان» باشد، تشخیص خواهد بود چه به صورت ترکیب اضافی باشد یا غیر اضافی.

مثال: ابر می‌گرید و می‌خندد از آن گریه چمن.

توضیح: در مثال فوق دو تشخیص به کار رفته است، گریه را به ابر نسبت داده است و خنده را به چمن.

توجه: ترکیباتی نظیر: دست روزگار، پای اوهام، دست اجل، قهقه‌ی قشنگ، حیثیت مرگ، زبان سوسن، دهن لاله و … همگی اضافه‌ی استعاری مکنیه (تشخیص) هستند.

نکته: همه‌ی تشخیص‌‌‌ها استعاره‌ی مکنیه می‌باشند، اما استعاره مکنیه زمانی تشخیص است که «مشبهٌ‌به» آن انسان باشد.

مثال ۱: اختر شب در کنار کوهساران، سر خم می‌کند.

مثال ۲: دیده‌ی عقل مست توچرخه‌ی چرخ پست تو.

مثال ۳: به صحرا شدم عشق باریده بود.

توضیح: در مثال (۱) اختر شب به «انسانی» تشبیه شده که سرش را خم می‌کند اما خود «انسان» مشبهٌ‌به است، نیامده است.

در مثال (۲) عقل را به انسانی تشبیه کرده و «دیده» که یکی از ویژگی‌‌‌های انسان است به آن اضافه شده اما در مثال (۳) عشق را به بارانی تشبیه کرده که ببارد.

تذکر: همان‌طور که گفته شد چون مثال (۱) و (۲) «مشبهٌ‌به» آن‌‌‌ها انسان بوده دارای استعاره مکنیه و تشخیص است اما در مثال (۳) «مشبهٌ‌به» باران است، لذا فقط استعاره‌ی مکنیه داریم.

 

اضـافه اسـتعاری مثـل

– دست عشق: عشق مانند انسان دست دارد

با توجه به مثال‌‌‌ها بالا ویژگی اضافه استعاری را بگویید:

یـادآوری ۱: استعاره‌ی مکنیه «مشبهٌ‌به» آن انسان باشد، تشخیص (= انسان نگاری، آدم نمایی، شخصیت بخشی یا personification) نامیده می‌شود.

یـادآوری ۲: در آزمون سراسری وقتی از آرایه‌ی استعاره پرسش مطرح می‌شود هم استعاره‌ی مصرّحه را باید در نظر داشت و هم استعاره‌ی مکنیه را، امّا استعاره‌ی مصرّحه در اولویّت است.

یـادآوری ۳: هر جا که آرایه‌ی تشخیص داشته باشیم می‌توانیم آرایه‌ی استعاره را نیز قبول کنیم.

یـادآوری ۵: هرگاه شاعر یا نویسنده غیر انسان را مخاطب قرار دهد آرایه تشخیص شکل می‌گیرد امّا اگر خطاب به غیر انسان به گونه‌‌ای باشد که آن شیء یا موضوع استعاره از انسان باشد تشخیص وجود ندارد.

 

تفــاوت اضافــه تشــبیهی و اضافــه اســتعاری:

در اضافه تشبیهی «مشبه و مشبهٌ‌به» در کنار هم می‌آیند امّا در اضافه استعاری فقط «مشبه» ذکر می‌شود و بجای «مشبهٌ‌به» یکی از اجزا یا ویژگی‌‌‌های آن می‌آید. برای تفکیک سریع این دو نوع اضافه از یکدیگر بهترین راه پر کردن این جمله پس از توجّه به مفهوم ترکیب است: «شاعر در ذهن خود …………. را به ………….. تشبه کرده است.»

در اضافه استعاری مضاف جزء است و بیش تر از اجزای انسان است.

در اضافه استعاری منظور مضافٌ‌الیه است نه مضاف

 

اضافه‌ی اقترانی

با توجه به این که اضافه‌ی اقترانی شباهت زیادی به اضافه‌ی استعاری دارد، برای شناخت این دو نوع استعاره از یکدیگر، اضافه اقترانی را توضیح می‌دهیم:

اضافه‌ی اقترانی: آن است که وجود «مضاف» برای «مضافٌ‌الیه» یک واقعیت باشد. برعکس اضافه‌ی استعاری که وجود «مضاف» برای «مضافٌ‌الیه» یک واقعیت نیست.

مثال: حسین دست دوستی به من داد.

توضیح: دست را به قصد دوستی به من داد که « دست » برای نشان دادن دوستی یک واقعیت است.

نکته: برای تشخیص آسان اضافه اقترانی از اضافه‌ی استعاری، می‌توان از دو شیوه استفاده کرد:

۱- کافی است که بدانید در اضافه‌ی اقترانی، مضافٌ‌الیه عملی است که مضاف انجام می‌دهد.

مثال۱: پروردگارا! روا مدار که به حریم اجتماع پای تعدی و تجاوز بگذارند.

مثال۲: پروردگارا! مگذار دامان وجودم به پلیدی‌‌‌های گناه بیالاید.

توضیح: در مثال اول تعدی و تجاوز عملی است که « پا » انجام می‌دهد؛ ولی در مثال دوم، چنین رابطه‌‌ای برقرار نیست بلکه« وجود » را به لباسی تشبیه کرده ایم که دامن داشته است.

۲بین دو جزء اضافه‌ی اقترانی (مضاف و مضافٌ‌الیه) می‌توان عبارت «از روی» را قرار دادو یک جمله ساخت.

مثال: در اضافه‌ی « دست ارادت » — دست را از روی ارادت دراز کرد.

توجه: ترکیباتی نظیر: دست محبت، پای ارادت، چشم احترام، دیده‌ی محبت، گوش توجه، چشم اعتنا، پای بطلان، قلم عفو و … اضافه‌ی اقترانی می‌باشند که بین همه‌ی این ترکیبات اضافی، می‌توان «از روی» را قرار داد.

 

تشخیص (شخصیت بخشی یا جان بخشی به اشیـــا)

هرگاه در استعاره مکنیه‌ای مشبه غیرانسان باشد و شاعر ویژگی و صفتی انسانی را به آن نسبت دهد، این آرایه پدید آمده است. پس هر آرایه تشخیصی در بطن خود استعاره را داراست:

دیده عقل مست تو، چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو، بی‌تو به سر نمی‌شود

مولوی در این بیت عقل را به‌سان انسانی تصور کرده که دارای دیده و چشم است. به همین ترتیب طرب را.

 

معرفی استعاره در زبان فارسی و انگلیسی

«metaphor» در ادبیات و زبان انگلیسی مانند فارسی کاربرد وسیع و فراوانی دارد. واژه‌ی «metaphor»، استعاره، از واژه‌ی یونانی «metaphora» گرفته شده که خود مشتق از «meta» به معنای «فرا» و «pherein» به معنای «بردن» است. مقصود از این واژه دسته‌ی خاصی از فرایندهای زبانی است که در آن‌ها جنبه‌هایی از یک شیء به شیء دیگر فرا برده یا منتقل می‌شوند؛ به نحوی که از شیء دوم به گونه‌ای سخن می‌رود که گویی شیء اول است. استعاره انواع گوناگون دارد و تعداد «اشیاء» دخیل در آن نیز می‌تواند تغییر کند اما روال کلی «انتقال» بلا تغییر می‌ماند. در زبان انگلیسی نیز مثل فارسی «استعاره» از مجاز و تشبیه ساخته می‌شود. «به موجب تعریف‌های منتقدان، هر استعاره ابتدا در ذهن شاعر به‌صورت تشبیه پدید می‌آید. سپس شاعر با حذف ادات تشبیه و تخلیص آن، استعاره می‌سازد. ». بدین ترتیب، استعاره‌ی انگلیسی تشبیهی است که ادات آن حذف شده باشد. برنز (Burns) شاعر معروف می‌گوید: «آه! عشق من، یک رز قرمز قرمز است». او به‌جای تشبیه یک استعاره به‌کار برده است. تفاوتی که این نوع استعاره با تشبیه دارد در نحوه‌ی ادعا و قیاس بین مشبه و مشبه‌به است. در تشبیهی که ادات تشبیه ذکر می‌شود، گوینده ادعا می‌کند که در مقایسه‌ی بین مشبه و مشبه‌به وجه‌شبه‌هایی وجود دارد. برای مثال، اگر برنز می‌گفت: «آه! عشق من، مثل یک رز قرمز قرمز است» عشق خود را فقط از بعضی جنبه‌ها به رز قرمز تشبیه می‌کرد اما در «استعاره» نمی‌گوید عشق من، مثل یک رز قرمز است، بلکه ادعا می‌کند که «عشق من رز قرمز است». بدین ترتیب، رابطه‌ی بین آن‌ها از تشبیه عبور کرده و به اتحاد و یگانگی رسیده است. (ریچاردز (I. A. Richards منتقد غربی در کتاب «فلسفه‌ی بلاغت» ساختمان استعاره و تشبیه را به دو بخش تفکیک می‌کند و به‌جای دو جزء مشبه و مشبه‌به، از واژه‌های هدف (tenor) و بردار (vehicle) استفاده می‌کند. بنا به استدلال ریچاردز، اندیشه و موضوع اصلی، هدف (مشبه) و تصویر یا مستعار، بردار است.

استعاره در زبان انگلیسی ریشه در مجاز هم دارد. زبان‌شناسان غربی عقیده دارند که بسیاری از واژگانی که امروز در زبان کاربرد دارند، به‌وسیله‌ی استعاره ساخته شده‌اند. برای مثال، کلمه‌ی «mouse» (موش) امروز به‌عنوان وسیله‌ای در کامپیوتر به‌کار می‌رود. این نام‌گذاری تنها به کمک استعاره به‌‌وجود می‌آید. نوع دیگری از استعاره روی کلمات مرده تأثیر می‌گذارد و آن‌ها را با مفهوم و معنای تازه‌ای زنده می‌کند. مثلاً کلمه‌ی «money» (پول) که ریشه‌ی آن در تاریخ به معبدی به نام Juno Moneta برمی‌گردد که اولین‌بار پول در آنجا ضرب شده است. امروز با شنیدن کلمه‌ی money کسی به یاد آن معبد نمی‌افتد بلکه معنای مجازی و استعاری آن به‌نظر می‌آید. در زبان فارسی نیز به کمک مجاز از کلمات کهنه و متروک، کلمه‌هایی به معانی تازه ساخته می‌شود. گاهی واژگان از یک زبان به زبان دیگر می‌روند و در این نقل و انتقال تغییر معنا می‌دهند. مانند واژه‌ی «رعنا» که در زبان عربی از ریشه‌ی «رعونت» به معنی احمق و نادان است اما وقتی به زبان فارسی آمده، معنای تازه‌ای یافته است: مثلاً «گل رعنا» به معنای گل دو رنگ و «بت رعنا» به معنای معشوق عشوه‌گر و طناز است.

شاخه‌ای از علم زبان‌شناسی که به تغییرات معنایی واژگان می‌پردازد «زبان‌شناسی تاریخی» نام دارد. برای مثال، در ایران‌ باستان، روشن نگه‌داشتن اجاق در هر خانه‌ها از سنن و آداب ایرانیان بوده است. بعد از آنکه این سنت فراموش شده، واژگان مربوط به آن از بین نرفته بلکه در معنای مجازی به کار رفته‌اند. مثلاً امروز به کسی که صاحب فرزند نمی‌شود و نسل او استمرار نمی‌‌یابد، «اجاق‌کور» می‌گویند. بدین ترتیب، بخش وسیعی از کلمات و ترکیبات‌ تازه در اثر تحولات تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و به‌وسیله‌ی مجاز و استعاره ساخته می‌شوند و مردم عادی و یا شعرا و نویسندگان در آثار ادبی آن‌ها را به‌کار می‌برند. نحوه‌ی ساخته شدن استعاره از مجاز در دو زبان انگلیسی و فارسی یکسان نیست. در ادبیات فارسی، استعاره فقط از یک نوع مجاز ساخته می‌شود و آن مجاز به علاقه‌ی تشبیه است (علاقه یعنی رابطه‌ی کلمه‌ی مجاز با معنای مجازی) ولی استعاره در ادبیات انگلیسی شامل علاقه‌های دیگر هم می‌شود. به همین دلیل، استعاره در زبان و ادبیات انگلیسی، بسیار متنوع‌تر و فراگیرتر از استعاره‌های فارسی است.

ارسطو در کتاب «فن شعر» که حدود ۳۲۵ سال قبل از میلاد مسیح (ع) نوشته شده، استعاره را چنین تعریف کرده است: «استعاره کاربرد یک اصطلاح عجیب است که به کمک قیاس یا از یک دسته۱ منتقل می‌شود و برای گونه۲ به‌کار می‌رود یا از گونه منتقل می‌شود و برای دسته (جنس، نوع) به‌کار می‌رود یا از گونه‌ای به گونه‌ای دیگر یا غیره». از تعریف ارسطو و سایر زبان‌شناسان و ادیبان معلوم می‌شود که «استعاره» انتقال نامحدود یک لغت از یک زمینه به زمینه‌ی دیگر و بهترین راه انتقال آن «قیاس» است. با این تعریف، گستردگی استعاره‌های انگلیسی آشکار می‌‌گردد. در این تحقیق چهارده نوع استعاره در زبان و ادبیات انگلیسی به‌طور خلاصه با نمونه‌هایی معرفی می‌گردند، سپس تا حد ممکن با استعاره‌های فارسی مقایسه می‌شوند.

  1. استعاره‌ی گسترده (بسط یافته)

موضوعات فرعی در یک موضوع اصلی به کمک مقایسه، مطرح می‌شوند و بدین ترتیب استعاره گسترده و فراگیر می‌گردد. «نمایشنامه‌های شکسپیر نمونه‌های خوبی از استعاره‌ی گسترده‌اند. دنیا همانند یک صحنه‌ی تئاتر است (موضوع اصلی) و اتفاقاتی که برای بازیگران آن رخ می‌دهد، «استعاره‌های فرعی» آن محسوب می‌شود. بدین ترتیب در یک موضوع اصلی چند مستعارمنه (بردار) وارد می‌شود.

در استعاره‌های فارسی به این نوع استعاره، «استعاره‌ی تمثیلی» می‌گوییم. برای مثال، داستان کلیله و دمنه یک استعاره‌ی تمثیلی است که در داخل داستان اصلی، استعاره‌های فرعی نیز به‌کار برده می‌شود. مانند داستان ماهی‌خوار و پنج پایک (خرچنگ). نویسنده به‌وسیله‌ی تمثیل و داستان این استعاره را بسط و گسترش می‌دهد.

  1. استعاره‌ی مختلط

«استعاره‌ای که در آن دو یا چند مشبه‌به (vehicle) شرکت داشته باشند. این قسم استعاره در آثار شکسپیر فراوان یافت می‌شود.» زیرا او از مجاز فراوان استفاده می‌کند. برای مثال، «هملت» در حالی که ذهنش درگیر مشکلات است می‌گوید:

“To take arms against a sea of troubles, And by opposing end them. “

(اسلحه‌ام را در برابر دریایی از مشکلات می‌گیرم و با جنگیدن با مشکلات، آن‌ها را نابود می‌کنم.)

در این قطعه‌ی ادبی بیش از یک استعاره به‌کار رفته است؛ گوینده مشکلات خود را یک‌بار به دریا و بار دیگر به سربازان دشمن تشبیه می‌کند و با حذف ادات تشبیه، دو استعاره می‌سازد. در ادبیات فارسی برای بیت‌هایی که دارای چند استعاره‌اند، نام جداگانه‌ای وضع نکرده‌اند و شعرای صنعت‌پرداز مانند خاقانی گاه در یک بیت چند استعاره‌ی مصرحه و مکنیه آورده‌اند. این استعاره‌ها یکدیگر را تقویت می‌کنند و به زیبایی و رمز‌آمیز بودن سخن می‌افزایند. از نظر ادبی استعاره‌ها تا وقتی که مزاحمتی برای درک معنا و مفهوم شعر ایجاد نکنند، پسندیده و نشانه‌ی فصاحت و بلاغت‌اند و در غیر این صورت ناپسندیده و غیرادبی محسوب می‌شوند. برای مثال، خاقانی در توصیف آتش که زغال را می‌‌سوزاند و جرقه‌های آتش که از داخل زغال به این سو و آن سو می‌پرند، چنین گفته‌ است:

«طاووس بین که زاغ خورَد و آنگه از گلو گاورس ریزه‌های منقّا برافکند»

یعنی: آتش را که مثل طاووس است نگاه کن که زغال را- که مثل زاغ است- می‌خورد و سپس از گلویش جرقه‌های آتش را- که مثل دانه‌های ارزن پوست کنده است- به این سو و آن‌سو می‌اندازد.

طاووس، زاغ، گاورس و ریزه‌های منقّا (ارزن پوست‌کنده شده) به ترتیب استعاره‌های مصرحه از آتش و زغال و جرقه هستند.

حکیم فردوسی نیز در توصیف پیری و روییدن موی سفید به جای موی سیاه می‌گوید:

پر از برف شد کوهسار سیاه / همی لشکر از شاه بیند گناه

برف و کوهسار سیاه و لشکر و شاه به ترتیب چهار استعاره‌ی مصرحه از موی سفید، موی سیاه، تن و سر هستند. به عبارت دیگر، کلمات برف، کوهسار سیاه، لشکر و شاه در معنای معمولی خود به‌کار نرفته‌اند و هنگامی‌که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، بهترین راهنما و نشانه برای آن است که بدانیم این کلمات در معنایی مجازی به‌کار رفته‌اند. بدین ترتیب، استعاره‌ها آشکار می‌گردند.

  1. استعاره‌ی مطلق یا پارالوجیکال (ضداستعاره، قیاس غلط)

استعاره‌ای است که در آن هیچ نکته‌ی قابل تشخیص برای مقایسه و تشبیه دو طرف وجود نداشته باشد؛ برای مثال، رابطه‌ی «نور» و «تقوا».

نکته‌ی قابل توجه در استعاره‌ی نور و تقوا این است که از خود بپرسیم تقوا به نور تشبیه شده است یا خیر. به‌نظر می‌آید تقوا به منبع نور تشبیه شده نه به خود نور. در این صورت، تقوا با خورشید مقایسه شده و سپس به‌جای خورشید، جزئی از آن- یعنی نور- ذکر گردیده است. در این صورت شکل استعاره چنین است: نور خورشید تقوا. چنین استعاره‌هایی در ادبیات فارسی مکنیه یا پنهان نامیده می‌شود. مثال دیگر: «نور علم» که علم با خورشید و یا چراغ مقایسه گردیده و نور جزئی یا نشانه‌ای از چراغ یا خورشید یا هر منبع نور دیگری است.

  1. استعاره‌ی پیچیده

«استعاره‌ای است که باید از روی چند شناسه به استعاره پی ببریم. به عبارت دیگر، درک معنای استعاری آسان و زودیاب نیست و فاصله بین دو سوی استعاره (هدف و بردار) طولانی‌تر و پیچیده‌تر از معمول است. مثل این جمله: «او بر روی سؤال نور انداخت»، “He throws some light on the question”  نور انداختن یک استعاره است و سؤال هم شیء نیست که بتوان در آن نور انداخت و آن را روشن کرد. همه‌ی این‌ها به پیچیده شدن استعاره کمک می‌کنند. (Ibid).

چنین استعاره‌هایی در ادبیات فارسی «استعاره‌ی مرکب» یا استعاره‌ی جمله‌ای نامیده می‌شوند. شکل مقایسه‌ی این استعاره چنین است: جواب دادن و حل کردن پرسش دشوار، مثل نور انداختن و روشن کردن پرسش است. جالب اینکه این نوع استعاره‌ها می‌توانند معانی دیگری را هم تداعی کنند. مثلاً در گفت‌وگوی عامیانه می‌گویند: «این شربت را بخور تا روشن بشوی». روشن شدن، استعاره‌ی مرکب از «سر حال آمدن» (شنگول شدن) است. در حالی‌که معنی برافروخته شدن، داغ شدن و سرخ شدن را هم در خود دارد و همین امر به پیچیده شدن و دیریاب شدن معنی استعاره کمک می‌کند.

  1. استعاره مرده

«به استعاره‌ای اطلاق می‌شود که به سبب کاربرد مداوم، رسانگی و برجستگی خود را از دست داده است. در انگلیسی مثل عبارت‌های: “to beat about the bush” (حاشیه رفتن)‌‌‌، “green with envy” (از حسادت ترکیدن)‌‌‌، “the heart of the matter” (اصل مطلب).

در عین حال، در بسیاری موارد وقتی زمینه‌ی کاربردی چنین استعاره‌ای در زبان تغییر می‌کند، آن استعاره‌ی مرده‌ بار دیگر تشخص و تازگی می‌یابد. برای نمونه، عبارت  grey cat in the night (گربه‌ی خاکستری در شب) «مک لیش» که در انگلیسی استعاره‌ی مرده محسوب می‌شود اما هنگام ترجمه به فارسی، تازگی و حیات دوباره‌ای می‌یابد. »

در ادبیات فارسی به استعاره‌های نزدیک و تکراری «استعاره‌ی مبتذل» گفته می‌شود. «این‌گونه استعاره از تشبیه رنگ باخته و بی‌فروغ که یکباره ارزش هنری خویش را از دست داده است، برمی‌خیزد. در این‌گونه استعاره، معنای هنری آنچنان زودیاب و آشن است که گویی معنای زبانی و قاموسی واژه شده است. » مثل واژه‌ی «نرگس» به جای «چشم» یا واژه‌ی «نگار» به‌جای «یار» یا واژه‌ی «ماه» به‌جای «محبوب» و….

  1. استعاره‌ی نیمه مرده یا در حال مرگ

این اصطلاح را جورج اورول در مقاله‌اش به نام «سی است و زبان انگلیسی» ابداع کرد. او استعاره‌ی در حال مرگ یا نیمه مرده را از استعاره‌ی مرده جدا می‌کند. فرق آن‌ها در این است که استعاره‌ی مرده جزئی از زبان محاوره‌ای و عامیانه شده است و مثل لغات عادی با آن‌ها رفتار می‌شود ولی استعاره‌ی نیمه‌مرده یا در حال مرگ بر روی لغات و عبارت‌های کهنه ولی آشنا برای اکثر مردم ساخته می‌شود. مثل: «پاشنه‌ی آشیل» در معنای «نقطه‌ضعف» که امروز برای همه‌ی انسان‌ها به‌کار می‌رود. یا «سوزن در انبار کاه» در معنای نامعلوم و پنهان بودن و دست‌نیافتنی بودن.

بحث آفرینش واژگان از استعاره‌های مرده و نیمه‌مرده در زبان‌شناسی تاریخی کاربرد وسیعی دارد که قبلاً ذکر شد، اما تفاوت استعاره‌ی مرده و نیمه‌مرده آن است که استعاره‌ی مرده کاربرد قبلی خود را کاملاً از دست داده و کاربرد زبانی یافته ولی استعاره‌ی نیمه‌مرده در معنای قبلی خود هنوز زنده است و معنای استعاری هم دارد.

  1. استعاره‌ی فعال

نقطه‌ی مقابل استعاره‌ی مرده و نیمه‌مرده محسوب می‌شود. چنین استعاره‌ای هنوز زنده و فعال است و در عرصه‌ی ادبیات به کار می‌رود؛ مثل «تو خورشید منی»، (you are my sun) یا «آن‌ها زندگی یکدیگر را له کردند»، (they mashed each other’s lives) و…. در واقع، هر استعاره‌ی تازه‌ای که قبلاً‌ نوشته نشده و به‌‌کار نرفته است، استعاره‌ی فعال نامیده می‌شود. در ادبیات فارسی استعاره‌هایی که حاصل ذهن خلاق و خیال‌انگیز شاعر و دارای هنر ناب شاعری است هرگز کهنه و فرسوده نمی‌شوند.

  1. استعاره‌ی حماسی

در این نوع استعاره، مستعارمنه (بردار) یک مشبهٌ‌به طولانی است؛ مثل یک داستان حماسی، بسط داده می‌شود و در یک جمله خلاصه نمی‌شود. برای مثال، «این یک بحران است. یک بحران بزرگ. یک بحران بیست طبقه با یک سالن و ورودی با شکوه که سراسر آن فرش شده است و کارگرانی بیست و چهار ساعته دارد و یک علامت بسیار بزرگ از سقفش آویزان است که روی آن نوشته شده، این یک بحران بزرگ است». کلمه‌ی بحران مستعارله و جملات بعدی همگی مستعارمنه بسط داده شده است.

در ادبیات فارسی هر استعاره‌ای که مستعارمنه آن گسترده شود، «استعاره‌ی مرکب و تمثیلی» نامیده می‌شود. برای نمونه، حافظ می‌گوید:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

«پاره‌ی نخستین این بیت استعاره‌ی تمثیلی است؛ زیرا حافظ حال خود را در موقعیتی سخت و نابهنجار به حال کسی مانند کرده که در شبی تاریک و در گردابی هراس‌انگیز، بی‌هیچ پناه و امیدی به رهایی، گرفتار شده باشد و گرداب هر زمان، او را بیشتر در کام ژرف خویش فرو بَرَد. در آن هنگام، آنان که شادکام و آسوده‌دل بر کرانه آرمیده‌اند، هرگز نمی‌توانند درماندگی و پریشانی آن غرفه‌ی گرداب را دریابند.»

در نظم و نثر فارسی نمونه‌های تشبیه تمثیلی- که در آن مشبه‌به بسط داده شده- فراوان‌تر از استعاره‌ی تمثیلی است. برای نمونه، مهدی اخوان‌ثالث در شعر معروف «زمستان» خودش را چنین تشبیه می‌کند: «منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم- منم من! سنگ تیپا خورده‌ی رنجور- منم! دشنام پست آفرینش، تغمه‌ی ناجور…» و یا در داستان ماهی‌خوار در کتاب دلیله و دمنه، آبگیر چنین توصیف می‌شود: «ماهی‌خوار گفت: در این نزدیکی آبگیری می‌دانم که آبش به صفا پرده‌درتر از گریه‌ی عاشق است و غمازتر از صبح صادق…». که همگی تشبیه تمثیلی است. تفاوت استعاره‌ی مختلط و استعاره‌ی حماسی این است که در استعاره‌ی مختلط، مستعارمنه‌ها (بردارها) چندتا هستند ولی در استعاره‌ی حماسی، مستعارمنه (بردار) فقط یکی است که شرح و بسط داده می‌شود.

  1. استعاره‌ی پوشیده و پنهان

استعاره‌ای است که به‌طور روشن و صریح بیان نمی‌شود. دلیل پنهان بودن این استعاره آن است که بردار (مستعارمنه) آشکارا ذکر نگردیده و به‌جای آن یکی از نشانه‌هایش آمده است. مثل «غروب پر برگ طلایی» “leafy golden sunset” که غروب به درختی تشبیه شده که برگ‌های آن به رنگ زرد درآمده‌اند. همان‌طور که دیده می‌شود، «غروب به برگ» تشبیه نشده و مستعارمنه در آن‌‌ها پنهان و مخفی است. در ادبیات فارسی این نوع استعاره هم از نظر نام‌گذاری و هم از نظر محتوا و تعریف با «استعاره‌ی مکنیه» مطابقت می‌کند.

  1. استعاره‌ی غوطه‌ور (غرق شده)

استعاره‌ای که بردار (مستعارمنه) در آن ضمنی و تلویحی بیان می‌شود. مثل: «فکر بالدار من (my winged thought)» در اینجا بیننده باید تصویر پرنده را به ذهن بیاورد. در ادبیات فارسی به این‌گونه استعاره‌ها که «صفت» هستند «استعاره‌ی تبعیه» گفته می‌شود. گوینده برای فکر، صفت بالدار ذکر می‌کند و بدین ترتیب صفتِ بالدار «استعاره» از صفت دیگری می‌شود؛ یعنی «فکر فراگیر» یا فکر «اوج گیرنده» یا «فکر برتر». نظیر این استعاره‌ها در زبان فارسی‌ فراوان است.

مثل: حرف شاخ‌دار، جواب دندان‌شکن و حرف بودار. این استعاره‌ها را نباید با استعاره‌ی مکنیه اشتباه گرفت؛ زیرا بال‌دار «صفت» فکر است. اگر گفته می‌شد: بال فکر یا شاخ حرف یا دندان جواب یا بوی حرف استعاره مکنیه می‌شد.

  1. استعاره‌ی ساده یا معمولی

استعاره‌ای است که در آن فقط یک «وجه‌شبه» بین هدف و بردار وجود داشته باشد. مثلاً کسی را به دایناسور تشبیه کنیم و فقط بزرگی جثه را در نظر داشته باشیم. پس در جمله‌ی «تو یک دایناسور هستی» یعنی «تو بزرگ و تنومند هستی». این استعاره‌ها معمولاً کوتاه و نهایتاً شامل چند لغت‌اند. در ادبیات فارسی با توجه به مفرد یا متعدد و مرکب بودن جامع (وجه‌شبه) استعاره‌ها را نام‌گذاری می‌کنند. استعاره‌ای که یک وجه‌شبه داشته باشد، «استعاره‌ی مفرد» نامیده می‌شود و به استعاره‌هایی که از چند وجه‌شبه ساخته شوند، «استعاره‌ی مرکب یا تمثیلی» گویند. استعار‌ه‌ی ساده و معمولی انگلیسی مطابق استعاره‌ی مفرد فارسی است.

  1. استعاره مرکب یا آزاد

برعکس استعاره‌ی ساده به چند «وجه‌شبه» نظر دارد. برای مثال، در جمله‌ی «پای او پای گوزن‌ نر وحشی است» تعداد وجه‌شبه‌هایی که بین او و گوزن‌ نر وحشی می‌توان تصور کرد، زیاد است؛ از جمله: زیبایی، قدرت، سرعت، جرئت، مقاومت و…. این استعاره نیز در نام، تعریف و شکل کاملاً منطبق با استعاره‌ی مرکب و تمثیلی فارسی است.

  1. استعاره یا مجاز مرسل

در بلاغت انگلیسی مجاز مرسل را قسمی از استعاره می‌‌دانند که بیشتر به معنی نامیدن کل و اراده‌ی جزء یا نامیدن جزء و اراده‌ی کل تعبیر می‌شود. برای نمونه، لفظ «دست» به معنی کمک‌رسان و به معنی کارگر، به اعتبار آنکه کمک از دست برمی‌آید یا کلمه‌ی «نان» در عبارت «نانِ روزانه‌ی ما را عطا فرما» به معنی غذا و روزی است یا قافیه (rhyme) به معنی شعر در سطور زیر:

“Not marble, nor the gilded monuments

Of princes, shall outlive this powerfulrhyme… “)Shakespeare)

(هیچ سنگ مرمری، هیچ مقبره‌ی طلایی شاهزاده‌ها، از این قافیه نیرومند، بیشتر دوام نخواهد آورد…)

در ادبیات فارسی برخلاف انگلیسی، مجاز مرسل (مجازهایی که علاقه‌ی آن‌ها غیرتشبیهی است)‌‌‌، جزء استعاره محسوب نمی‌شود و فقط مجاز با علاقه‌ی تشبیه، «استعاره» است. رابطه‌ی بین دست با قدرت و قافیه با شعر «تشبیهی» نیست. پس در ادبیات فارسی به آن‌ها مجاز می‌گوییم نه استعاره.

استعاره‌ی مخفی و ضمنی

هرگاه هدف (مستعارله) مخفی باشد و به‌طور ضمنی در کلام بیاید و در عوض ‌بردار (مستعارمنه) ذکر گردد و ادات هم حذف شوند، استعاره مخفی یا ضمنی ساخته می‌شود. مثلاً: «گاله را ببند» (shut your trap) در اینجا «دهان» ذکر نشده ولی «گاله» مستعارمنه ذکر شده است. این نوع استعاره برخلاف استعاره‌های قبلی از نظر ساختمان، کاملاً مطابق استعاره‌ی آشکار یا مصرّحه‌ی فارسی است.

 

نتیجه‌گیری

در زبان و ادبیات انگلیسی، استعاره همان تشبیه است که ادات آن حذف شده است اما در ادبیات فارسی حذف ادات برای ساختن استعاره کافی نیست، بلکه یکی از طرفین تشبیه نیز باید حذف گردد. به همین دلیل استعاره‌های فارسی خلاصه‌تر و فشرده‌تر از استعاره‌های انگلیسی هستند و ادعای همسانی و یگانگی بین طرفین تشبیه در استعاره‌های فارسی بیشتر است. از طرفی، تنوع استعاره‌های انگلیسی بیشتر از استعاره‌های فارسی است. به‌گونه‌ای که برای چند نوع استعاره‌ی انگلیسی در ادبیات فارسی فقط یک نوع وجود دارد.

صرف نظر از تفاوت‌های اساسی که در ساختمان استعاره‌ها وجود دارد با مقایسه‌ی بین استعاره‌های دو زبان، به نقاط مشترک فراوانی نیز دست می‌یابیم. گویی شعرای هر دو زبان در نحوه‌ی ساختن و ارائه‌ی تصویر شاعرانه از یک الهه‌ی شعر الهام گرفته‌اند و احساسات و عواطف آنان- که در قالب آثار ادبی ارائه شده- بازگو‌کننده‌ی نیاز مشترک بشری در آفرینش هنر برتر است.

 

همچنین شما عزیزان می توانید فیلم آموزشی زیر را تهیه نمایید و به صورت جامع با این مبحث آشنا شوید

اگر فیلم بالا را به صورت آنلاین نمی توانید نگاه کنید نرم افزار adobe flash را از اینجا دانلود و بر روی کامپیوترتان نصب نمایید تا از این به بعد فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید

و یا اگر می خواهید این فیلم آموزشی را دانلود کنید و همیشه آن را بر روی کامپیوترتان داشته باشید اینجا کلیک نمایید.

برای تسلط بیشتر روی مبحث استعاره در آرایه‌های ادبی به شما عزیزان فیلم های آموزشی زیر را توصیه می کنیم:

کنایه

کنایه

کنایه

تعریف اول‌‌:

در لغت به معنی ‌‌«پوشیده سخن گفتن» است و در اصطلاح آن است که عباراتی دارای دو معنی باشد یک معنی نزدیک و معنی دیگر دaور، و گوینده سخن را به گونه‌ای مطرح کند که ذهن و اندیشه ما را از معنی نزدیک متوجه معنی دور سازد.

(= در کنایه همان معنای پوشیده عبارت مورد نظر است و با معنی ظاهری آن کاری نداریم‌‌)

ســاده تـر‌‌‌‌: هرگاه به جای بیان مستقیم یک مفهوم یا موضوع، نشانه‌‌ی آن را ذکر کنیم از کنایه استفاده کرده‌ایم.

 

 

یـادآوری ۱‌‌‌‌: برای یافتن کنایه به صورت زیر عمل می‌کنیم‌‌:

ß ابتدا به فعل توجه می‌کنیم اگر منظور واقعی ما را، آن فعل نرساند حتما کنایه داریم.

ß با پیدا کردن رابطه‌‌ی نشانه‌ای (یا نمونه‌ای یا بخشی از عمل‌‌) بین قسمتی از کلام و منظور واقعی، کنایه اثبات می‌شود.

 

یـادآوری ۲‌‌‌‌: به کنایه‌های درس ‌‌«کباب غاز‌» (= درس پنجم ادبیات سال دوم) خیلی دقّت کنید و آنها را به خاطر بسپارید. می‌توانید کنایه‌های مهم هر درس را در بالای آن درس بنویسید.

 

یـادآوری ۳‌‌‌‌: رایج‌‌ترین رابطه کنایه ‌‌«نشانه‌» است اما بعضی کنایه‌ها به جای رابطه نشانه ‌‌«رابطه نمونه‌ای یا بخشی از عمل‌» ‌‌می‌آید.

 

تعریف دوم‌‌:

اگر بجای نام بردن مستقیم از یک چیز، از چیزی که یادآور آن باشد نام ببریم، از آرایه‌ای ادبی استفاده کرده‌ایم که دِگَرنامی، کنایه‌آوری یا مجاز نامیده می‌شود.

در جمله‌‌ی ‌‌«کاخ سفید دستور حمله به کابل را صادر کرد»، یک ساختمان خاص برابر با ‌‌«رئیس جمهور» یا هیئت حاکمه‌‌ی آمریکا فرض شده ‌است و ‌‌بنابراین از دگرنامی استفاده شده‌است. یا برای نمونه، ‌‌«او با عرق جبین، خرج خود را درمی‌آورد»، یعنی ‌‌«او با کاری که باعث عرق کردن جبینش می‌شود، خرج زندگی خودش را درمی‌آورد»، در اینجا رابطه همنشینی وجود دارد. یا مثلاً کلمه کنایه‌ای و مجازی ‌‌«هالیوود» (که بخشی است در لس‌آنجلس‌‌)، بیانگر صنعت پخش فیلم در آمریکا هم هست.

دگرنامی که استفاده از یک مفهوم ساده و یا ویژگی‌های قابل درک از چیزی به جای یک جمله پیچیده‌تر از آن است از سازوکارهای مهم زبان به‌شمار ‌‌می‌آید. اگر قرار بود که در مورد هر موضوعی همه چیز و همه جزئیات را بگوییم سخن گفتن دشوار می‌شد.

در دگرنامی گاه جزء جای کل می‌نشیند برای نمونه‌‌: منظور از ‌‌«مذاکراتِ تهران و کرملین»، مذاکره افراد یا مقام‌هایی از تهران و روسیه است. یا فلانی ‌‌«کرسی» خوبی را به دست آورده ‌است، منظور مقامِ خوبی است. (مدیریت با صندلی (کرسی) ارتباطی نزدیک دارد‌‌)

در دگرنامی ‌‌«ارتباط» نقشی را بازی می‌کند که ‌‌«تشابه» در استعاره.دگرنامی تقریباً معادل مجاز است ولی با آن تفاوت‌هایی دارد.

چند نمونه دیگر

از روستا بپرس! روستا در این جمله مجاز است و مراد از روستا مردمِ روستا است چون روستا قابل پرسش نیست.

‌‌‌‌«جام را بنوش»، که منظور نوشیدن آب یا شرابِ محتوای آن است نه خود جام،

‌‌‌‌«قاره سیاه مظلوم است» که منظور، مردم آفریقا است.

وال استریت خیابانی در محله‌‌ی منهتن نیویورک در ایالات متحده آمریکا است اما، بیانگر ساختمان بازار بورس نیویورک، بزرگ‌ترین بورس جهان از نظر میزان دادوستد و حجم مالی است،

یاسر عرفات گفت‌‌: برای صلح، امیدی به تل آویو نیست. منظور از تل آویو، دولت اسرائیل و مذاکرات صلح است.

گوش‌ات را به من قرض بده. یعنی کاملاً توجه به آنچه می‌گویم داشته باش.

شیرینی شما پیش ما محفوظ است؛ که در آن منظور از شیرینی پول است.

‌‌‌‌«دست درازی» کنایه از تعدی و تجاوز و طمع کاری به مال دیگران است.

‌‌‌‌«کوتاه دستی» کنایه از ‌‌بی‌طمعی یا ‌‌بی‌عرضگی است.

‌‌‌‌«پشت گوش او فراخ است» یعنی دیر جنب است.

عابدانی که روی بر خلقند پشت بر قبله می‌کنند نماز

در این شعر ‌‌‌‌«روی بر خلق کردن» و ‌‌‌‌«پشت بر قبله کردن» هر دو کنایه است از ریا کاری و از خدا به خلق پرداختن.

 

تعریف جامع‌تر‌‌:

قبل از آن‌که به بحث و تحلیل تعریف‏‌های کنایه بپردازیم، بهتر است تعریفی اجمالی از آن بیاوریم‌‌: ‌‌هرگاه کلمه یا کلام را طوری بیان کنیم که ‌‌علاوه‌بر معنی لفظی و حقیقی معنای پوشید‌ه‌ای نیز داشته باشد و مقصودمان همان معنای دوم مجازی (پوشیده) باشد، از صنعت ادبی کنایه سود برد‌ه‌ایم. چنان‌که اگر بگوییم ‌‌‌‌«کلاه فلانی پشم ندارد»، نبودن پشم در کلاه او ظاهر کلام و معنی حقیقی آن است، اما اگر مقصودمان زبونی و بی‌‏دست‌و‌پایی او باشد، این کلام، کنایه است.

پس در تعریف مفهوم کنایه می‌‏توانیم به‌طورخلاصه بگوییم‌‌: ‌‌‌‌«کنایه سخنی است که ‌‌علاوه‌بر معنای حقیقی زبانی دارای معنای مجازی هنری نیز باشد.‌»

در کتاب ‌‌«التبیان» که از اهم منابع بلاغی قرن هشتم به حساب ‌‌می‌آید، کنایه این‌گونه تعریف شده است‌‌: ‌«هی ترک التصریح بالشئ الی ما یساویه فی اللزوم ینقل منه الی الملزوم».

یعنی به‌صراحت بیان‌نکردن چیزی که لازم و ملزومش یکسان است و از معنای لازم آن به ملزوم می‌‏رسیم.

 

لازم و ملزوم چیست؟

ساختار یک ترکیب یا جمله‌ی کنایی بر اساس ‌‌«التزام» استوار است. یعنی رابطه‌ی بین لازم و ملزوم. وقتی یک کنایه را در نظر می‌‏گیریم، الفاظ و معنای ظاهری و اولیه آن را مکنی به (لازم‌‌)، و معنای مقصود و ثانویه را، مکنّی عنه (ملزوم) می‏‌گوییم. به قول سکاکی‌‌: ‌‌«کنایه هم حقیقت است، هم مجاز». یعنی وقتی می‌‏گوییم ‌‌«در خانه من همیشه به روی مردم باز است»، مفهوم مجازی میهمان‌‏نوازی خود را اراده می‌‏کنیم. جمله دارای معنای حقیقی نیز هست که همان بازبودن در بر روی مهمان است. مثلن انگشت بر چشم نهادن، به روش زیر توجیه می‏‌شود‌‌:

انگشت بر چشم نهادن. معنای حقیقی‌‌: گذاشتن انگشت بر چشم -لازم

معنای مجازی‌‌: اطاعت کردن، قبول کردن و. . . -ملزوم

۱معنی حقیقی (زبانی، غیرهنری، غیرادبی، حقیقی، قاموسی‌‌)

۲معنی کنایی (ادبی، هنری، فراقاموسی) که این معنی از معنای زبانی، قوی‌‏تر، زیباتر و شاعرانه‌‏تر است. ازاین‌جهت گفته‌اند‌‌: ‌‌«الکنایه ابلغ من الصراحه» (۲۵) (التصریح‌‌)

 

رابطه‌ی معنای زبانی و کنایی را به‌خوبی می‏‌توان در بیت زیر نشان داد.

تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد / پا از گلیم خویش نباید دراز کرد (صائب‌‌)

مصراع دوم دو معنی دارد‌‌:

۱معنای زبانی (غیرادبی) لازم‌‌: باید پای هر کسی روی گلیم خودش باشد.

۲معنای ادبی (کنایی) ملزوم‌‌: هر کس باید به حق خود قانع باشد و به حقوق دیگران تجاوز نکند.

 

البته باید متذکر شویم که کنایه فقط ویژه‌ی شعر نیست. در بسیاری از گفتار‌های روزانه ما، کنایاتی به کار می‌‏روند که بعضی در نوع خود بسیار شاعرانه و زیبا هستند. مثلن وقتی می‌‏گوییم‌‌: ‌‌«کاش می‏‌توانستیم برای پسرمان دستی بالا کنیم» به کنایه آرزوی ‌‌«ازدواج فرزندمان» را کرد‌ه‌ایم. همچنین وقتی که می‌‏گوییم‌‌: ‌‌«فلانی ناخن‌خشک است» یا ‌‌«آب از دستش نمی‌‏چکد» به‌طورپوشیده ‌‌«خست و بخل» او را بیان کرد‌ه‌ایم.

همچنین ‌‌«درازگردن کشیده‌بالا»، کنایه از ‌‌«احمق و نادان و کودن»، در جمله‌ی زیر از کلیله و دمنه‌‌: ‌‌«این فصول با اشتر درازگردن کشیده‌بالا بگفتند.‌»

اکنون که مفهوم لازم و ملزوم روشن شد، ذیلن چند مثال دیگر از استادان سخن پارسی می‌‏آوریم و فقط به ذکر ملزوم (معنای کنایی) آن می‌‏پردازیم‌‌:

دگر پارسایان خلوت نشین به عیبش فتادند در پوستین

در پوستین. . . افتادن‌‌: عیب‌جویی و غیبت‌کردن.

 

دامن‌کشان (-با ناز و خرام) و غبار کالبد به هوا رفتن (-مردن و نابودشدن) در بیت زیر‌‌:

دامن‌کشان که می‌‏رود امروز بر زمین فردا غبار کالبدش بر هوا رود

 

‌‌«دامن کسی را گرفتن» کنایه از‌‌:

۱التماس‌کردن و متوسل‌شدن

مرا هر آینه روزی تمام کشته ببینی گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت

۲تظلم و دادخواهی‌کردن

دست گیر این پنج روزم در حیات تا نگیرم در قیامت دامنت

۳بازداشتن و منع‌کردن

سحر سرشک روانم پی خرابی داشت گَرَم نه خون جگر می‌‏گرفت دامن چشم

۴دستگیری و کمک‌کردن

شیخ گفتش زان همه قرآن دمی دامنش نگرفت یک آیت همی

 

جوش‌خوردگی بدیع و بیان

الف-ایهام و کنایه

ایهام یکی از مباحث مهم در علم بدیع است، که به معنای به‌گمان‌افکندن است و به قول شمس قیس ‌‌«این صیغ چنان بود که لفظی دو معنی به کار دارد، یکی قریب و یکی غریب تا خاطر سامع نخست به معنی قریب رود و مراد قایل، معنی غریب باشد.‌» چنان‌که واژه‌ی ‌‌«مدام» در شعر حافظ‌‌:

ما در پیاله عکس رخ یار دید‌ه‌ایم/ ای ‌‌بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

در نگاه نخست ‌‌«مدام» به معنای همیشه (- نوشیدن همیشگی) و در نگرش دوباره معنای شراب را به ذهن می‌‏آورد.

 

حال اگر یک کنایه به شکل یک ایهام، هم در معنای حقیقی و زبانی خود دلالت کند و هم به معنای مجازی و فراقاموسی باشد، به آن ‌‌«ایهام کنایی» می‏‌گوییم. مانند‌‌:

ز شرم جلوه‌ی مستانه‌ی تو، سر و پا در گل/ ز طوق قمریان چون دود از روزن هوا گیرد (صائب‌‌)

پا در گل بودن معنای زبانی نزدیک‌‌: در خاک بودن ریشه و ساقه‌ی سرو

معنای فراقاموسی دور (کنایی‌‌)‌‌: گرفتار و مقید بودن سرو

 

نمونه‏‌ی دیگر از حافظ‌‌:

جایی که تخت و مسند جم می‌‏رود به باد/ گر غم خوریم خوش نبود به که می، خوریم

به باد رفتن. معنای نزدیک زبانی‌‌: حرکت کردن مسند و تخت جم (سلیمان) با باد

معنای دور کنایی‌‌: نابودشدن و از میان رفتن تخت و مسند سلیمان

 

ب-استخدام، ایهام و کنایه

‌‌«استخدام» یکی دیگر از مباحث علم بدیع است و آن اسم یا فعلی است که دو معنا داشته باشد و در هر یک از دو معنا با اسم یا فعل دیگری در جمله ترکیب شود. مانند این بیت از سعدی‌‌:

باز آ که در فراق تو چشم امیدوار/ چو گوش روزه‏دار بر الله اکبر است

الله اکبر دو معنی دارد، یکی معنی معروف و یکی درواز‌ه‌ای به همین نام در شیراز.

بنابراین حاصل معنا این‌طور می‌‏شود‌‌:

۱در فراق تو چشم من به دروازه الله اکبر است (انتظار آمدن تو را می‏‌کشم‌‌).

۲گوش آدم روزه‌‏دار که برای شنیدن اذان افطار انتظار می‏‌کشد.

البته نوع دیگری از صنعت استخدام آن است که لفظی دارای دو معنی باشد و واژ‌ه‌ای با ضمیر بیاورند که به معنی دیگر واژه راجع باشد.

حال با در نظرگرفتن این صنعت بدیعی باید بگوییم که بعضی کنایه‏‌ها طوری بار گرفته می‏‌شوند که در ارتباط با دو مسندالیه یا مسند یا. . . به جای دو بار، یک بار به کار می‌‏روند و دو معنای ‌‌«مجازی-حقیقی» یا ‌‌«کنایی-زبانی» دارند و چون شبیه به صنعت استخدام در علم بدیع هستند، ایهام استخدامی نامیده می‏‌شوند. مانند‌‌:

مرا سرو چمن به خاک راه نشاند زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست

به خاک راه نشاند. معنای زبانی و حقیقی در پیوند با ‌‌«سرو»‌‌: کاشت (در خاک قرار داد) معنای کنایی و مجازی در پیوند با ‌‌«مرا»‌‌: بدبخت و بیچاره و درمانده ساخت.

 

ج-ارداف (تشبیه کنایه‌‌)

در حاشیه‌ی بحث کنایه در کتاب‌های بلاغت عربی، بحث دیگری آمده است با این محتوا‌‌: یکی از صنایع ادبی آن است که گوینده وقتی می‏‌خواهد مطلبی را بیان کند، معنی دیگری را که از توابع و لوازم معنای مقصود باشد بیاورد و از معنی گفته‌شده به معنی خواسته‌شده اشاره کند. این صنعت را اهل بدیع ‌‌«ارداف» گفته‌اند و سیوطی آن را ‌‌«تشبیه کنایه» نامیده است.

در کتاب‌های بدیع فارسی نیز، بحث ‌‌«ارداف» آمده است. چنان‌که ‌‌«واعظ کاشفی» می‏‌گوید‌‌: ارداف لغه ‌‌«از پی فرا شدن» است و در اصطلاح آوردن کلامی که لفظ گفته‌شده اراده معنای حقیقی را نکند، بلکه آوردن لفظی مرادف آن باشد، مثلن وقتی شاعر می‏‌خواهد رفت و آمد و اجتماع مردم را بر در خانه ممدوح تصویر کند، می‏‌گوید‌‌:

کسی ندید در خانه‌ی تو را بسته کسی نیافت سر کوچه‌ی تو را خالی

زیرا بازبودن در خانه از لوازم رفت‌و آمد‌های مردم‏ است.

بنابراین آن‌چه در معیار‌های شناخت کنایه گفتیم، مثال‌های بالا را می‌‏توانیم کنایه به حساب آوریم و آن‌چه در این‌جا ‌‌«ارداف» نامیده شده است را نیز یکی از انواع کنایه بدانیم، زیرا ‌‌«بازبودن در خانه» یا ‌‌«بسته‌نبودن» آن، کنایه از میهمان‌نوازی است.

 

کنایه‌های مهم فارسی‌‌:

نطقش کور شدن‌‌: براثر گفتگو وجنجال سخن کسی قطع شدن، از ادامه صحبت بازماندن.

میان دعوا نرخ معین می‌کند‌‌: مقصود خود را در موقعی نامناسب و غیر منتظره بیان داشتن

میان دعوا حلوا خیر نمی‌کنند‌‌: منتظری در حین دعوا و زد و خورد حرف خوش و خوردنی نثار هم کنند، نتیجه دعوا خسارت و زیان است.

میان دعوا اوقات تلخی نکن‌‌: به شوخی، چون کسی خشمگین گردد و بنای بد حرفی بگذارد برای آرام کردن و خندانیدن او چنین می‌گویند.

میان حرف کسی دویدن‌‌: حرف کسی را بریدن، به میان حرف کسی حرف آوردن

میان تهی تر از طبل‌‌: شخص پرمدعا و ‌‌بی‌هنر

میان بستن‌‌: برای انجام کاری آماده شدن

میان دو سنگ آرد خواستن‌‌: آدم طمعکاری است، در پی سودجویی و استفاده است.

میان زمین و آسمان ماندن‌‌: سرگردان کار خود بودن، سرگشته و حیران ماندن

میان دو نفر را بهم زدن‌‌: ایجاد نفاق و کدروت بین دو نفر

چرتش پاره شده‌‌‌‌: یکه خوردن و بسختی پریدن از خواب

چراغ هیج کس تا صبح نسوزد‌‌: روزهای خوش و خوشبختی‌های انسان دایمی و پایدار نیست.

چراغ پای خودش را روشن نمی‌کند‌‌: همانند‌‌: کوزه گر از کوزه شکسته آب می‌خورد.

چر اندر چار گفتن‌‌: سخنان ‌‌بی‌معنی و ‌‌بی‌سروته گفتن، یاوه گویی کردن

چاه نکنده منار دزدیدن‌‌: بدون تهیه نقشه و مقدمات امر دست به کار شدن.

چشم آب نخوردن‌‌: انتظار درست شدن کاری را نداشتن، باور نکردن

چشمت را درویش کن‌‌: نظر پاک باش و حرمت را نگهدار، شتر دیدی ندیدی

چشم بسته غیب گفتن‌‌: سخن گفتن از بدیهیات، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد.

چشمت روز بد نبیند‌‌: همان بهتر که نبودی و ندیدی که چقدر تاثرآور بود.

چشم کسی آب نخوردن‌‌: تصور انجام کاری یا امری را مشکل دانستن، امید نداشتن

کاسه چه کنم در دست داشتن‌‌: دچار درماندگی و سرگردانی بودن، همیشه از بخت خود شاکی بودن.

کاسه و کوزه را سرکسی شکستن‌‌: دق دلی خود را به سرکسی خالی کردن.

کاسه و کوزه کسی را بهم زدن‌‌: وسایل زندگی کسی را بهم زدن، سبب آزار و اذیت کسی شدن

کاسه همان کاسه است و آش همان آش‌‌: چیزی تغییر نیافته و کارها برهمان منوال پیشین است.

کاش پاهایم شکسته بود‌‌: اگر می‌دانستم نتیجه کار اینطور است هرگز نمی‌رفتم.

کاش دوقلو بودی‌‌: به شوخی، خودت تنها اینقدر لوس و ‌‌بی‌مزه بودی.

کاسه از آش گرمتر‌‌: به دلسوزی بیش از اندازه تظاهر کردن

کاسه‌ای زیر نیم کاسه بودن‌‌: سری در پشت پرده وجود داشتن، راز مهمی در کار بودن

کاسبی کاه سابی است‌‌: زیرا به اندک سودا و خرید و فروشی قانع است.

کار یک شاهی صنار نیست‌‌: آن طور هم که تصور کرده‌ای کار آسانی نیست.

کاری را پخته کردن‌‌: مقدمات انجام و اجرای کاری را فراهم کردن

کار یکبار اتفاق می‌افتد‌‌: در هر کاری باید شرط احتیاط و پیش بینی را فراموش نکرد.

کار و بارش چاق بودن‌‌: دارای ثروت ومال فراوان بودن، همانند‌‌: دماغش چاق بودن

کاری بکن بهر ثواب، نه سیخ بسوزد نه کباب‌‌: اگر واسطه کار خیری هستی انصاف و عدالت و حق را رعایت کن.

میخ دوز شدن (میخکوب شدن‌‌)‌‌: محکم در جای خود ماندن، بشدت مات و مبهوت شدن.

میخ دو شاخ برزمین فرو نرود‌‌: با دوئیت و نفاق کاری از پیش نمیرود و منافع مشترک را از بین میبرد.

میخش قایم است‌‌: اساس کارش استوار است، پشتیبانش پر زور و قوی است.

میخ طویله پای خروس‌‌: کسی که قد کوتاه و پستی دارد، آدم قد کوتاه

میخواهد از آب بگذرد و پایش هم تر نشود‌‌: در پی سودجودیی می‌افتد ولی کمترین زحمت و خرجی را متحمل نیست.

میخواهی عزیز شوی یا دور شو یا کور شو‌‌: همانند‌‌: آب که در گودال بماند می‌گندد، دوری و دوستی.

میدان دادن به کسی‌‌: فرصت کار و فعالیت به کسی دادن، ا جازه زور آمایی دادن.

میدان را خالی دیدن‌‌: به هر عملی دست زدن، خود را مصون از دیگران دانستن.

میرزا بنویس‌‌: نامه نگاری که در نگارش هر مطلب تابع دیگری است و از خود اراده ندارد.

می‌رود از آسمان شوربا بیاورد‌‌: بسیار بلند قامت است، روز بروز بلندتر میشود.

میرزا قلمدانی است‌‌: نویسنده کم مایه و ‌‌بی‌سوادی است.

میرغضبی آهسته ببر ندارد‌‌: همانند‌‌: دشمنی آهسته بزن ندارد.

میرزا قشمشم‌‌: آدمی با لباسهای جلف و قیمتی، لوس و خودخواه و بیکاره

رکاب دادن‌‌‌‌: سر موافقت داشتن – مطیع شدن

رگ خواب کسی را به دست آوردن‌‌: نقطه ضعف پیدا کردن- کسی را تابع اراده خود کردن

رگ دیوانگیش گل کردن‌‌: از شدت خشم دست به کارهای نامعقول و غیر طبیعی زدن

رگ غیرتش جنبید‌‌: حس شهامت و جسارتش تحریک شد.

رنگ به رنگ شدن‌‌: از شدت شرمندگی رنگ به صورت آوردن- تغییر رنگ رخسار

روبراه بودن‌‌: مرتب و آماده بودن – سرسازش داشتن

روبرو بودن به از پهلو بود‌‌: لذت هم صحبتی دو نفر و برخورداری از دیدن یکدیگر بیشتر و بهتر است

روبرو کردن‌‌‌‌: مواجهه دادن دو نفر برای کشف مطلبی

روبند کردن کسی‌‌: در پیشرفت کار خود از حجب و حیای کسی استفاده کردن

روده بزرگه روده کوچیکه را خورد‌‌: از شدت گرسنگی بیتاب شده – سروصدای شکم گرسنه درآمده

روده درازی کردن‌‌: یکریز حرف زدن – پرگویی و وراجی کردن

روز از نو روزی از نو‌‌: هرروز برای خود به تلاشی جداگانه نیاز دارد

روزه شک دار گرفتن‌‌: در امور و یا کارهای که احتمال شکست و زیان است وارد شدن

رو که بدهی آستر هم می‌خواهد‌‌: از خوشرویی و مهربانی کسی بهره جویی کردن

روغن چراغی ریخته وقف امامزاده‌‌‌‌: منت گذاشتن خشک و خالی و ‌‌بی‌خاصیت

چاله چوله چیزی را پر کردن‌‌: نواقص را برطرف کردن، قرضها را پرداخت کردن.

چاقو دسته خودش را نمی‌برد‌‌: هیچ آدم عاقلی به خودش زیان نمی‌زند، خویشاوند به خودی آزار نمیرساند.

چاردیواری اختیاری‌‌: محترم بودن خانه و زندگی هرکس، اختیار زندگی و محدوده خود را داشتن

چار میخه کردن‌‌: پی و پایه چیزی را محکم و استوار کردن، محکم کاری کردن

چارتکبیر زدن‌‌‌‌: ترک کسی را برای همیشه گفتن، یکباره از چیزی چشم پوشیدن

چاه کن همیشه در ته چاه است‌‌: هر بدی و ظلم به دیگران در پایان گریبانگیر خود آدم میشود.

همانند‌‌: چاه مکن بهرکسی، اول خودت دوم کسی.

چشم و همچشمی کردن‌‌: رقابت کردن با دیگران، هم طرازی نمودن با اطرافیان

چشمها چهار تا شدن‌‌: دندش نرم میخواست چنین کاری نکند، از تعجب چشمها را گشاد کردن.

چشم وگوشی کسی باز بودن‌‌: از همه جا آگاه بودن، درجریان امور قرار داشتن، آدم با تجربه و فهمیده

چشم و گوش بسته‌‌‌‌: از هیچ جا و هیچ چیز باخبر نبودن، چیزی نیاموخته و ‌‌بی‌تجربه

چشم ودل سیر است‌‌: به هیچ چیز اعتنایی ندارد، اختیار نفس خود را دارد

گاو ‌‌بی‌شاخ و دم‌‌‌‌: آدم تنومند شوریده و احمق، همانند‌‌: غول ‌‌بی‌شاخ و دم.

گاو پیشانی سفید‌‌: معروف و مشهور نزد همه، همه کس او را می‌شناسد.

گاو خوش آب و علف‌‌: کسی که از هیچ نوع خوردنی رو گردان نیست، هر چه پیشش ببیند بدون اکراه و با اشتهای تمام می‌خورد

گدا بازی درآوردن‌‌: مقابل دست و دلبازی، خست و پستی به خرج دادن

گدا حیا ندارد‌‌: بر اثر تکرار خواهش و تمنا آبرویش ریخته شده و شرم نمی‌کند.

گذر پوست به دباغخانه می‌افتد‌‌: هر کسی سرانجام به نتیجه اعمال خود میرسد، بالاخره روزی بهم میرسیم.

همانند‌‌: کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم میرسه

گاهی به نعل و گاهی به میخ زدن‌‌‌‌: ضمن صبحت و گفتگو کنایه زدن، همانند‌‌‌‌: از این شاخ به آن شاخ پریدن

گذشت آنچه گذشت‌‌‌‌:

افسوس گذشته را نباید خورد، همانند‌‌‌‌: تقویم پارسالی به کار نمی‌خورد.

گذشت بر گشت ندارد‌‌: بخشیده را پس نمی‌گیرند، بر آنچه بخشیدی چشم طمع نداشته باش.

گربه آمد و آن دنبه را برد‌‌: باید بجنبی و چاره کار خود کنی و گرنه ر نود از تو جلو می‌افتند.

گربه را دم حجله باید کشت‌‌: از آغاز هر کاری باید محکم کاری کرد.

گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن‌‌: اگر فقط ادعا نمی‌کنی چرا کنار گود نشسته ای

عاشق چشم و ابروی کسی نبودن‌‌: مفت و مجانی برای کسی کار نکردن، ‌‌بی‌جهت برای کسی به آب و آتش نزدن.

عاشقی پیداست از زاری دل‌‌‌‌: همانند‌‌: رنگ رخساره خبر میدهد از سرضمیر

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد‌‌: به دست آوردن مطلوب خویش کار چندان آسانی نیست.

عاقبت به خیر شدن‌‌: به رستگاری و راه خوشبختی رسیدن

عاقبت جوینده یابنده بود‌‌: باجستجو و تلاش به مقصود خود نایل خواهی شد

عاقبت خشم پشیمانی است‌‌: از آدم خشمگین کارهای سرمی‌زند که سپس باعث ندامت اوست.

عاقل تا پای پل می‌گشت، دیوانه پا برهنه از آب گذشت‌‌‌‌: هر مشکل چاره‌ای دارد، اگر از راه ملایمت نشدباید جسارت به خرج داد.

عبای ملانصرالدین است‌‌: چند نفر به نوبت آن را می‌پوشند، همه از آن استفاده می‌کنند.

عجب کشکی ساییدم‌‌: همه چیز بر خلاف انتظار ما از آب درامد

عذر بدتر از گناه‌‌‌‌: در توجیه کار بد خود دلیل زشت تری آوردن

عروس تعریفی آخرش شلخته از آب درامد‌‌: با آنهمه تعریفش جنس نامرغوبی از آب درآمد

ضامن بهشت و دوزخش نیستم‌‌: من وظیفه خودم را به خوبی انجام می‌دهم وکاری به بد و خوب بعدش ندارم.

ضرب شستی به کار بردن‌‌: برای پیشرفت امر خود تدبیری به کار بردن، با هر حیله بر حریف غالب شدن.

ضرب دستش را چشیده است‌‌: برتری حریف خود را می‌داند و جرئت مقابله با او را ندارد.

ضرر را از هر کجا جلویش را بگیری منفعت است‌‌: آدم عاقل همینکه فهمید راهی را به اشتباهی رفته، برمی‌گردد.

طاق ابرو نمودن‌‌: کاری مخصوص زنان، عشوه گری کردن

طاقت کسی طاق شدن‌‌: بیقرار شدن، آرام خود از دست دادن.

طبل زیر گلیم زدن‌‌: پنهان داشتن موضوعی که همه می‌دانند، پنهانکاری کردن

طرف کسی را گرفتن‌‌‌‌: پشتیبانی از کسی کردن، از کسی حمایت و طرفداری کردن

طشتش از بام افتاده‌‌‌‌: راز نهان کسی آشکار شدن، رسوا شده است

طی نکرده گز کردن‌‌: بدون مطالعه و نسنجیده دست به کاری زدن

طوق لعنت برگردن کسی افتادن‌‌: گرفتار زحمت و دردسر شدن، دچار همسر بد رفتار و بد اخلاق شدن

طناب گدایی کسی را بریدن‌‌: از ادامه کمک به کسی خود را رها ساختن

طمع زیاد مایه جوانمرگی است‌‌: ادم طمع پیشه غالبا جان خود را به خطر می‌انداز

نشخوار آدمیزاد حرف است‌‌: اگر پرگویی می‌کنم ایرادی ندارد، حرف زدن خود نوعی از سرگرمی است.

نشسته پاک است‌‌: به شوخی، شخصی است که به تمیزی بدن و جامه اش ‌‌بی‌اعتناست.

نصیب کسی را کسی نخورد‌‌: همانند‌‌: روزی کس را، کس نخورد.

نظر زدن‌‌‌‌: به چشم بد نگاه کردن، از نظر عوام چشم زخم بودن.

نشادرش تند است‌‌: به شوخی، در کارها شتاب وعجله میکند

نسیه آخر به دعوا رسیه‌‌: همانند‌‌: معامله نقدی بوی مشک میدهد.

نزن در کسی را تا نزنند درت را‌‌: همانند‌‌: چو بد کردی مباش ایمن ز افات

نشترش بزنی خونش درنمی‌اید‌‌: در نهایت خشم و عصابیت است، سخت آشفته است.

نرم کردن‌‌: شخصی را به منظور خاصی مطیع و رام خود کردن

نرم نرم پوست کندن‌‌: آرام آرام و به ملایمت کار خود را به ضرر دیگری فیصله دادن

خر ما از کره گی دم نداشت‌‌: از بچگی شانس نداشتن

آب به دهان خشک شدن‌‌‌‌: کنایه از متعجب شدن

مرا می‌گویی از تماشای این منظره هولناک آب به دهانم خشک شد

آبروی کسی را ریختن‌‌‌‌: کنایه از ‌‌بی‌اعتباری کردن یا رسوا کردن کسی

گفت مگر می‌خواهی آبروی خودت را بریزی ؟

آب نکشیده‌‌‌‌: کنایه از آبدار

صدای کشیده آب نکشیده‌ای طنین انداز گردید

آسمان جل‌‌‌‌: کنایه از فقیر، ‌‌بی‌چیز، ‌‌بی‌خانمان

جوانی به سن بیست و پنج و شش لات و لوت و آسمان جل

ادا و اطوار‌‌‌‌: کنایه از افاده و ناز ‌‌بی‌جا، حرکات تصنعی و ساختگی

با همان صدای بریده و زبان گرفته و ادا و اطوار‌های معمولی خودش که در تمام مدت ناهار

از دست کسی ساخته بودن‌‌‌‌: کنایه از در توانایی او بودن

لابد این قدرها از دستش ساخته است.

از زیر سنگ چیزی را پیدا کردن‌‌‌‌: کنایه از پیدا کردن یا بدست آوردن آن که یا آنچه یافتن یا آن غیر ممکن یا بسیار دشوار می‌نماید.

از زیر سنگ هم شده یک عدد غاز خوب و تازه به هر قیمتی شده برای ما پیدا کنید.

از عهده چیزی برآمدن‌‌‌‌: کنایه از آن را به خوبی انجام دادن

خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد

اوقات کسی تلخ بودن‌‌‌‌: کنایه از خشمگین و در همان حال آزرده و افسرده بودن او

با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که محال است

با زبان ‌‌بی‌زبانی گفتن‌‌‌‌: کنایه از فهماندن مقصود بدون استفاده از بیان صریح

اگر چشمم احیاناً تو چشمش می‌افتاد با همان زبان ‌‌بی‌زبانی نگاهش حقش را کف دستش می‌گذاشتم.

بدقواره‌‌‌‌: کنایه از زشت و نامتناسب، بدترکیب

لات و لوت و آسمان جل و ‌‌بی‌دست و پا و پخمه و تا بخواهی بدریخت و بدقواره

منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد ‌‌بی‌ثباتی فلک بوقلمون و شقاوت مردم دون و مکر و فریب جهان پتیاره و وقاحت این مصطفی بدقواره انداخته بود

برای خالی نبودن عریضه‌‌‌‌: کنایه از حفظ ظاهر

محض حفظ ظاهر و خالی نبودن عریضه کارد پهن و درازی شبیه به ساطور قصابی به دست گرفته بودند

برو و برگرد‌‌‌‌: کنایه از چون و چرا، شک و تردید

حقاً که حرف منطقی بود و هیچ برو و برگرد نداشت

آقایان خواهش دارند این غاز را برداری و ‌‌بی‌برو و برگرد یک سر ببری به اندرون

بنا شدن‌‌‌‌: کنایه از مقرر شدن، معین شدن، قرار گذاشته شدن

عیالم با این ترتیب موافقت کرد. بنا شد روز دوم عید نوروز. . .

بنا کردن به چیزی‌‌‌‌: کنایه از آن را شروع کردن

به مناسبت صحبت از ۱۳ عید بنا کرد به خواندن قصیده‌ای. . .

بوقلمون‌‌‌‌: کنایه از ویژگی آنچه حالت آن زود به زود تغییر می‌کند، ناپایداری منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد ‌‌بی‌ثباتی فلک بوقلمون انداخته بود.

به جا‌‌‌‌: کنایه از مناسب و شایسته

همه حضار یک صدا تصدیق کردند که تخلصی بس بجاست

به جان چیزی افتادن‌‌‌‌: کنایه از سخت مشغول شدن به آن. فرصت نداده مانند قحطی زدگان به جان غاز افتادند.

 

به خرج دادن‌‌‌‌: کنایه از ‌‌بی‌حیا و گستاخ

این آدم ‌‌بی‌چشم و رو که از امامزاده داوود و حضرت عبدالعظیم قدم آن طرف تر نگذاشته بود.

‌‌بی‌چشم و رویی‌‌‌‌: کنایه از گستاخی و وقاحت.

من هم شما چه پنهان با کمال ‌‌بی‌چشم و رویی بدون آن خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم.

‌‌بی‌دست و پا‌‌‌‌: کنایه از آن که از عهده کار بر نمی‌آید و در انجام آن در می‌ماند، ‌‌بی‌کفایت و ‌‌بی‌عرضه.

جوانی به سن بیست و پنج یا شش، لات و لوت و آسمان جل و ‌‌بی‌دست و پا و پخمه.

پا افتادن‌‌‌‌: کنایه از فرصت مناسب پیدا شدن، ممکن شدن (انوری‌‌)

این بخت‌ها سال آزگار یک بار برایشان چنین پایی می‌افتد.

پاپی چیزی شدن‌‌‌‌: کنایه از توجه کردن یا توجه داشتن به آن و دنبال کردن آن. اصلا پاپی می‌شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم.

پای برهنه‌‌‌‌: کنایه از فقیر و ‌‌بی‌چیز.

خدا را خوش ‌‌نمی‌آید این ‌‌بی‌چاره را که لابد از راه دور و دراز با شکم گرسنه و پای برهنه به امید چند ریال عیدی آمده نا امید کنم.

پرت و پلا‌‌‌‌: کنایه از ‌‌بی‌ربط و نا معقول

دیدم زیاد پرت و پلا می‌گوید.

پشت داغ کردن‌‌‌‌: کنایه از کاری پشیمان شدن و توبه کردن از تکرار آن. پشت دستم از داغ کردن تا که من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم.

پیرامون چیزی گشتن‌‌‌‌: کنایه از به آن مشغول شدن. پشت دستم را داغ کردم که تا من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم.

تا خرخره خوردن‌‌‌‌: کنایه از بیش تر از اندازه خوردن. من شخصا تا خرخره خورده ام.

تپیدن‌‌‌‌: کنایه از ‌‌بی‌قراری و اضطراب داشتن.

موقع مناسبی است که کباب غاز رابیاورند دلم می‌تپد.

تیر از شست رفتن‌‌‌‌: کنایه از، دست دادن فرصت و امکان جبران یک عمل انجام شده.

ولی چون تیری که از شست رفته باز نمی‌گردد.

جان گرفتن‌‌‌‌: کنایه از نیرو گرفتن

مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود.

جلوی کسی در آمدن‌‌‌‌: کنایه از خوب برداشت کردن. باید در این موقع درست جلویشان در آیی.

جویده جویده‌‌‌‌: کنایه از گنگ، نامفهونم و مقطع، به طور نامفهوم. خواست جویدعه جویده از بروز این محبت و دل بستگی. . .

چانه کسی گرم شدن‌‌‌‌: کنایه از مشغول شدن کسی به پر حرفی و ادامه دادن آن

حالا دیگر چانه اش هم گرم شده و در خوش زبانی و حرافی و شوخی. .

چشم بد دور‌‌‌‌: کنایه از رفع شدن بلای چشم بد

دیدم ماشاء الله چشم بد دور آقا واترقیده‌اند

چشم به چیزی دوختن‌‌‌‌: کنایه از برای مدت طولانی به آن نگاه کردن، خیره شدن به آن.

گر چه چشم هایشان به غاز دوخته شده بود.

چشم کسی به چشم دیگری افتادن‌‌‌‌: کنایه از روبرو شدن آن‌ها با هم و دیدن همدیگر.

اگر چشمم احیانا تو چشمش می‌افتاد. .

چند مرده حلاج بودن‌‌‌‌: کنایه از سنجیدن توانایی و قابلیت کسی در رویارویی با امری یا انجام دادن کاری و تا چه اندازه توانا بودن.

می‌خواهم امروز نشان بدهی که چند مرده حلاجی و از. . .

چیزی به شکم کسی بستن‌‌‌‌: کنایه از گفتن چیزی به کسی

ضمنا یک ریز تعارف و اصرار بود که به شکم آقای استاد می‌بستم.

چیزی را از سر به در کردن‌‌‌‌: کنایه از به آن فکر نکردن، فراموش کردن آن.

با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که. . .

چین به صورت انداختن‌‌‌‌: کنایه ازخشم یا نارضایتی خود را نشان دادن

مصطفی به رسم تحقیر چین به صورت انداخته گفت. . .

حساب کار خود را کردن‌‌‌‌: کنایه از متوجه شدن و پند گرفتن یا تکلیف خود را دانستن

یارو حساب کار را کرده. . .

حساب کسی را دستش دادن‌‌: کنایه از کسی را به سزای عملش رساندن، تنبیه و مجازات کردن کسی.

اصلا پا پی می‌شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم.

حسابی‌‌‌‌: ۱- کایه از محترم، متشخص و فهمیده و گاهی به طنز و تمسخر برای اعتراض گفته می‌شود خاک به سرم مرد حسابی اگر این غاز را برای میهمان‌های امروز بیاوریم. . .

۲کنایه از درست و منطقی

دیدم حرف حسابی است و بد غفلتی شده گفتم. . .

اولین بار است که از تو یک کلمه حرف حسابی می‌شنوم. . .

هر دوازده تن تمام و کمال و راست و حسابی از سر نو مشغول خوردن شدند.

حق کسی را کف دستش گذاشتن‌‌‌‌: کنایه از انجام دادن عمل انتقام آمیز نسبت به او به گونه‌ای که سزاوار آن است.

با همان زبان ‌‌بی‌زبانی نگاه، حقش را کف دستش می‌گذاشتم.

حلقه زدن‌‌‌‌: کنایه از به دور کسی یا چیزی جمع شدن، گرداگرد و اطراف کسی یا چیزی را گرفتن.

دو ساعت بعد از مهمان بدون تخلف تمام و کمال دور میز حلقه زده.

حمله آوردن‌‌‌‌: کنایه از به جایی به طرف چیزی به سرعت حرکت کردن برای پیشی گرفتن.

مدام به غاز حمله آورده و چنان وانمود می‌کردم که. . .

خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد. . .

خاطر کسی جمع شدن کنایه از مطمئن شدن.

در باب مسئله‌‌ی معهود خاطرم داشت کم کم به کلی اسوده می‌شد.

خاک بر سر ریختن‌‌‌‌: کنایه از پیدا نشدن راه حل برای مشکل خود و بسیار ‌‌بی‌چاره و مضطر شدن.

با حال استیصال پرسیدم پس چه خاکی به سر بریزم. . .

خاک به سرم‌‌‌‌: کنایه، معمولا زنان هنگام تعجب یا دیدن و شنیدن امری نا خوش آیند بر زبان می‌آورند.

عیالم هراسان وارد شدن و گفت خاک بر سرم. . .

خروار‌‌‌‌: کنایه از مقدار زیاد از هر چیز. . .

دو ساعت تمام کارد و چنگال به دست با یک خروار گوشت. .

خط بر چیزی کشیدن‌‌‌‌: کنایه از صرف نظر کردن از آن، نا چیز شمردن آن.

گفت تنها همان رتبه‌های بالا را وعده بگیر و ما بقی را نقدا خط بکش.

خم به ابرو آوردن‌‌‌‌: کنایه از آزردگی و ناراحتی خود را آشکار کردن، در این معنی معمولا به صورت منفی به کار می‌رود.

با کمال ‌‌بی‌چشم و رویی بدون آن که خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم.

خود را از تک و تا نینداختن‌‌‌‌: کنایه از خود را نباختن، ترس و ضعف را به خود راه ندادن و خود را قوی نشان دادن.

یا رو حساب کار را کرده بدون آن که سرسوزنی خود را از تک و تا بیندازد.

خود را به بیماری زدن‌‌‌‌: کنایه از وانمود کردن به آن.

خودتان را بزنید به ناخوشی و بگویید طبیت قدغن کردن از تختخواب پایین نیایید.

خوش زبانی‌‌‌‌: کنایه از گفتن سخنان شیرین و مهر آمیز.

بر تعاریف و خوش زبانی افزوده گفتم چرا نمی‌آیی بنشینی.

چانه اش گرم شدن و در خوش زبانی و حرافی و شوخی. . .

خون سردی‌‌‌‌: کنایه از آرامش، ‌‌بی‌تفاوتی، ‌‌بی‌اعتنایی.

تعارف معمولی را برگزار کرده با وقار و خون سردی هر چه تمام تر بر سر میز قرار گرفت.

دامن از دست رفتن‌‌‌‌: کنایه از مدهوش و ‌‌بی‌قرار و پریشان گشتن، نابودن شدن، سپری شدن، ‌‌بی‌خود گشتن.

بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود.

در محظور گیر کردن‌‌‌‌: کنایه از گرفتاری پیدا کردن در مقابل امر نا خوش آیند قرار گرفت.

مهمان‌ها سخت در محظور گیر کرده بودند.

دست به دامن کسی زدن (شدن‌‌)‌‌‌‌: کنای از او به او متوسل شدن و از او یاری خواستن.

وقتی غاز را روی میز آوردند می‌گویی‌ای بابا دستم به دامانتان. .

دستگیر شدن‌‌‌‌: کنایه از فهمیدن و متوجه شدن. .

مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود.

پوزخندی نمکینی زد و گفت خوب دستگیرش شد.

دست نخورده‌‌‌‌: کنایه از ویژگی آن چه قبلا از آن استفاده نشده و تغییری نکرده است.

تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید

دست و پا کردن‌‌‌‌: کنایه از فراهم کردن، پیدا کردن، به دست آوردن.

چاره‌‌ی منحصر به فرد را دیدم که هر طور شدن تا زود است یک غاز دیگر دست و پا کنم.

از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم و برایش کار مناسبی دست و پا کنم.

دک و پوز (تک و پوز‌‌)‌‌‌‌: کنایه از ظاهر شخص به ویژه سر و صورت

چشم بد دور آقا واترقیده‌اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است.

دل از عزا در آوردن‌‌‌‌: کنایه از پس از مدتی محرومیت کاملا کام روا شدن و بهره‌‌ی کافی از چیزی بردن.

یکی از همین ایام بهار خدمت رسیده از نودلی از عزا در آوردیم.

دماغ سوخته شدن‌‌‌‌: کنایه از دچار شرمندگی شدن، خیت شدن.

یک لقمه میل بفرمائید که لااقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد.

دو دل‌‌‌‌: کنایه از دارای تردید در تصمیم گیری، مردد.

در مقابل تظاهرات شخص شخیصی چون آقای استاد دو دل مانده بودند.

دو روی‌‌: کنایه از آن ظاهر و باطن از تفاوت دارد، منافق.

والا چه چیز‌ها که با آن زبان به من ‌‌بی‌حیای دورو نمی‌گفت.

روی کسی را زمین انداختن‌‌‌‌: کنایه از تقاضای او را رد کردن.

روا نیست بیش از این روی میزبان محترم را زمین انداخت.

زدن‌‌‌‌: کنایه از شاید اتفاق افتادن {شاید} چنین شدن.

زد و ترفیع رتبه به اسم من در آمد.

زورکی‌‌‌‌: کنایه از به زحمت، به سختی

به جز تحویل دادن خنده‌های زورکی و خوش آمد گویی‌های ساختگی کاری از دستم ساخته نبود.

زیر بغل کسی را گرفتن‌‌‌‌: کنایه از کمک کردن

دلم می‌خواست می‌توانستم صد آفرین به مصطفی گفته از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم.

ساختن‌‌‌‌: کنایه از تألیف کردن، سرودن و نوشتن.

بنا کردن به خواندن قصیده‌ای که می‌گفت همین دیروز ساخته است.

ساعت شماری کردن‌‌‌‌: کنایه از انتظار شدید داشتن برای فرار رسیدن ساعت یا زمانی خاص.

شکم‌ها را مدتی است صابون زده‌اند که کباب غاز بخورند و ساعت شماری می‌کنند.

سر به مهر‌‌‌‌: کنایه از کامل { و دست نخورده بودن }

تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید.

سرخم کردم‌‌‌‌: کنایه از برابر کسی تعظیم و کرنش کردن.

لهذا صدایش کردم سرش را خم کرده وارد شد.

سرخ و سفید شدن‌‌‌‌: کنایه از دارای چهره‌ای باز، روشن و شاداب شدن.

مصطفی به عادت معهود ابتدا مبلغی سرخ و سفید شد.

سر دماغ آمدن‌‌‌‌: کنایه از سر حال آمدن، به نشاط آمدن.

ستاره ضعیفی در شبستان تیره و تار درونم درخشیدن گرفت، رفته رفته سر دماغ آمدم.

سرسری‌‌‌‌: کنایه از مقدار بسیارکم

معلوم شد آن قدرها هم نامعقول نیست و نباید زیادسرسری گرفت.

سرسوزن‌‌‌‌: کنایه از مقدار بسیارکم

ایشان در خوراک هم سرسوزنی قصور را جایز نمی‌شمردند.

یارو حساب کارکرده بود بدون آنکه سرسوزنی خود را. . .

سرکسی توی حساب بودن‌‌: کنایه از متوجه جزئیات امری

بودن و آن را خوب شناختن او

الحمدالله هنوز عقلش به جا وسرش تو‌‌ی حساب است.

سماق مکیدن‌‌‌‌: کنایه از وقت بیهوده در انتظار کسی یا چیزی گذراندن، کاری ‌‌بی‌حاصل کردن.

مابقی را نقداً خط بکش و بگذار سماق بمکند.

سوار کردن‌‌‌‌: کنایه از جور کردن، ترتیب دادن

گفت اگر ممکن باشد شیوه‌ای سوار کردکه امروز مهمان شما دست به غار نزنند.

شاخ در آوردن‌‌‌‌: کنایه از تعجب وشگفت زدگی فراوان، بسیار تعجب کردن، شگفت زده شدن

از این بهانه تراشی هایش داشتم شاخ درمی‌آوردم.

شست کسی خبردارشدن‌‌‌‌: کنایه از پی بردن او به چیزی، مطلع شدن او از امری

ولی شستش خبردار شده بود و چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب می‌دوید.

شش دانگ‌‌‌‌: کنایه از تمام، همه، به طور کامل

شکم را صابون زدن‌‌: کنایه از به خود دل خوشی دادن وامیددریافت چیزی را داشتن

این بدبخت ها. . . شکم خود را مدتی است که صابون زده‌اند که کباب غاز بخورند.

صرف کردن‌‌‌‌: کنایه از خوردن یا نوشیدن

دو ساعت بعد مهمان‌ها بدون تخلف تمام وکمال دور میز حلقه زده در صرف کردن صیغه‌‌ی. . .

حالا آش جو وکباب بره و پلو وچلو ومخلفات دیگر صرف شده است.

صندوقچه‌‌ی سرکسی بودن‌‌‌‌: کنایه از رازداربودن، سرّ او را حفظ کردن

و به منی که چو ن تویی را را صندوقچه سرخود قرار داده بودم. . .

عقل کسی سرجای خود نبودن‌‌‌‌: کنایه از کم عقل بودن او

الحمدالله هنوز عقلش به جا وسرش توی حساب است.

غلیان‌‌: کنایه از جوش عواطف و احساسات، شدت هیجان عاطفی، شور وهیجان

قدری برای به جا آمدن احوال وتسکین غلیان درونی در حیاط قدم زده. . .

غول ‌‌بی‌شاخ ودم‌‌‌‌: کنایه از شخص درشت هیکل، زشت، بدقواره

بگو فلانی هنوز از خواب بیدار نشده وشر این غول ‌‌بی‌شاخ ودم را از سرما بکن

قالب چیزی در آمدن‌‌‌‌: کنایه از اندازه‌‌ی آن شدن، مناسب آن شدن

خیلی تعجب کردم که با آن قد دراز چه حقه‌ای به کار برده که لباس من این طور قالب تنش درآمده است.

قدم نهادن‌‌‌‌: کنایه از واردشدن

گویی هرگز غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود.

قنداقی‌‌: کنایه از نوازد

گفتم تو رفقای مرا نمی‌شناسی بچه قنداقی که نیستند.

قید چیزی را زدن‌‌‌‌: کنایه از صرف نظر کردن از آن

معلوم شد می‌فرمایند در این روز عید قید غاز را باید به کلی زد

کاسه وکوزه یکی شدن‌‌‌‌: کنایه از هم خانه شدن

و در اواخر عمر با بنده مألوف بودند وکاسه وکوزه یکی شده بودیم.

کار به جای باریک کشیدن‌‌: کنایه از مرحله‌‌ی حساس و بحرانی رسیدن جریان امری

ازمن همه اصرار بود و از مصطفی انکار وعاقبت کار به جایی کشید. . .

کار از دست کسی ساخته بودن‌‌‌‌: کنایه از توانا بودن او بررفع مشکلات و موانع.

جز خوش آمدگی هایی ساختگی کاری از دستم ساخته نبود.

کباده‌‌ی چیزی را کشیدن‌‌‌‌: کنایه از ادعای آن را داشتن، خود را شایسته‌‌ی آن دانستن

یکی از حضار که کباده‌‌ی شعر و ادب را می‌کشید.

کش رفتن‌‌‌‌: کنایه از دزدیدن، ربودن

راستی راستی تصورم کردم دو رأس هندوانه از جایی کش رفته و در آن جا مخفی کرده است.

کشمکش‌‌‌‌: کنایه از دعوا ف ستیزه، منازعه

سرهمین میز آقایان دو ساعت تمام کارد وچنگال به دست با یک خروار گوشت. . . در کشمکش وتلاش بوده‌اند.

کشیده‌‌‌‌: کنایه از سیلی، چَک

در را بستم و صدای کشیده‌ای آب نکشیده‌ای. . .

و باز کشیده‌‌ی دیگر نثارش کردم.

کلک چیزی را کندن‌‌: کنایه از آن را خوردن

یعنی به زبان خودمانی رندان چنان کلکش را کندند.

کمرکش‌‌: کنایه از میانه، وسط

مانند گوشت و استخوان شتر قربانی درکمرکش دوازده حلقوم وکتل. . .

کودن‌‌‌‌: کنایه از سست و کند، تنبل و کم کار

این مصطفی گر چه زیاد کودن و ‌‌بی‌نهایت چلمن است. . .

کیفور شدن‌‌‌‌: کنایه از خوشی فراوان کردن، لذت بسیار بردن، خوشحال شدن

درست کیفور شده بودم که عیالم وارد شد.

گردن دراز گشتن‌‌‌‌: کنایه از علاقه مند و حریص شدن

مصطفی که با دهن باز و گردن دراز حرف‌های مرا گوش می‌داد.

گره به دست کسی باز شدن‌‌‌‌: کنایه از حل شدن مشکل به کمک او

ولی به نظرم این گره فقط به دست خودت گشوده خواهد شد

گل انداخته‌‌‌‌: کنایه از افروخته وسرخ، سرخ وبرافروخته شده

بر روی صورت گل انداخته‌‌ی آقای استادی نقش بست.

گلی به سرکسی زدن‌‌‌‌: کنایه از کار مهمی برای او انجام دادن، سبب حفظ آبرو و افتخار او شدن

پسر عموی خودت است هر گلی هست به سرخودت بزن

گوش شدن‌‌‌‌: کنایه از با دقت و توجه گوش کردن

همه گوش شده بودند و ایشان زبان

مادر مرده‌‌‌‌: کنایه از قابل ترحم ودل سوزی بودن کسی که دچار مصیبت و یا سختی شده است، بیچاره، فلک زده.

در یک چشم به هم زدن گوشت و استخوان غاز مادر مرده مانند گوشت و استخوان شتر قربانی. . .

ماسیدن‌‌‌‌: کنایه از به انجام رسیدن، به ثمر رسیدن

دیم توطئه‌‌ی ما دارد می‌ماسد.

ماشاء الله‌‌‌‌: کنایه از تعجب و تحسین وبرای رفع چشم بدو برای بیان تعجب یا تمسخر گفته می‌شود.

دیدم ماشاءالله چشم بد دور آقا واترقیده‌اند.

ماشاء الله هفت قرآن به میان پسر عموی خودت است.

مثال مرغ سربریده‌‌‌‌: کنایه از بسیار ‌‌بی‌قرار و نا آرام، مضطرب و پریشان.

چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب به آن بشقاب می‌دوید.

مهار کسی را به سویی کشیدن‌‌: کنایه از او را بدان سو میل دادن.

گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود که مقصود من چیست و ومهار شتر را به کدام جانب می‌خواهم بکشم.

نارو زدن‌‌‌‌: کنایه از فریب دادن وکلک زدن

چون تویی را که صندوقچه‌‌ی سرخود قرار داده بودم نارو زدی.

ناز شست‌‌: کنایه از آن به عنوان پاداش به کسی به ویژه به آن هنرنمایی کند می‌دهند.

خیانت کردی و نارو زدی دبگیر که نازشست باشد.

نثار کردن‌‌: کنایه از حواله کردن.

و باز کشیده‌‌ی دیگری نثارش کردم.

نشخوار کردن‌‌‌‌: کنایه از تکرار یا یادآوری امری از گذشته

کم کم وقتی درست آن را زوایار وخفایای خاطر و مخیله نشخوار کردم.

نمک ناشناس‌‌: کنایه از آن که خوبی‌های دیگران را نادیده می‌گیرد، حق نشناس

‌‌بی‌اختیار در خانه را باز کردم واین جوان نمک ناشناس را مانند. . .

نمکین‌‌: کنایه از دل نشین، خوش آیند

پوزخند نمکینی زد و گفت خوب دستگیر شد.

نوک کسی را چیدن‌‌‌‌: کنایه از روی کسی را کم کردن و به سکوت یا عدم دخالت وادشتن او

در خوش زبانی وحرافی وبذله ولطیفه نوک جمع را چیده.

نو نوار شدن‌‌‌‌: کنایه از دارای لباس نو شدن، لباس نو پوشیدن

نو نوار که شدی باید سر میز پهلوی خودم بنشینی.

واترقیده‌‌: کنایه از تنزل کردن، پس روی کردن

دیدم ماشاء الله چشم بدور آقا واترقیده‌اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است.

هفت قرآن به میان‌‌: کنایه از دور ماندن از رویدادی ناخوش آیند.

گفت به من دخلی ندارد ماشاء الله هفت قرآن به میان پسرعموی خودت است.

همراه کردن‌‌‌‌: کنایه از مشارکت دادن کسی در انجام کاری، شریک کردن

به هر شیوه‌ای هست مهمانان دیگر را هم با خودت همراه می‌کنی.

هوا دار‌‌: کنایه ا زحمایت گر وجانب دار کسی، طرفدار

دسته جمعی خواستار بردن غاز و هوا دار تمامیت وعدم تجاوز به آن گردیدند

 

تســت‌‌‌‌: در کدام بیت، سه جمله‌‌ی کنایی در یک مفهوم بکار رفته است؟

۱) ز عقل اندیشه زاید که مردم را بفرساید / گرت آسودگی باید برو عاشق شو‌ای عاقل

۲) گروهی هم نشین من خلاف عقل و دین من / بگیرند آستین من که دست از دامنش بگسل

۳) گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل / گل از خارم برآوردی خار از پا و پا از گل

۴) اگر عاقل بود داند که مجنون صبر نتواند / شتر جایی بخواباند که لیلی را بُوَد منزل

 

تســت‌‌‌‌: در کدام بیت کنایه‌های بیش تری دیده می‌شود؟

۱) مردی به مردی دشنه بر بیداد بسته / در خامشی‌ها قامت فریاد بسته

۲) وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم / دل بر عبور سدّ خار و خاره بندیم

۳) هنر خوار شد جادوی ارجمند / نهان راستی آشکارا گزند

۴) هر که شدت حلقه‌‌ی در زود برد حقّه زر / خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود

 

تســت‌‌‌‌: در قطعه‌‌ی زیر همه‌‌ی مصراع‌ها را به جز مصراع . . . . . . . . . می‌توان دارای معنای کنایی دانست.

‌‌«برو با دوستان آسوده بنشین / چو بینی در میان دشمنان جنگ

وگر بینی که با هم یک زبانند / کمان را زه کن و بر باره بر سنگ‌»

همچنین شما عزیزان می توانید فیلم آموزشی زیر را تهیه نمایید و به صورت جامع با این مبحث آشنا شوید.

اگر فیلم بالا را به صورت آنلاین نمی توانید نگاه کنید نرم افزار adobe flash را از اینجا دانلود و بر روی کامپیوترتان نصب نمایید تا از این به بعد فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید

و یا اگر می خواهید این فیلم آموزشی را دانلود کنید و همیشه آن را بر روی کامپیوترتان داشته باشید اینجا کلیک نمایید.

برای تسلط بیشتر روی مبحث کنایه در آرایه‌های ادبی به شما عزیزان فیلم های آموزشی زیر را توصیه می کنیم:

ایهام

ایهام

ایهام

تعریف اول:

ایهام در لغت به معنای درشک و گمان افکندن است اما در اصطلاح علم بدیع، آوردن واژه‌‌ای است با حداقل دو معنی مناسب با کلام، یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن.

ســاده تـر:

هر گاه دو معنای یک واژه را بتوان درون بیت یا عبارت جاگذاری کرد و از هر دو معنا کلامی منطقی به دست آید آن واژه «ایهام» دارد.

معمولاً مقصود شاعر معنی دور آن است و گاهی نیز هر دو معنی مورد نظر ‌می‌باشد.

 

یـادآوری مهــم ۱ : کلمه‌ای یک ایهام دارد باید حتما خارج از متن دو معنی داشته باشد.

یـادآوری مهــم ۲ : معمولا در ایهام یکی از دو معنا منظور واقعی شاعر یا نویسنده را می رساند اما اگر معنای دیگر، پس از جاگذاری در کلام، آن را از منطقی بودن خارج نکند ایهام را می‌پذیریم.

یـادآوری مهــم ۳ : برای یافتن به صورت زیر عمل می‌کنیم:

ß به دنبال واژه‌‌های دو معنایی ( یا چند معنایی‌) می‌گردیم که در این میان واژه‌‌های ایهام برانگیز اولویت دارند.

ß همه معانی واژه را به ذهن می‌آوریم و یک به یک به جای واژه، جاگذاری می‌کنیم، اگر دو معنا پس از جاگذاری قابل قبول بود، ایهام داریم

یـادآوری مهــم ۴ : بسیاری از بیت‌‌هایی که تخلص شاعر در آنها آمده است ایهام دارند:

 

یـادآوری مهــم ۵ : گاهی یک ترکیب یا کل جمله را می‌شود به دو شکل معنا کرد اغلب چنین ایهام‌‌هایی استثنایی هستند و تنها در بیت یا عبارتی خاص آفریده شده‌اند.

یا رب آن زاهد خود بین که به جز عیب ندید / دود آهیش در آیینه‌‌‌ی ادراک انداز

ندارم دستت از دامن مگر در خاک و آن دم هم / که بر خاکم روان گردی به دور دامنت گردم

گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه / مرو از راه که آن خون دل فرهاد است

بزد تیر بر چشم اسفندیار / سیه شد جهان پیش آن نامدار

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌دزم / نقشی به یاد روی تو برآب می‌زدم

« با حکم اعدام دیگر سرافرازمان می‌کنید. . . . »

دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد / به دام عشق در افتاد و هر چه باداباد

دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری / جانب هیچ آشنا نگاه ندارد

 

نکته ۱ : ایهام نوعی بازی با ذهن است به گونه‌‌ای که ذهن را بر سر دوراهی قرار ‌می‌دهد.

نکته ۲ : انتخاب یکی از دو معنی ایهام در یک لحظه بر ذهن دشوار است و این امر باعث لذت بیشتر خواننده ‌می‌شود.

نکته ۳ : شرط شناخت ایهام در آن است که خواننده معانی مختلف یک واژه را بداند.

 

حال با هم چند مثال می‌خوانیم تا با نقش ایهام در شعر بیشتر آشنا شویم:

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حال مردمان چون است “حافظ

«مردم» در مصراع دوم به دو معنی “انسان” و “مردمک چشم” به کار رفته است و در هر معنی با کلمات دیگر تناسب دارد:

الف: در معنی انسان با نشستن و حال و طلب مربوط است.

ب: در معنی مردمک با گریه و چشمم و خون و بدن مربوط است.

 

به راستی که نه همبازی تو بودم من / تو شوخ دیده مگس بین که می‌کند بازی “سعدی

«بازی» به دو معنی “بازی و شوخی” کردن و “باز (پرنده شکاری‌) ” بودن به کار رفته است و در هر معنی با کلمات دیگر رابطه دارد:

الف: در معنی بازی و شوخی با همبازی و شوخی تناسب دارد.

ب: در معنی باز (شاهین‌) بودن با مگس مربوط است.

 

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم /‌ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما “حافظ

«مدام» هم به معنای “شراب” و هم به معنای “همیشه” است.

 

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد / شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد “حزین لاهیچی

«شیرین» هم “اسم معشوق خسرو” وهم به معنای “لذت بخش” است.

 

حکایت لـب شیرین کلام فرهاد است / شکنج طره‌‌‌ی لیلی مقام مجنون است “حافظ

واژه «شیرین» دو معنی دارد هم “خوشمزه و گوارا” و هم “نام معشوقه‌‌‌ی فرهاد”

در ادامه همین بحث به انواع ایهام می‌پردازیم.

 

ایهام تناسب

ایهام تناسب یکی از زیر مجموعه‌های ایهام است عموماً با درگیر ساختن ذهن خواننده بر سر انتخاب یک معنی از میان چند معنی لغت، لذّت ادبی ایجاد می‌کند. تفاوت ایهام ساده با ایهام تناسب آن است که در ایهام، هر دو معنی پذیرفتنی است اما در ایهام تناسب، تنها یک معنی به کار می‌آید (معنای حاضر‌) یعنی شعر با آن معنی گزارش می‌شود و یکی از معانی در شعر نیست (معنای غایب‌) اما این معنی غایب، با واژه یا واژه‌های دیگر یک تناسب (مراعات نظیر‌) ایجاد می‌کند. بیشترین ایهام تناسب در ادبیات فارسی در اشعار حافظ و سعدی است؛

 

یـادآوری مهــم ۱ : در ایهام هر دو معنای واژه را می‌توان به جای آن در سخن جاگذاری کرد اما در ایهام تناسب فقط یکی از آن دو جاگذاری می‌شود حال اگر معنای دوم که قابل جاگذاری نیست با یک یا چند واژه در بیت و عبارت ارتباط و تناسب داشته باشند ایهام تناسب به وجود می‌آید در غیر این صورت نه ایهام پدید می‌آید و نه ایهام تناسب.

 

یـادآوری مهــم ۴ : برای یافتن «ایهام تناسب» به صورت زیر عمل می‌کنیم:

ß ابتدا واژه‌‌های «ایهام برانگیز و چند معنایی» را پیدا می‌کنیم و معنی آنها را به ذهن می‌سپاریم.

ß اگر فقط یک معنی قابل جاگذاری بود، معنی غیر قابل جاگذاری را زیر کلمه یادداشت می‌کنیم

ß اگر بین معنای غیر قابل جاگذاری با سایر واژه‌‌ها، تناسب و ارتباط وجود داشت ایهام تناسب داریم (=در غیر این صورت نه ایهام داریم و نه ایهام تناسب‌)

 

به مثال‌‌های زیر در شعر سعدی توجه کنید:

چنان سایه گسترد بر عالمی / که زالی نیندیشد از رستمی

زال و رستم در مصرع دوم ذهن را به سوی این معنی می‌برد که منظور از زال در این مصرع، نام پدر رستم است در حالی که این معنی درست نیست. «زال» در این جا به معنی “پیرزن سفید موی” است. تکاپوی ذهن در مورد واژه‌‌‌ی «زال» که با دو معنی به کار رفته است، ایهام تناسب را می‌سازد که یکی از آن دو معنی پذیرفتنی، و دیگری با بعضی از اجزاء کلام تناسب دارد، و یک مراعات نظیر می‌سازد.

یعنی معنی «زال» پدر رستم، با “رستم” مراعات نظیر می‌سازد و «زال» به معنی “پیرزن سفید موی” که ذهن با تلاش به آن می‌رسد ایهام تناسب می‌سازد.

 

یکی را حکایت کنند از ملوک / که بیماری رشته کردش چو دوک

در بیت بالا «رشته» به معنای “نخ”، با “دوک نخریسی” ارتباط دارد اما در اینجا مراد از رشته، نخ نیست بلکه نام بیماری (پیوک‌) است که با این معنی ارتباطی ندارد. اما ذهن در ابتدا به گمان می‌افتد که تناسب و ارتباطی برقرار است.

 

چـون شبنم افتـاده بـدم پیش آفتاب / مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

واژه‌‌‌ی « مهر » ایهام تناسب دارد، چون معنی مورد نظر شاعر “عشق و محبت” است اما غیر از این معنی واژه‌‌‌ی « مهر » به “معنی خورشید” است که در این صورت با واژه‌‌های « عیوق و آفتاب » تناسب دارد.

 

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است / وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

در این بیت حافظ با زیبایی هرچه تمام‌تر واژه «مهر» را آورده تا مهر در معنای خورشید و آفتاب با روز که در ادامه مصرع آمده تناسب ایجاد کند.

مثال‌‌هایی از شعر حافظ:

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو / به هواداری آن عارض و قامت برخاست

رابطه بین «هوا» و «باد»، که «هوا» در این بیت به معنی “میل” است نه به معنی “هوایی” که با باد تناسب دارد.

 

و یا پروانه و شمع در این شعر از حافظ:

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست / ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

 

 

و در شعری از صائب تبریزی:

گـر هـزار اسـت بلبـل این بـاغ / همـه را نغمـه و تـرانه یکـی اسـت

واژه‌‌‌ی « هزار » به دو معنی است : ۱- بلبل، ۲- عدد

هزار که در این جا منظور شاعر معنی دوم است اما غیر از معنی فوق کلمه‌‌‌ی « بلبل » با کلماتی چون « باغ، نغمه و ترانه » تناسب دارد

 

ایهام تداعی

در این نوع ایهام شاعر با آوردن لغاتی که چند تلفظ دارند و یا چند املا هستند، مانند (خطا/ختا – طایر/تایر – خوار/خار و. . . ‌) ، سعی در برقراری تناسب با سایر لغات و مفاهیم موجود در بیت را دارد.

یعنی: تلفظ لغت ایهام دار + واژه‌ای مناسب با معنی غیر مورد نظر (قریب‌)

مثالی در شعر حافظ:

خواهم از زلف بتان نافه‌گشایی کردن / فکر دور است، همانا که خطا می‌بینم

واژه «خطا» در ظاهر به معنای اشتباه است ولی اگر به سایر مفردات بیت توجه داشته باشیم درخواهیم یافت که نافه‌گشایی و خطا (ختا و ختن‌) به سبب داشتن تناسب متضمن آرایه ایهام تداعی شده‌اند.

در واقع وقتی ما صرفاً بیت را می‌خوانیم و به املای آن بی‌توجه هستیم، ذهنمان به سوی تناسب (ختا و ختن‌) و آهوان معروف آن ناحیه در چین (ختا‌) و نافه‌گشایی آن‌ها می‌رود و آرایه ایهام تناسب به‌وجود می‌آید، ولی چون املای لغت «ختا» را در بیت نمی‌یابیم، آرایه ایهام تداعی در مورد خطا و نافه‌گشایی پدید می‌آید.

ختا و ختن: ختن شهری بود در ترکستان شرقی ( ترکستان چین ‌) و گاهی هم بتمام ترکستان چین اطلاق شده است چنانکه چین شمالی را ختا نیز می‌گفتند.

نافه: ۱ – ناف آهوی مشک. ۲ – ماده‌ای خوشبو که در ناف آهوی مشک جمع می‌شود

نافه گشایی:۱ – عمل نافه گشا. ۲ – عطرافشانی

 

مثالی در شعر شاکر بخاری:

بگامی‌سپرد از ختا (خطا‌) تا کسی / بیک تک دوید از بخارا به وخش

 

به شکل کلی و ویژه می‌توان ایهام را به یازده گونه تقسیم کرد:

۱ایهام تام:آن است که کلمه‌‌‌ی مورد نظر، بیش از دو معنی داشته باشد. مانند این بیت:

دل، عکس رخ تو در آب روان دید

واله شد و فریاد برآورد که ماهی

برخی ایهام را که دارای سه معنی باشد را”ایهام تام” گفته‌اند و در صورتی که بیش از سه معنی داشته باشد، “ایهام ذوالوجوه”گفته می‌شود.

 

۲ایهام تناسب: آن است که معنای مورد نظر کلمه‌‌‌ی دار، با کلمات دیگر مناسبتی نداشته باشد، اما معنای غیرموردنظر، با کلمه‌ای دیگر در آن عبارت متناسب باشد. مانند این بیت:

کسی به وصل تو چون یافت پروانه / که زیر تیغ تو هر دم سر دگر دارد

 

۳ایهام توکید: آن است که واژه‌ای تکرار شود، اما در هر جا، معنایش تفاوت کند. مانند این بیت زیر:

چو بزم خسرو و آن بزم وی به دیده بویی / نشاط و نصرتش افزون تر از شمار، شمار

 

۴ایهام طباق (ایهام تضاد‌) : آن است که گوینده دو معنی غیر متضاد را با دو لفظ بیاورد که در میان معنی حقیقی آن دو لفظ، تضاد باشد. به عبارت دیگر، لفظ به کار رفته در معنی مورد نظر، با سایر اجزای کلام تضاد ندارد، اما در معنی غیر مورد نظرش با اجزای دیگر کلام تضاد پیدا می‌کند. همانند این بیت:

هست شایسته اگر جفت آید خشم / طاق ابرو برای جفتی چشم

 

۵ ایهام عکس:آن است که واژه‌‌‌ی مقدم، با تغیر معنی هم در آخر هم آورده شود و در واقع از نوعی جناس استفاده شود. مانند این بیت:

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

 

۶ایهام مبیّنه: آن است که واژه یا عبارتی آورده شود که با معنی مورد نظر رابطه داشته باشد. مانند بیت زیر:

به راستی که نه همبازی تو بودم من / تو شوخ دیده مگس بین که می‌کند بازی

 

۷ایهام مجرد (مُجرّده‌) : آن است که لفظی مناسب با هیچ یک از دو معنا آورده نشده باشد. مانند این بیت:

منم به روی تو حیران و دیگران که نباشند / غریب، بی بصرانند، بهتر آن که نباشند

 

۸ایهام مرشح (مُرشّحه‌) : آن است که کلامی مناسب با معنی غیر مورد نظر آورده شود. مانند این بیت:

شاه از آن گور برنتافت ستورکی / توان تافتن عنان از گور؟

 

۹ایهام مُوَشّح: آن است که گوینده با هر دو معنی مورد نظر و غیر مورد نظر، الفاظی مناسب بیاورد. مانند این بیت:

رفت برون مدعی از کوی تو / چشم بد دور شد از روی تو

 

۱۰ایهام مهیا: ان است که عبارت، آمادگی پذیرش ایهام را نداشته، اما گوینده با اعمال تصرفی در عبارت، کلام را آماده‌‌‌ی ایهام کرده است. مانند این بیت:

ز تیرت گر نمردم بر دلت آمد گران از من / ندانستم اگر کردم گناهی، بگذران از من

 

۱۱ایهام وصل: این نوع ایهام گونه‌ای از تفنن ادبی است و آن است که کلمه‌ای در عبارت به گونه‌ای نوشته شود که باید غیر از صورت نوشته شده‌‌‌ی آن، تلفظ گردد زیرا اگر به همان صورت خوانده شود، وزن شعر خراب می‌شود. مانند این شعر زیر:

مجنون شدم از عشق توتا شدی در دلبری چون لیلی / گر به گورستان مشتاقان گذر افتد تو رازنده سازی مرده را چون عیسی

گفتنی است که ایهام وصل، تناسبی با سایر ایهام‌‌ها ندارد! ایهام را توریه، توهیم و تخیل نیز نامیده‌اند.

 

تســت : در تمام گزینه‌‌ها به جز گزینه ی. . . . . . ایهام آفریده شده است.

  1. او شغاد آن نابرادر بود /که درون چه نگه می‌کرد و می‌خندید
  2. جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده
  3. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه مردان خون ایشان است.
  4. استاد تویی هنر این فرش است دریغ همه عمر یک نظر به زیر پا نینداختم، هنر این ذوق گسترده است.

 

تست: آرایه‌‌های بیت زیر کدام‌اند؟ ( هنر -۹۲‌)

فرهاد شورانگیز اگر در پای سنگی جان بداد / گفتار شیرین، بی سخن در حالت آرد سنگ را

  1. تلمیح- ایهام– حس آمیزی- کنایه
  2. اغراق- جناس- تضاد- تشبیه
  3. تشبیه- حس آمیزی- تلمیح- تشخیص
  4. اغراق- تشخیص- جناس- کنایه

 

تست: در کدام گزینه « ایهام تناسب» زیبا و دقیق بکار رفته است؟

۱‌) روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد / زآن زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

۲‌) میان گریه می‌خندم که چون شمع اندرین مجلس / زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد

۳‌) چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم / چون که زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

۴‌) کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود / عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش

 

تست: در انتخاب عنوان داستان«گلدسته‌‌ها و فلک» آل احمد از آرایه ادبی بهره گرفته است؟

 

تست: در بیت:

گم بود در عمیق زمین شانه بهار / بی تو ولی زمینه پیدا شدن نداشت

« کدام واژه می‌تواند به صورت ایهام» به کار رود؟

همچنین شما عزیزان می توانید فیلم آموزشی زیر را تهیه نمایید و به صورت جامع با این مبحث آشنا شوید.

اگر فیلم بالا را به صورت آنلاین نمی توانید نگاه کنید نرم افزار adobe flash را از اینجا دانلود و بر روی کامپیوترتان نصب نمایید تا از این به بعد فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید

و یا اگر می خواهید این فیلم آموزشی را دانلود کنید و همیشه آن را بر روی کامپیوترتان داشته باشید اینجا کلیک نمایید.

برای تسلط بیشتر روی مبحث ایهام در آرایه‌های ادبی به شما عزیزان فیلم های آموزشی زیر را توصیه می کنیم:

واج آرایی

واج آرایی

واج‌آرایی

واج‌آرایی تکرار یک یا چند واج صامت یا مصوت در شعر یا در نثر است، که در کلمه‌های یک مصراع یا بیت به گونه‌ای که آفریننده موسیقی درونی باشد و بر تأثیر شعر بیفزاید. موسیقی برخاسته از واج‌آرایی صامت‌ها عموماً محسوس‌تر از موسیقی‌است که از واج‌آرایی مصوت‌ها ایجاد می‌شود. با این حال مصوت‌ها نیز تأثیر خاصی در واج‌آرایی داشته‌اند؛ قدما تکرار مصوت (-ِ) را تتابع اضافات می‌نامیده‌اند و چنین می‌پنداشتند که مانع روشنی و رسایی سخن سخن است در حالی که امروزه در ادبیات بر این باورند که این تکرار و همچنین تکرار مصوت «اُ» موسیقی بیت را بیشتر کرده و بر تاثیر کلام می‌افزاید؛ مانند این بیت از سعدی:

خواب نوشین بامداد رحیل / بازدارد پیاده را ز سَبیل

مصرع نخست این رباعی خیام که ف تکرار شده و مصرع دوم که س تکرار شده است.

افسوس که بیفایده فرسوده شدیم / وَز آسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم

یا این بیت از حافظ:

شور شراب عشق تو آن نفَسم رَوَد ز سر / کاین سرِ پُرهوس شود خاکِ درِ سرای تو

یکی از زیباترین نمونه‌های حس‌آمیزی را در این بیت حافظ می‌توان دید:

از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر / یادگاری که در این گنبد دوّار بماند

در این بیت علاوه بر تکرار واج «س» در مصرع اوّل و واج «د» در مصرع دوم ، نکته دیگری که به واج‌آرایی زیبایی دوچندانی بخشیده است ، بردن ذهن خواننده با تکرار واج «د» به حال و هوای اماکن گنبدی شکل و پیچیده شدن و بازتاب صدای ضرب و آلات موسیقایی چون دف است.

تعریف دوم:

به آن دسته از آرایه‌های ادبی که از تناسب های آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می‌آید می‌گویند

به تکرار یک واج صامت یا مصوت در یک بیت یا عبارت گفته می‌شود به گونه‌ای طنین آن در گوش بر جای بماند و باعث پیدایش موسیقی آوایی در آن بخش از سخن شود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار /  دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

(واج آرایی با تکرار صامت /س/)

مثال ۲:

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است

(واج آرایی با تکرار صامتهای /خ/ و /ز/)

این دو حرف به زیبایی بیانگر خزان می باشند.

قابل ذکر است که واج تکرار شونده می تواند صامت یا مصوت باشد. برای مثال:

مثال ۱:

خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل / بازدارد پیاده را ز سبیل

که همان طور که مشاهده می کنید تکرار مصوت کوتاه «اِ» در این مصراع تکامل بخش موسیقی درونی است.

مثال ۲:

خیال خال تو با خود به خواب خواهم برد / که تا زخال تو خاکم شود عبیر آمیز

مثال ۳:

قیامت قامت و قامت قیامت / قیامت می کند این قد و قامت

مثال ۴:

بر او راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخواست

تعریف سوم

در این آرایه حرف یا حروفی تکرار می شود و موسیقای کلام را زیباتر و بیشتر می کند.

مثال یک:

رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار / دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود (حافظ)

مثال دو:

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست / آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم (حافظ)

مثال سه:

جهان فانی و باقی فدای عارض ساقی / که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم (حافظ)

مثال چهار:

قصور عقل کجا و قیاس قامت عشق / تو هر قبا که بدوزی به قد ادراک است

سحر به باغ درآ کز زبان بلبل مست / بگویمت که گریبان گل چرا چاک است  (سایه)

مثال پنج:

نگاه کن که غم درون دیده ام / چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم / اسیر دست آفتاب می شود (فروغ)

مثال شش:

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست / زندگی هندسه ی ساده ی یکسان نفس هاست (سهراب)

مثال هفت:

بندم اگر چه خود بر پای نیست / سوز سرود اسیران با من است (ا.بامداد)

مثال هشت:

سوز سرمای صداقت سخت است / در خزانی که پر از تشویش است (رها)

درد دندان دارم و دردم نمی داند کسی / داور دادار داند درد دندان مرا

 

دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست / شکسته باد کسی کاین چنینمان می خواست (مهدی سهیلی)

واج آرایی باحروف (ح -ه) 

رایحه-لحظه-بهار-حصار-شکوه-بهشت-کهکشان-کوهستان-شاهوار-ماهی-کهنسال-قهرمان-اشتباه-اهریمن-حنجره-ساحر-ذهن-آهو-هیاهو-ردیبهشت-پنهان-حجم-التهاب-پناه-صبح-مبهم-چهره-جهان-هاله-کهن-هستی-شرح-گناه-مرهم-شهید-شاهد-سطح-بهانه-نهان-هم سفر-حرم-راهزن-صفحه-برهوت-استراحت-خداحافظ-بهاران-گهگاهی-گوهر-راه-صحبت-قهر-هق هق-کاه-حرکت-شهاب-نامتناهی-حماسه-هولناک-طرح-ظهور-ملاحت-ریحان-حریر-توهم-حسرت-مهتاب-حرمت-ماهیگیر-هنر-مهربانی-احتیاج-محتاج-حوالی-همین-کوه-آه-آهنگ-نگاه-ملتهب-حیرت-حیرت انگیز-شهد –حیات-ماه-انحنا-مبهوت-سیاهچال-مه-جهنم-حیف-هجران-آهنین-آهسته-رها-هورا-هجر-اهل بیت-حریم-حضرت-شاه

واج آرایی باحرف واو

خلوت-دلواپسی-چکاوک-سوگوار-شیون-تولد-وادی-وصال-دروازه-ورود-کاروان-وجود-وعده-کاروانسرا-قضاوقدر-وداع-وفات-وارث-ماوا-گهواره-تصویر-ارغوانی-نوید-واهی-وارونه-پاورچین-وطن-آواز-ولوله-وای برمن-وسعت-هم آواز-توهم-هویدا-بی پروا-جلوه گر-مصور-امواج-غوطه ور-طواف-مواج-آوا-واهمه-هوا-طراوت-گلواژه –گل آویز-ویران-آواره-دلاور-تلاوت-پروانه-شقاوت-جوانه-زوال-دیوار-وصل-واژه-شاهوار-پرتوان-دیوانه-نامور-آوازه-آوازه خوان-وادار-طاووسی-وفا-لوا-یاور-کویر-منور

واج آرایی باحرف پ

پرچین –دلواپسی-پرتو-سپید-تپه-پیچ وخم-پیچک-پیچ وتاب-پلکان-پیکر-سپیدار-پیغام-پنجره-پرستو-سپیده دم-پاسخ-پرواز-شاپرک-پریشان-پولک-گلپونه-پاییز-پاورچین پاورچین-پایان-پدیدار-پنجه-پل-پیام-بی پروا-گوش سپردن -پنهان-پروانه-پهنه-پرچم-سپاس-پیشانی-پشیمان-پژمرده-پلاسیده-پیوند-پرشور-پاک-گلپونه-پله-پیروزی-خاک پا-پیرو-پلک -تپش -پناه -سپاه -پیاده-پندار-پویا-پیرامون-پیغمبر-پایمال-پروردگار-پرستش

الف)پیچک ترد احساس به دور بوته سبز وجودم می پیچد ومرابه آینده ای روشن به  پیش می راند

ب)تپه ای از گل پونه ها در پیچ وخم جاده پدیدار شد.

پ)پاییز پاورچین پاورچین می رفت .پایان پاییز وآغاز زمستان بود

واج آرایی باحرف “ش

کهکشان-خورشید-شعر-چشمه-شعله-شب تار-روشنا-شط-نقش-خوش بختی-تشنه-عشق-پیشانی-عرش-نوش ونیش-شقاوت-شروع-شکوفایی-نوازش -دلشکسته-خویش-آشنا-شاید-عطش-گنجایش-شب زنده داری-خاموش-شکسته-دامن کشان-رویش-بارش-اشک-فرشته-اندیشه-آشتی-شیار-استشمام-شکر-شکایت-نقاشی-شکوه-شالیزار-تپش-شاهوار-آرامش-بهشت-سرنوشت-شهاب-سرگذشت-عشق-شرجی-شیوا-شاهزاده-عاشق-جشن-شادی-شقایق-کشتی-دشتستان-آفرینش-نگارش-اردیبهشت-غرش باشکوه-شاهین-گل شیپوری-تمشک –گنجشک-شیدا-شوق-دشت-آشیانه-تلاش-شیروانی-فراموش-شکار-دشمن-شمع-شکرانه-خروش-شفق-شمیم-شهید-شاهد-شبنم-نیایش-شیون-شب-چشم شور –شیطان-شوره زار-خوشه-شرم-شیرین-گردش-پرشور-شاپرک-شکیبایی-آغوش-شمشیر-آشوب-شوق –درخشان-شهد-روشن –دلنشین-سنگ نوشته –وحشت-آبشار-خشک-کاشانه-آشفته-محشر-خوشدل-بنفشه-بی نشان-سرشار-مشتاق-نشانی-تیشه-آتشفشان-شوریده-شیشه-آتش افروز-جوش وخروش-مشام-گوش سپردن-ریزش-روش-آتش-شرح پریشانی -شفاعت.

الف)شعله ی خورشید،آشیانه ی گنجشک هارا  روشن کرد.

ب)  آشتی شکوفه ها وگنجشک ها در دشت شقایق چه زیبا بود!

واج آرایی با حرف “ر

سراغ -تقدیر-فریب-دیدار-رایحه-حریر-سفر-برکت-خاکستری-بیمار-پیر-قرص- خورشید-ارغوانی-خار-کویر-درخت-سراب-شوره زار-صحرا-نردبان-رویا-چهره-فرشته-ارمغان-مرگ-غبار-قضاوقدر-رویش-بارش-باران-نقره‌گون-غرق-غرور-چنار-دریاچه-تصویر-بیکران-برگ-سپیدار-گندمزار-راز-روشن-اردیبهشت-روزگار-پرواز-سرمنزل-جویبار-ترانه-زیرباران-غربت-دیار-سرزمین-خروش-قهرمان-پنجره-گورستان-ترنم-طراوت-بستر-بهاران-رقص-آبشار-عطر-سرد-سرود-هجران-قناری-پژمرده-سرشار-آرامش-شیرین-فروغ-دفتر هستی-شروع-عمر-جرعه-مزرعه-اسرار-قصر -دروغین-فرصت-اهریمن-رنگ-زمرد-دریایی-جزیره-قعردریا-ستاره-رنگین‌کمان-زرین-رها-شکرانه-خطر-شاپرک-سرانجام-رنج-ساربان-رهگذر-آفرینش-ماهیگیر-بیخبر-عبور –کبوترانه-عقربه-صبور-حریم-حصار-مرمر-تیره-یادگار-پرستو-خاطره-

الف)پرندگان آفتاب ،ازپشت درختان چنار ،برروی زمین می رقصیدند.

ب)غبار غرور ،قلب کودک را پر کرده بود.

پ)در اعماق جنگل ،قاصدکی ،غمگینانه به قرص خورشید می نگریست .

ت)غزل حافظ،خداحافظی من وزندگی را ،زیباترکرد.

واج آرایی باحروف “غ” و”ق

ای دریغ-قضا وقدر-صاعقه-آغاز-قصه-غصه-غبار-فراق-نقش-قبول-قرص خورشید-فروغ-غروب-قسم-ساقی-افق-رفاقت-آغوش-باتلاق-شقاوت-رقص-موسیقی-قلب-غمناک-قاصدک-بغل-قله-قاف-عقاب-نقاشی-غرق-غرور-غفلت-قبله گاه-عاشق-غوطه ور-قطره-قایق-اقیانوس-قربانگاه-تقدیر-قربان-قلوه سنگ-سنجاقک-قاصدک-قفل-صندوق-نغمه-قناری-قفس-اعماق-حقیقت-ققنوس-قو-جغد-مرغ دریایی-بغض-قلم-حلقه-غم-غمدیده-قافله-ساغر-عشق-خرقه-شقایق-غمبار-قهر-قانون-غرش-غربت-قندیل-نقره فام-نقره گون-شوق-شقاوت-دقایق-وقت-هق هق عقربه-قاب-باغچه-غزلخوان-معشوق-غنچه-صداقت-عمق-غزل-قیام-دروغین-سقف-اقاقیا-قدم-قیامت-مقدر-قطعه-انتقام-غریب-لغزش-قهرمان-حقیقت جو-مقدس-قنوت-قافیه-قدر-اوقات-توفیق-قامت-قصر-ارغوانی-مشتاق-غافل-غمگینانه-پیغمبر-یقین-غیب‌آسا-تقلا-اقتدا-غلبه-سقوط-

واج آرایی باحرف “ل

گلشن-لاله-طلوع-کلام-غزل-نیلوفری-قلب-لطیف-گلبرگ-لحظه-گلپونه-خیال-خلوت-نخلستان-کلید-کلبه-پلکان-التهاب-تولد-اطلسی-گلواژه-نیلگون-سنگلاخ-دلواپسی-لحظه-قفل-پل-تونل-افلاک-تلاوت-لطف الهی-یک بغل اطلسی-بلور-سلام-داغ دل-حوالی-ظلمانی-نی لبک –خالی-فاصله-دلشکسته-التماس-سیاهچال-غزال-شالیزار-تسلیم-جمال-ملاحت-کلک-خیال-نهال-لادن-لک لک-دلخور-طبل-باطل-طلیعه-تلخ-طلوع-مجال-بال-کال-پلک-پولک-فال-یال-گلگون-بلبل-کهنسال-هاله-دلنشین-آلاچیق-دلواپسی-چاله-بلدرچین-کولی-رمزالود-گلو-دلخسته-گلوگاه-کربلا-

گل-قبله گاه-باتلاق-گل آلود-ظالم-ظلمات-لبخند-ملکوت-ملائک-قندیل-ظلمت-کوله‌بار -دلبر-وصال-سالک-زوال-اشتعال-علاج-لغزش-قله-تلاطم-شعله-هولناک-قبول-مصلحت-ناله-کمال-غافل-جلبک-گلزار-گلستان-عالم-وصل-بطالت-صلح-جبرئیل-زلال-غزلخوان-غفلت-لغزش-خلعت-پاکدل-دخیل-سرمنزل-گلشن-خوشدل-فلک-دلگشا

واج آرایی باحرف “م

مرز-رمز-زمرد-گندمزار-زمزمه-زخمی-مزرعه-زمانه-مزار-زمستان-زمین-زمان-رموز-مرموز-مجذوب-معجزه-مهیب-مبهم-هم سفر-مهتاب-مبهوت-مهمان-هجوم-شبنم-چشم-شمیم-مشام-سلام-سرانجام-نافرجام-انتقام-کلام-کام-مرام-بام-ناتمام-مدام-استشمام-پیام-پیغام-قیام-ظلام-نقره فام-رنگین کمان-آسمان-دامن کشان-ارمغان-نم نم -عالم-جهنم-غم-مرهم-میسر-غمبار-ماندگار-مرگبار-بیمار-معصومانه-غمگینانه-نغمه-مریم-مجال-جمال-کمال-ملال-محکوم-سرمنزل-محروم-حرم-حریم-ماسه-حماسه-صور-مخمور-معطر-مکرر-مادر-مه-سپیده دم-شرم-پشیمان-مرثیه-پژمرده-پیچ وخم-مژده-قامت-قیامت-کرامت-مصلحت-ملاحت-مشتاق-اعماق-تسلیم-سرزمین-تقدیم-توهم-ترنم-تبسم-میخانه-گمشده-چمن-چکامه-شمع-شمشیر-محشر-دشمن-آرامش-تمشک-سمند-فراموش-مست-سیما-موسم-مستجاب-کمند-امید-مواج-مقدس-معنا-مهربانی-قهرمان-اهریمن-میهمان-ملائک-مصیبت-ماجرا-ضامن-محفل-جامه-رمزآلود-جامه-ماهیگیر-موج-مسافر-آمین-زمزم-مظلوم-ظلم-ظالم-ظلمت-تلاطم-مهتاب-مدد-معما-عزم-غمدیده-هما-ملودی-ناموزون-محتاج-غمناک-کیمیا-مرگ-مانوس-ملکوت-دامن-مخملی-طعمه-حجم-مرمر-مثالهای ترکیبی:  تبسم غمبار مهتاب-نغمه ی غمگینانه ی ملائک-زمزمه ی زخمی- مسافر- کلام معطر ماندگار –سیمای مغموم- حجم زمان-مرز نا امیدی -معجزه ی مهربانی -ملودی امید .

واج آرایی با حروف (ز-ذ-ظ-ض)

زندان-زندگی-رهگذر-روزگار-زخم‌-زخمی-تازیانه-زنجیر-زمین-زمان-بغض-قضاوقدر-ضمیر-ضامن-لحظه-رموز-غزل-موزون-ناموزون-آغاز-سرگذشت-آواز-آوازه-پاییز-خداحافط-بازتاب-زیان-ظلمات-لغزش-زیستن-زمزمه-برزخ-هم آواز-غزلخوان-طنین‌انداز-آتش افروز-شوره زار-شالیزار-زیرباران-رمز-بذر-زرد-سبزینه-سبزقامت-نوازش-نازنین-گلزار-زانو-تیزپا-سرمنزل-زمستان-ذهن-سوزان-پیشواز-آزاده-خاطره‌انگیز-راز-مرموز-مرز-مزار-دروازه-رین-زیبا-راز آلود-بازیچه-نظر-گریز-نظاره-رستاخیز-زمزم-عطش‌خیز-زمرد-زیتون-عصازنان-عرض-منظره-کوزه-راهزن-جزیره-مجذوب-حیرت‌انگیز-آذین-

نماز-ستیزه-عاجزانه-زلف-شاهزاده-ریزش-تقاضا-اعتراض-زوال-سرزمین-بازار-زاری-انتظار-زلال-رضوان-معجزه-حضرت-مظلوم-اضطراب-بازی-لغزش-سزا -ناز-ظلم-ظالم

واج آرایی با حرف “چ

چراغ-چهره-به ناچار-بیچاره -کوچه باغ-چین خورده-چتر –چمن –چشمه –دریاچه -چرخش –چشم –چاه –باغچه –چلچله-چکاوک –کوچه –پیچک –چنار –چاله-غنچه –پوچی –چکامه –بازیچه –سیاهچال –پاورچین –بلدرچین –چلیپا –

(واج آرایی باحروف ثسص )

سیب-سرخ-سوز سرما –سریر- –پیوسته –ستودن –میسر –  سوزغم-فانوس –آسمان-سفیر –سراغ –سراب –سحر-سخن –استاد-قاموس مسافت –فاصله –سپید –سیاه –یاسمن –گیسو-خاکستری –سوار –دلخسته-سپیدار –کوهستان-مسافر –کهنسال –قصر –صحرا-افسوس –افسرده –افسون –مرثیه –دست به دعا –عکس –حسرت –سعادت –دلواپسی –ثانیه ها –تسلیم –صفحه هستی –تصویر –قرص خورشید –تندیس –مجسمه –ساحر-آستانه –هم‌سفر –صاعقه –نخلستان –سهم –ستاره –مستجاب –اسیر –مسیر –صدا –مقدس –سرود –سینه سرخ –بستر –سیاه چال –التماس –وصل- پرستو-سپیدبال-سوگوار –گلستان –وصال –ساده –اقیانوس –سرد –بوسه –رخسار-اکسیر-احساس –افسانه –ققنوس –طاووسی –سوگ –مقدس –سیر –سفر نامه –سرزمین –مصلحت –دلشکسته –ستیزه –رقص –ساقی –سکوت –اطلسی-سایه –سنگین –فصل –تابستان-موسم –زمستان –تفسیر –گسترده –زیستن –سجاده-تسبیح –یاس –سبز-دشتستان –مصیبت –سرنوشت –سوزان –استشمام –اسرار –سرمنزل –گورستان –سوال –سلام –پاسخ –سیما –سرگردان –سنگلاخ –عصر-سقوط –سطر برجسته –سنگ صبور –نسیم –سپیده دم –سمند –وصل –حصار –صدف –حماسه –جست وجو –سنجاقک –سبز قامت –ساغر –سرشار –موسیقی –سقوط –تبسم -صبورانه –سقف –قفس –ماسه –دست –آهسته –حادثه- سبزینه –صنوبر-دل سپردن –صداقت –فرصت –استراحت –قصد –تصمیم –سپاس -سعادت –سالک –مانوس –صلوات –سبکبال –کاروان سرا –سرگذشت –ساربان-سایبان –خسته –پینه بسته –سپری کرد –سخت –فرسوده –معصومانه –حدیث –سحر –سجده –سنگلاخ –رستاخیز –شکسته –عبث –خرسند –جسارت –خجسته

 واج آرایی با حرف “ک

یک عمر –کهکشان –بیکران- کاروان –کام –کلبه –کلید –شکوفایی-کوچه –دهکده-کبوترانه –باشکوه –کوچه باغ –مکرر – کاروان سرا –کلاغ –اکسیر-فلک –پلکان –کلام –کاه –کوه کوزه شکسته –کهن –کیهان -کاشانه –اشک-–کودکانه-شاپرک-شکوفه –کابوس –کهنسال –کیمیا –سکوت –کویر-بکر –کودکی –پیچک –شکرانه-عکس-تک ستاره -کمین –  کشتی-کرامت –کمند –کمان –شکیبایی –کدامین –کجاوه –کمک-چکاوک-غمناک-هولناک –کاخ- کلوخ –کوخ-ملکوت –ملائک-حکایت –تکاپو –شکایت -سالک-کربلا-دامن کشان –کعبه-پولک –کهکشان – برکت –پلک–افلاک -تمشک –تکرار –کال انکار –افکار –شکار –تک درخت –پیکر –کوله بار –حرکت – جلبک –کمال –نیک –

واج آرایی باحرف “گ

سنگ-نگاره-گریه-گلو-گهواره-گورستان-آهنگ-مرگ-یادگار-ماندگار-گردش-گردون-گوهر-گمشده-روزگار-مرگبار-رنگ-زنگ-زندگی-نگارش-نگار-گردباد-جنگ-گسترده-نگین-نقره گون-گنج-ماهیگیر-گدا-درنگ-رهگذر-سوگ-گندمزار-قبله گاه-گل-گلبرگ-گلپونه-گل شیپوری-گریبان-جایگاه-رنگین کمان-برگ-وبار-دیدگان-گیسو-عطرآگین-گریز-نگاه-سنگلاخ-گنجایش-تنگنا-گناه-سوگوار-گلستان-گلشن-گلواژه-گلگون-گیج-غمگینانه-دلتنگ-سنگین-سرگردان-گور-گریان-حیرت انگیز-گهگاهی-گوش‌سپردن-گل آلوده-گنبد-نیلگون

واج آرایی باحرف “ج

حجم-جهان-نجوا-گنجشک-اوج-جنگ-برج-جادو-جایگاه-جلبک-جامه-جوان-جاده-هجران-رنج-گنج-جرعه-جویبار-ماجرا-جوانه-پنجره-حنجره-موج-جغد-سرانجام-هجر-جنون-جنایت-عروج-نافرجام-هجوم-امواج-اجابت-حاجت-مستجاب-جمال-جبرئیل-مجال-جان-جزیره-وجود-جشن-معجزه-جست وجو-زنجره-اجاق-جالیز-ناجی-مجذوب-انجمن-جهنم-شرجی-جوینده-حقیقت جو-جهاد-جانانه-مجنون-جبران-سراج-زنجیر-خنجر-علاج-عاجزانه-محتاج-سجده-سنجاقک-جویا-مواج- جفا

واج آرایی باحرف “ی

یاس-یاسمن-پیام-شقایق-رایحه-مریم-ریحان-زیتون-سایبان-آیینه-دنیا-آیه-یوسف-یک‌عمر-دقایق-تاروپود-یار-یاور-یاسین-ثانیه ها-هیاهو-حیرت-سایه-نمایان-اقیانوس-قیام-اقاقیا-سیاهچال-خودنمایی-پیکر-دریایی-دیار-خیال-کیمیا-قیامت-یاد-یادگار-زیان غیب-پیوند-رویا-پیدا-هدیه-پایکوبان-ییلاق-یقین-تازیانه-شیطان-یال-قایق-حیف-جوینده-

مثال:دقایقی درآیینه خیال ،ثانیه هایی در حیرت،کناردریا زیر سایبانی از زیتون،بارایحه یاس ویاسمن،شقایق وریحان،می نشینم ولذت می برم.

واج آرایی باحرف “خ

رستاخیز-خاک-خزان-تلخ-پیچ وخم-نخلستان-خوش بختی -خاموش-سنگلاخ- خروش- خیانت –خون-خورشید-سخن-خیال-خرقه-خاک -آوازه خوانی -یخ بندان-خویش-خشت-خیمه-خجسته-خدا-دلخور-درخشان-خلعت-بدبخت-خیره-نخل-خرسند-خلسه-دخیل-خمار-خواب آلوده-خام-خواب-خط-خطر-خاطره-خاطر-مخمل سبز زمین-  خیس -خطوط-خط خطی-خلوت-خانه-خفقان-خفته-زخمی-خوب-خاطره انگیز-لبخند-فرخنده-چین خورده-خودنمایی- دلخسته-خیل-بی خبر-آخر -برزخ-خم-میخانه-خالی-جست وخیز-عطش خیز-خاکستر-خداحافظ-خواهش -خوشه-خوشدل-خار-خنجر-درخت

مثال:او خاطرات تلخ خزان زده ی زندگی ام را به خاطراتی خوش مبدل کرد .

موج خروشان خوش بختی ،مرا در بر گرفته بود .

لبخند تلخ درخت ،در خزان خود نمایی می کرد.

واج آرایی با حرف “ب

بهاران-نردبان-باران-بیکران-بی نشان -پایکوبان-گریبان-سایبان-شتاب-آب-فریب-آفتاب-شهاب-زیبا-سراب-بکر-بنفشه-اردیبهشت-لبخند-آبشار-مرگبار-کوله بار-عبور-عقاب-باشکوه-بستر-مهتاب-برکت-بارش-شب-کوچه باغ –صبح-بلور-آبی-بازار-قربانی-بهشت-مصیبت-غربت-قاب-برگ یاس-اشتباه-مبهم-مجذوب-صحبت-بهانه-تب-جلبک-بام-بخت-صبور-کلبه-دلبر-مبهوت-بذر-بامدادان-باد-غروب-بال-برهوت-طلب-برزخ-باده-تسبیح-بازیچه-آشوب-بی پروا-پینه بسته-شکیبایی-غیب-غلبه-بطالت

مثال:اردیبهشت ماه بود .عقاب باشکوه برپهنه ی آبی بیکران آسمان ،بی پروا پر پرواز گشوده بود.در بستر پینه بسته ی رود،جلبک های سبز ،چه جذابیتی داشت  .کوچه باغ ها ،سرشار از بنفشه وبومادران بود وسایبان های سبز،استراحت گاه مسافران .آفتاب به شتاب از نردبان صبح بالا می رفت ولب بام می رسید.لبخند سرخ غروب ،زیر بارش باران چه زیبا بود .کلبه های گلی در آن طرف آبشار ،کوله باری از خاطره بود وتیرباران شهاب در شب به کدام نشانه بود ؟!

این متن ۴۳ حرف “ب”داشت

واج آرایی باحروف (ت-ط)

خطا-تردید-خجسته-پیوسته-خط-تاروپود-حیات-حکایت-غربت-شتاب-اردیبهشت-تابلو-لطیف-دفترهستی-گلستان-عطرآگین-تصویر-بهشت-تندیس-کوهستان-تولد-تمشک-طلوع-طعم-تلخ-غربت-خوش بختی –دشت-تشنه-معطر-عطش-برکت-بستر- خاکستر-کبوترانه-تار-شکسته-بایلاق-نخلستان-ستاره-طلب-عاطفه-لطف-استاد-ترانه-توفان-انتظتار-سرنوشت-فرشته-شیطان-سعادت-مصلحت-طبیب-وطن-طعمه-سقوط-فرصت-بدبخت-آشتی-آتش-خلوت-خاکستری-دست-تقدیر-درخت-خفته-ارتفاع-مصیبت-صداقت-بشارت-جسارت-انتقام-غفلت-توبه-مستجاب-اعتراض-استراحت-زمستان-تابستان-غوطه ور-ظلمت-حسرت-دعوت-تلاوت-برهوت-بازتاب-سکوت-تصمیم-طلایی-ستیزه-سرگذشت-طلیعه-طبیعت-گلستان-خطر-آتش‌فشان-طواف-سطح-طلسم-توهم-قامت-تازیانه-آستانه-اجابت-خلعت-گورستان-اشتباه-ناتمام-فرصت-واسطه-حیرت انگیز-طرح-طاووس-مبهوت-امتداد-خسته-پرتوان-التهاب-شط-طنین انداز-حیرت-ملامت-محتاج-غنیمت-قیامت-وفات-رحلت-کرامت-طبل-باطل-تسلیم-ظلمات-رستاخیز-تپش-آهسته-ستون-تنگنا-تکاپو-تکرار-تقدیم-مشتاق-حقیقت-تسبیح-تنگدل-آشفته-پینه بسته-تفسیر-تجربه-اوقات-تلاطم-نفرت-بخت-خاطر-منتطر-بطالت-گسترده-عطش خیز-دلخسته-طعنه-تیزپا-تقاضا-دشتستان-

واج آرایی باحرف ( ف)

سرخ‌فام-دفترهستی-آفرینش-افلاک-جفا-افق-توفان-فرسوده-فروغ-فراموش-مسافر-فانوس-افسانه-فصل-صدف-افسوس-زلف-افسرده-خداحافظ-شفق-شفاعت-فدا-فلک-لطیف-فاصله-فرار-فراز وفرود-قافیه-فولاد-فیروزه ای-نیلوفری-سفر-سفید-فریاد-قاف-افسون-فال-قافله-برف-فاتحه-فریادرس-ارتفاع-عاطفه-آفتاب-شکوفایی-فریب-فهم-وفات-قفس-حیف-فرخنده-فکر-فرشته-افکار-فوری-قفل-لطیف-فانی-فرصت-کف-محفل

نمونه متن واج آرایی با حرف  ف

فرازوفرود زندگی را طی کرده بود.برف سفیدپیری برزلف او حکایت از افکار سفر آخرت داشت افسون فرشته ی مرگ فرصت فریب رابراوبسته بود.فریاد خداحافظی از زندگی زمینی هستی را فرا گرفت.قفس فولادین دنیارا شکست وبرافلاک نیلوفرین درمحفل فرشتگان جای گرفت وحالابه ارتفاع آفتاب باید پاسخگو می بود.دوستان براو فاتحه ای خوانده واشکی نثار کردند.

متن بالا ۲۲حرف  ف  داشت.

واج آرایی باحرف ( د)

دیو-دفتردل-دهکده-دقایق-باده-دیدگان-دعا-دروازه-یاد-تردید-مزد-دریایی-اندیشه-شوریده-دشمن-دلنشین-دشت-شیدا-دندان شکن-دلگشا-خوشدل-شاید-خورشید-شاد-زندگی-به‌تدریج-درد-درمان-دف-فرخنده-استاد-زمرد-ملودی-وداع-دعوت-سپید-مدد-پند-مزده-مداوا-مدارا-فریادرس-تولد-تقدیم-پیوند-پلاسیده-پیاده-ای دریغ-تقدیر-قاصدک-قضاوقدر-دست-دروغین-سرد-سرود-گدا-یادگار-لادن-گردباد-کلید-داغ دل-دلشکسته-مدام-دخیل-مادر-زندان-یخبندان-کمند-دیرین-پاکدل-کودکی-درخت-دلخسته-بدبخت-دلخور-جادو-دریا-دفترهستی-ردپا-دوباره-دیار-دور-امید-نوید-دیوانه-وعده-وادی-باد-ساده-تندیس-کلید-دامن-ماندگار-دلبر-قندیل-سرگردان-دیدار-دیوار-آدینه-رمزآلود-شهد-تاروپود-دروازه-درخشان-جاده های دوردست-چین خورده-فرسوده-درحرکت-خودنمایی-لبخند-دود-ردپا-پزمرده-درنگ-دلواپسی-دشتستان-دامن کشان-گندمزار-اردیبهشت-دیارمقدس-حدیث-تقدیر-سپیدار-بامدادان-امتداد-کودکانه-

واج آرایی باحرف ( ن)

تابستان-زمستان-شیون-زیرباران-گورستان-شیطان-صنوبر-افسانه-نوید-سرنوشت-قربان-پریشان-ویران-جهان-صدچندان-مزدگانی-وردزبان-بی سروسامان-طولانی-آذین-جان آفرین-واپسین-دروغین-ارغوانی-سایبان-ساربان-سمند-خرسند-سوزان-ستون-فانوس-سبزینه-سینه سرخ-نفرین-نفرت-نامتناهی-نقش-سخن-نیک-ناله-گناه-نور-زیتون-نار-نقاشی-فرخنده-نهان-ریشخند-دلنشین-موزون-نغمه-غزلخوان-قناری-غمگینانه-سنگ-قنوت-نسیم-سنجاقک-اقیانوس-ریحان-مانوس-سرانجام-نظر-وطن-سفینه-ناب-محزون-نوید-انحنا-افسونگر-کودکانه-دیوانه-ذهن-میهمان-سنگلاخ-آمین-دانه-گریبان-زمانه-دیدگان-یگانه-بهانه-جنگ-شبنم-تشنه-شیرین-نگین-زرین-چین‌خورده-کوهستان-لبخند-خودنما-فانوس-کهکشان-ناتمام-گردون-سنگلاخ-طعنه-ثانیه-اهریمن-نخل-آستانه-دشتستان-درنگ-بیکران-نظاره-رنج-پایکوبان-دامن کشان-ارمغان-آشنا-آهنگ-گندمزار-شیون-بی نشان-انجمن-کهن-میهمان-پرتوان-سرزمین-ناجی-نیلگون–جنون-کمند-کبوترانه-خاطره انگیز-چنار-بلدرچین-عاجزانه-غنچه-جهان-جوانه-نجوا-افسون-نمایان-ترانه-راهزن-آهنین-توفان-درخشان-خون-کاروانسرا-عصازنان-پینه بسته-اینک-رنج-معنا-نردبان-پلکان-تندیس-بهاران-ماندگار-نگاه-پاورچین-گلستان- تنور- نگارش-آفرینش-پیشانی-دامن-قندیل-عطراگین-خانه-نازنین-قهرمان-کاشانه-معصومانه-نافرجام-سرگردان-آدینه-کهنسال-سنگین-نوازش-نشانی-آتشفشان-دشمن-روشن-پریشان-روشنا-جشن-گنجشک-نفس-غنیمت-یقین-نیلوفر-نم نم-آبان-رنگ-زندان-زنجیر-خنجر-جهنم-آسمان-منتظر-زیان-مجنون-اندیشه-پناه-میخانه-نوش ونیش-گنج- ناز-گلشن- یخبندان چمن-شکرانه-پند-غمناک-غنچه-طنین-ترنم-تازیانه-پیوند-پونه-پنجره-انتقام-نقره فام-انتظار-هولناک-منظره-سرمنزل-ضامن-زمین-زمان-نماز-تنگدل-پونه-گلگون-لادن-رنگین کمان-نهال-نی-نخلستان-تیروکمان-نورانی-روزن-ناچار-نعره-نیلوفری-آیینه-

همچنین شما عزیزان می توانید فیلم آموزشی زیر را تهیه نمایید و به صورت جامع با این مبحث آشنا شوید.

اگر فیلم بالا را به صورت آنلاین نمی توانید نگاه کنید نرم افزار adobe flash را از اینجا دانلود و بر روی کامپیوترتان نصب نمایید تا از این به بعد فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید

و یا اگر می خواهید این فیلم آموزشی را دانلود کنید و همیشه آن را بر روی کامپیوترتان داشته باشید اینجا کلیک نمایید.

 

برای تسلط بیشتر روی مبحث واج آرایی در آرایه‌های ادبی به شما عزیزان فیلم های آموزشی زیر را توصیه می کنیم:

 

جناس

جناس

جناس

آن است که گوینده در نظم یا نثر کلماتی بکار برد که ظاهراً یا واقعاً مثل هم باشند با معنی متفاوت. (=کلماتی که دارای حروفی مشترک و هم جنس باشند و‌‌این آرایه بر تأثیر موسیقی و آهنگ کلام‌‌‌می‌افزاید.)

جناس یک‌سانی و هم‌سانی دو یا چند واژه در واج‌های سازنده را گویند، اگر معنی متفاوتی داشته باشند. در دو کلمه هم‌جنس گاه جز معنی هیچ گونه تفاوتی ندارند و گاه علاوه بر معنی، در یک مصوت یا صامت با هم متفاوت‌اند. به دو کلمه هم جنس یا هم‌معنی که در یک مصراع یا بیت به کار‌‌‌می‌رود، ارکان جناس گویند. ارزش جناس به موسیقی و آهنگی است که در سخن‌‌‌می‌آفریند و زیبایی جناس در گروه پیوندی است که با معنی سخن دارد. جناس در شعر و نیز در نثر به کار‌‌‌می‌رود. جناس تام یک‌سانی دو واژه در تعداد و ترتیب واج‌هاست؛ بر موسیقی درونی مصراع یا جمله‌‌‌می‌افزاید. در‌‌این مثال واژهٔ «باز» دو بار به کار رفته است؛ اول به معنی باز (پرندهٔ شکاری) و دوم به معنی گشاده است.

بر دوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم / تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

انواع جناس عبارتند از:

جناس ناقص حرکتی

یک‌سان بودن دو یا چند واژه در صامت‌ها (بی صدا) و اختلاف آن‌ها در مصوت‌ (صدا دار (های کوتاه است. تکرار صامت‌ها، موسیقی درونی مصراع را پدیدمی‌آورد؛

مانند:

شکر کند چرخ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلَک / کز کرم و بخشش او، روشن و بخشنده شدم

در بیت بالا، سه واژه «مَلِک، مُلک، مَلَک» به کار رفته‌اند، صامت‌های هر سه واژه یک‌سان اما مصوت‌های کوتاه آنان و همچنان معنی شان با هم متفاوت است.

 

جناس ناقص اختلافی

اختلاف دو کلمه در حرف اول، وسط یا آخر است. جناس‌‌‌میان دو واژه آن‌گاه جناس ناقص خوانده‌‌‌می‌شوند که اختلاف آن‌ها بیش از یک حرف نباشد. برای نمونه:

بدان گه که خیزد خروش خروس / ز درگاه برخاست آوای کوس

در‌‌این مثال، دو کلمه «خروش» و «خروس» در کنار هم آمده‌اند، آخرین صامت دو کلمه با هم متفاوت است. هماهنگی‌‌این دو واژه در بقیه صامت‌ها و مصوت‌ها و هماهنگی حرف اول آن‌ها با «خیزد» از عوامل آفرینش موسیقی در مصراع اول است.‌‌این جناس در کتب سنتی، به تفکیک اختلاف در حرف اول، وسط و آخر، جناس مضارع، لاحق و مطرف نامیده‌‌‌می‌شده است.

 

جناس ناقص افزایشی

اختلاف دو واژه است در معنی و تعداد حروف،‌‌این نوع جناس در کتب سنتی جناس زاید یا مُذَیّل نامیده‌‌‌می‌شده است. در جناس ناقص افزایشی، افزایش ممکن است در حرف اول، وسط و آخر رخ دهد. مانند:

سرو چمان من چرا‌‌‌میل چمن نمی‌کند / همدم گل نمی‌شود، یاد سمن نمی‌کند

در‌‌این بیت، واژه «چمان» یک حرف بیشتر از «چمن» دارد. حرف در وسط آن افزوده شده است. هم‌سانی سه صامت دیگر در‌‌این دو واژه و همراهی چمان و چمن با کلمه «چرا» در آفرینش موسیقی درونی نقش داشته است.

 

جناس زائد: دراین جناس، یکی از کلمات، یک حرف اضافه داشته باشد . مانند: طاعت، اطاعت / عادل، معادل

*** گاهی ممکن است، حرف اضافه در وسط قرار بگیرد و یا در آخر بیاید. مانند: قامت، قیامت / روا، روان

جناس مرکب: جناسی است که از دو کلمه، یکی ساخت بسیط وساده، و دیگری ساخت مرکب دارد.

مانند: کمند و کم‌اند (کم هستند)

 

جناس مطرّف: درجناس مطرّف، اختلاف در حرف رَوی است. ( حرف رَوی: به آخرین حرف اصلی قافیه، حرف رَوی ‌‌‌می‌گویند.) مانند: آزاد، آزار / باد، بام / مقام، مقال

 

جناس خط: دراین نوع جناس، تفاوت در نقطه‌ی کلمات است . مانند: درست، درشت / سیر، شیر

 

جناس لفظ: دراین جناس، کلمات باهم در تلفظ یکسان هستند ولی املای متفاوتی دارند . مانند: خار، خوار / قریب، غریب خاست، خواست / فترت (جدایی)، فطرت / فِراق، فَراغ / ارز، ارض، عرض

 

جناس اشتقاق: در این جناس ممکن است کلمات هم ریشه باشند مانند: رسول، رسیل، ارسال، که هرسه از رَسَلَ مشتق شده‌اند.

*** گاهی ممکن است، دو واژه شبیه هم باشند؛ به طوری که فکر کنیم از یک ریشه باشند؛ که به آن جناس شبه اشتقاق‌‌‌می‌گویند مانند: کمان، کمین از یک ریشه نیستند ولی ما تصور‌‌‌می‌کنیم که هم ریشه‌اند.

 

جناس قلب یا مقلوب:‌‌این جناس را کمتر به عنوان جناس مطرح‌‌‌می‌کنند. اما از توابع جناس است.در‌‌این صورت قلب، ‌جابه‌جا شدن حروف یک کلمه است. مثل: سُبحان، سَحبان؛ که دراین مثال حروف «ح» و «ب» ‌جابه‌جا شده‌اند.

*** گاهی اوقات، قلب به طور کامل اتفاق‌‌‌می‌افتد. مانند: راز، زار که دراین مثال کلمه، کاملا وارونه شده است.

و مثال‌هایی دیگر: درز، زرد / جنگ، گنج / ریش، شیر

 

به ابیات زیر توجه کنیم

۱٫نوعروسی چو سرو تر بالان / گشت روزی ز چشم بد نالان ( سنایی)

۲٫خسروی در دشت با یوز و باز / آن دو روبه را ز هم افکند باز ( فردوسی)

۳٫مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی / گناه باغ چه باشد چو‌‌این گیاه نرست (حافظ)

۴٫گر مار نه‌‌ای، دائم از بهر چرایند / مؤمن زِ تو ناایمن و ترسان زِ تو ترسا   (ناصر خسرو)

۵٫جنّت رقمی‌زِ رُتبت اوست / تبّت اثری زِ تُربت اوست ( خاقانی)

۶٫دوای دردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد / زِ فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند ( حافظ)

۷٫دربند مُدارا کن و دربند‌‌‌میان را / در بند مکن خیره طلب مُلکت دارا (ناصرخسرو)

۸٫فتنه نامی‌هزار فتنه درو / فتنه‌ی شاه و شاه فتنه برو ( نظامی)

  1. ۹٫ ده روز مهرِگردون، افسانه است و افسون / نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا (حافظ)

۱۰٫نقطه گه ِ خانه‌ی رحمت تویی / خانه برِ نقطه‌ی زحمت تویی (نظامی)

۱۱٫غلامی‌شکستش سر و دست و پای / که باری نگفتمیت‌‌ایدر مَپای

۱۲٫سروچمان من چرا‌‌‌میل چمن نمی‌کند / همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند (حافظ)

۱۳٫الهی گردن گردون شود خُرد / که فرزند جهان را جملگی برد ( باباطاهر)

۱۴٫غم و درد و رنج و محنت همه مستعدّ قتلم / تو بِبُر سر از تن من، ببَر از‌‌‌میانه گویی (فصیح الزمان)

۱۵٫گفتم‌‌این چیست؟بگو زیر و زِبَر خواهم شد / گفت: ‌‌‌می‌باش چنین زیر و زِبَر هیچ مگوی (مولوی)

۱۶٫پدر با پسر یکدیگر را کنار / گرفتند و کرده غم از دل کنار

۱۷٫روی در رویِ دوست کن بگذار / تا عدو پشت دست‌‌‌می‌خاید ( گلستان)

۱۸٫هر که درمان کرد مَر، جان مرا / برد گنج و دُرّ و مرجان مرا ( مثنوی مولوی)

۱۹٫چشم‌ها و خشم‌ها و رَشک‌ها / بر سرش ریزد چو آب از مَشک‌ها

۲۰٫ایا غزالِ سرای و غزل سرای بدیع / بگیر چنگ، به چنگ‌اندر و غزل بسرای ( رشید وطواط)

۲۱٫یادآرید‌‌ای مِهان زین مرغِ زار / یک صبوحی در‌‌‌میان ِ مَرغزار

۲۲٫زِ پیوند ماهی چه گیری کنار / که سَروَت بُوَد پیش و مه در کنار

  1. ۲۳٫ گفت استاد مبر درس از یاد / یاد باد آن چه به من گفت استاد (ایرج‌‌‌میرزا)
  2. ۲۴٫ پس مرا منّت از اُستاد بُوَد / که به تعلیم من اُستاد، اِستاد (ایرج‌‌‌میرزا)

۲۵٫ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد /‌‌ای وای، ‌های‌های عزا در گلو شکست (قیصرامین پور)

۲۶٫آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود / خوابم پرید و خاطره‌ها در گلو شکست (قیصرامین پور)

۲۷.«بادا” مباد گشت و “مبادا” به باد رفت / «آیا” زِ یاد رفت و «چرا» در گلو شکست (قیصرامین پور)

۲۸٫صوفی بیا که‌‌اینه صافی است جام را / تا بنگری صفای‌‌‌می‌لعل فام را (حافظ)

 

جناس تام

آن است که دو کلمه در بیتی بیاید در خط و تلفظ یکسان باشند، اما دو معنی متفاوت داشته باشند. مانند:

بهرام که گور‌‌‌می‌گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

 

گور در مصرع اول به معنی گورخر و در مصرع دوم به معنی مزار یا قبر‌‌‌می‌دهد.

عشـق شـوری در نهـاد ما نهـاد / جـان مـا در بوتــه‌ی سـودا نهــاد

در مصرع اول نهاد اولی به معنای وجود و سرشت است اما نهاد دوم فعل وبه معنای قرار دادن است)

بیا و برگ سفر ساز و زاد ره برگیر / که عاقبت برود هر که او ز مادر زاد

(زاد اول به معنای توشه و زاد دوم به معنای ولادت است)

 

مثال۱:

برادر که دربند خویش است نه برادر نه خویش است.

مثال۲:

عشق شوری در نهاد ما نهاد / جان ما در بوته‌ی سودا نهاد

مثال۳:

برو راست خم کرد و چپ کردراست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست

مثال۴:

زکوی‌‌‌میکده دوشش به دوش‌‌‌می‌بردند / اما شهر که سجّاده‌‌‌می‌کشید به دوش

 

*واژه‌های بسیار زیادی در زبان فارسی دارای دو یا چند معنی هستند که شاعران به بعضی از آنها توجه ویژه‌ای داشته‌اند و اغلب از آنها برای آفریدن «جناس تامّ و «ایهام» بهره برده‌اند مهم ترین واژه‌هایی که «جناس تامّ» به وجود‌‌‌می‌آورند عبارتند از:


 

یـــادآوری۱

چنانچه دو واژه شکل یکسان و معنی یکسان داشته باشند جناس تام نیستند:

مثال۱:

گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش/ دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست

مثال۲:

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ / در معرضی که تخت سلیمان رو به باد

 

یـادآوری بسیار بسیار مهم!!

در جلسه‌ی کنکور برای جست‌وجو و یافتن «جناس تامّ»

۱-ابتدا در بیت شعر به دنبال واژه‌های تکرار شده‌‌‌می‌گردیم.

۲-از‌‌‌میان واژه‌های تکرار شده ابتدا «واژه‌های‌‌ایهام برانگیز» را جست‌و‌جو کنیم.

۳-معنای واژه‌ها را از قبل به ذهن سپرده باشیم تا سرعت عمل ما بسیار بالا برود (=فقط توجه داشتیم حتماً واژه‌های تکراری، معنای متفاوتی داشته باشد.)

 

یـــادآوری۲

گاهی ممکن است قافیه «جناس تام» باشد که در‌‌این صورت با سخن «گوته» در قطعه‌ی «تقلید» (درس ۲۲ پیش دانشگاهی، صفحه‌ی ۹۸، ۹۹) تناسب دارد «گوته»‌‌‌می‌گویند.

مثال۱:

دوش دیدم شنل‌انداخته سردار به دوش / همچو افعی زده‌‌‌می‌پیچم از‌اندیشه‌ی دوش

مثال۲:

ای چراغ جانم از شمع جمالت نوردار  / بارک الله، چشم بد ز آن روی زیبا دوردار

مثال۳:

پیش تر از مرگ خودای خواجه‌‌‌میر / تا شوی از مرگ خودای خواجه‌‌‌میر

کار در منزل

بررسی کنید ‌‌ایا در بیت‌های زیر جناس تام هست یا خیر، چنانچه جناس تام یافت‌‌‌ می‌شود معنای واژه‌ها را بنویسید:

۱- جنس شما آدمیان کم بقاست / عشق بود باقی و باقی فناست

۲-چشم دارم ز لب لعل تومن‌‌ای ساقی / که براتم به لب چشمه‌ی کوثر نکنی

۳-یکی پول خرج‌‌‌می‌کند برود دربند، یکی پول خرج‌‌‌می‌کند نرود دربند

۴-سخن کز سوز دل تابی ندارد / گر آب از او آبی ندارد

۵-ما را سری است با تو که گر خلق روزگار / دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم»

۶- گر برود جان ما در طلب وصل دوست / حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست

۷-ای آسمان چو دور ندیمانش دیده‌ای / در دور خویش شکل مدوّر گرفته‌‍‍‌ای

۸-از خطر خیزد خطر زیرا که سود ده چهل / بربنندد گر بترسد از خطر بازارگان

۹-نیست هر کار بر مراد کسی / بی مراد به از مراد کسی

۱۰-گر بود باد باد نوروزی / به که پیشش چراغ نفروزی

۱۱-اگر خویش راضی نباشد ز خویش / چو بیگانگانش براندرزپیش

۱۲-چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید / بساخت پرده‌ی عشاق و پرده‌ها بدرید

۱۳-گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست / چون من در آن دیار هزاران غریب هست

۱۴-بیا و برگ سفر ساز و زادره برگیر / که عاقبت برود هرکه او ز مادرزاد

 

یـادآوری بسیار مهم!!

۱-در جناس، بر خلاف واج‌آرایی، شکل املایی واج‌ها و واژه‌ها مهم است به عنوان مثال دو واژه‌ی «شهر- بحر» جناس ناقص اختلافی ندارند چون هم در یک حرف تفاوت دارند (ش، ب) هم در املای یک واج (هـ، ح)

۲-در جناس ناقص افزایشی افزوده شدن یک حرف‌‌‌می‌تواند باعث افزوده شدن یک صدای دیگر به واژه شود که جناس را بر هم نمی‌زند؛ مانند:

جان، جَهان- خاص، خَلاص- باد، باید- قامت، قیامت

۳-ضمیرهای پیوسته ( َ م، ت، ش، مان، تان، شان) واژه‌های مستقلی هستند هنگام یافتن جناس آنها را از انتهای واژه‌ها جدا کنید:

مثال: «هیچ یادم نرود‌‌این معنی / که مرا مادر من نادان زاد»

از پایان «یادم»، «م» را حذف‌‌‌می‌کنیم و‌‌‌می‌گوییم دو واژه‎‌ی «یاد – زاد» جناس دارند.

۴-در انواع جناس «ی نکره» و نشانه‌ها‌ی جمع (مخصوصاً «ان») را هم‌‌‌می‌توان در نظر گرفت و هم‌‌‌می‌توان از آن صرف نظر کرد بنابراین با توجه به واژه حالتی را انتخاب‌‌‌می‌کنیم که به نفع جناس باشد.

مثال۱:

دست، دوستان⟸ دست، دوست= جناس ناقص افزایشی (=«ان» را حذف کردیم)

مثال۲:

بوستان، دوستان ⟸ جناس ناقص اختلافی

 

 

۱در کدام بیت آرایه‌ی «جناس تام» وجود ندارد؟ (ریاضی-۸۸)

۱) نرگس افسونگرش آهو شده / مستی آهو برش آهو شده

۲) گر چین سر زلف تو مشّاطه گشاید / عطار به یک جو نخرد نافه‌ی چین را

۳) مشو دل بسته‌ی هستی که دوران / هر آن را زاد، زاد از بهر کشتن

۴) گرچه سر عربده و جنگ داشت / تنگ شکر در دهن تنگ داشت

۲در کدام بیت «جناس تام» وجود ندارد؟ (انسانی ۸۸)

۱) منگر که شه و‌‌‌میری بنگر که همی‌‌‌میری / در زیر یکی توده رو «کم ترکوا» بر خوان

۲) دوش از در‌‌‌میخانه کشیدند به دوشم / تا روز جزا مست ز کیفیت دوشم

۳)‌‌ایا غزل‌سرای و غزل سرای بدیع / بگیر چنگ به چنگ‌اندر و غزل بسرای

۴) طومار ندامت است طبع من / حرفی است هر آتشی ز طومارم

۳- در همه‌ی ابیات به جز بیت ………….. «جناس تام» دیده‌‌‌می‌شود (خارج از کشور-۸۵)

۱) اگر چه باد صبا روح پرور است به لطف / به گرد لطف تو کی‌‌‌می‌رسد فدای تو باد

۲) بیا و برگ سفرساز و زاد ره برگیر / که عاقبت برود هر که او ز مادر زاد

۳) بیا بیا بُت رضوان غلام حور نهاد / که حق هر آن چه جمال است و حسن بر تو نهاد

۴) به گلستان رُخت بلبلی چو من نبود / تو آن مبین که چو بلبل نمی‌کنم فریاد

۴– در کدام بیت‌‌ایه‌ی «مجاز و جناس تام» وجود دارد؟

۱) آن یار کزو خانه‌ی ما جای پری بود / سر تا قدش چون پری از عیب بری بود

۲) آن که مرا آرزوست دیر‌‌‌میسر شود / وین چه مرا در سر است عمر در‌‌این سر شود

۳) چشم از خیل خیال تو از آن محروم است / که گذر‌‌‌می‌نتوان کرد ز دریا به شنا

۴) تا دلم ز آن رخ گلگون غم چون کوه کشید / رنگ رخسار و تنم زرد و نزاراست چو کاه

۵در کدام ارکان جناس با هم تضاد دارند؟

۱) یکی از شادمانی بُد‌اندر جهان /‌‌‌میان کهان و‌‌‌میان مهان

۲) نخستین دمیدن سیه شد زدود / زبانه برآمد پس از دود زود

۳) چو فرزند وزن باشدم خون ومغز / که را بیش بیرون شود کارنغز

۴) بیامد دو صد مرد آتش فروز / دمیدند گفتی شب آمد به روز

همچنین شما عزیزان می توانید فیلم آموزشی زیر را تهیه نمایید و به صورت جامع با این مبحث آشنا شوید

اگر فیلم بالا را به صورت آنلاین نمی توانید نگاه کنید نرم افزار adobe flash را از اینجا دانلود و بر روی کامپیوترتان نصب نمایید تا از این به بعد فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید

و یا اگر می خواهید این فیلم آموزشی را دانلود کنید و همیشه آن را بر روی کامپیوترتان داشته باشید اینجا کلیک نمایید.

برای تسلط بیشتر روی مبحث جناس در آرایه‌های ادبی به شما عزیزان فیلم های آموزشی زیر را توصیه می کنیم:

shop giày nữthời trang f5Responsive WordPress Themenha cap 4 nong thongiay cao gotgiay nu 2015mau biet thu deptoc dephouse beautifulgiay the thao nugiay luoi nutạp chí phụ nữhardware resourcesshop giày lườithời trang nam hàn quốcgiày hàn quốcgiày nam 2015shop giày onlineáo sơ mi hàn quốcf5 fashionshop thời trang nam nữdiễn đàn người tiêu dùngdiễn đàn thời trang

در سبد خرید شما هیچ محصولی وجود ندارد